ای کا ش تمام نمی شد .....
ای کاش به این سرعت به پایان نمی رسید. انگار همین دیشب بود که همراه آرزوهایم سرم را روی بالش گذاشتم و وقتی بیدار شدم خودم را در تاریک خانه ای مملوء از کتب مختلف یافتم . مکانی که تنها راه رهایی از آن و رسیدن به آرزوهایم عبور از دری بود که در زوایای مختلف آن نوشته هایی برق می زد ؛جلوتر رفتم ؛شروع کردم به خواندن ....
ا....ال...الک..الکترو...الکترومغ....الکترومغناطیس . آره درست دیده بودم الکترو مغناطیس وبه همین صورت ادامه دادم مدار الکتریکی ، آمار ،....
با تمام خاطره هایش گذشت ولی از خاطرها نخواهد گذشت.
منتظر دل نوشته های شما هستیم






