راستی یادتونه کافی نتها چه افتضاحی بود بچه ها برای اینکه چند دقیقه زودتر نتیجشون رو بگیرن چه سر و کله ها که نمی شکوندن! آخرش اون سیستم جلومون بدون هیچ رو درواسی یا شیرینی رتبمون رو جلو چشمامون گذاشت بعضی موقعها اونقدر مشترکها زیاد بودن که یا هیچی نمی اومد یا اونقدر دیر می اومد که انگار می خواست ما رو شکنجه ی روحی بده عکس العمل های بعدیمون متفاوت بود یا اونقدر خوشحال بودیم که برا رد شدن از یه خیابون ساده چند بار می رفتیم اون دنیا و برمی گشتیم یا دست از پا دراز تر و خیلی پنچر بر می گشتیم خب هر چی بوده تموم شده و الان فقط خاطره ی اون روزا مونده می خواستم نظرتون رو در مورد جمله ی زیر بدونم:
سیال زندگی محبوس در شیشه ی کنکور
لطفا خاطره ای رو که از این روزا دارین تو قسمت نظرات برای بقیه ارسال کنید.






