سرنوشت(به قلم سهراب به تصحیح من):
دوشنبه یازدهم تیر 1386 23:37
کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد نمره
آشنا بود صدا
مثل کتک بر تن من
بوی سوخته می آید
بالش من پر آواز میم مشروطیست
باید امشب بروم
من که با اوراق سفید با استادان صحبت کردم
حرفی از جنس نمره نشنیدم
هیچ استادی از دیدن من مجذوب نشد
هیچ کس ۰.۲۵ نمره ای را در ته برگه جدی نگرفت
باید امشب بروم
باید امشب کیف پولی را که به اندازه پس انداز من جا دارد بر دارم
وبه سمتی بروم که درختان عباسپور پیداست
رو به آن وسعت اخراجی که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد نمره
کفشهایم کو؟
آخرین مطالب ارسالی
pwut-85






