

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان و ضمن عرض پوزش به خاطر تاخیر در آپ کردن بلاگ
نمی دونم گفتن این شعر و گذاشتنش تو بلاگ بهونه ای مثل روز دانشجو رو می خواد یا نه
به هر حال روز دانشجو رو به همه ی دانشجویان عزیز و آینده ساز فردا تبریک می گم
اینم هدیه ی من بود به همه ی اونایی که تنها جرمشون داد خواهی و دفاع از حقوق خودشون بوده نه بیشتر
کوی و کوچه های پر زندان این شهر شلوغ
آکنده از باغ گل هایی است بی هیچ گونه بلوغ
هر بار می دمد نوازش باد با همه ی ناز
تا غنچه دهد گل هاي پژمرده ي این باغ باز
هر سال گلي مي رويد در اين باغ با همه سرور
تا شكوفا گردد گل اين باغ با همه شرور
هر صبح مي نمايد آفتاب با هزار نور اميد
تا به بهار رسد خزان اين باغ نااميد
باغبان بي توجه به ضجه هاي آسمان و خاك
پرپر مي كنند گلبرگ هاي گل اين باغ را پاك
افسوس كه هر بار باغبان آواز گنجشك را شنيد
ستاره ي آزادي گنجشك را به زنجير كشيد
در پشت ميله هاي زندان اين شهر پليد
گل هايي است كه مي گويند دست باغبان را خليد
آن روزها كه گنجشك پر ميزد و مي خواند كجا رفت
آن گل كه قاصدكي شد و پر زد به كجا رفت
افسوس كه آن كبوتر بچه ها دل سوخته رفتند
افسوس آن همه رخ بي نقابان بي ريا رفتند
باغ همنام كبوتر بچه ها بي طوطياست
راه همنام كبوتر بچه ها بي انتهاست
راوي شعر مي دانست باغبان لج باز است
مايه ي شعر چنين زندان و شكنجه باز است
راوي شعر مي دانست اين شعر ضجه اي بيش نيست
حال خود بگوييد معني اين همه ضجه ها چيست
معني شعر ارضاي دل كبوتر بچه هاست
معني شعر مرهم دل داده و دل سوخته هاست
خدمتتون عرض کنم که بنده وابسته به هیچ تشکل و انجمن سیاسی دانشجویی نیستم و صرفا این شعر رو به عنوان مرهمی برای دل خودم و همه ی دانشجوهای دربند اعم از سیاسی و غیر سیاسی گفتم.






