يه هفته از شروع كار كتاب خوني گروهي گذشت ... پنج نفر از بچه ها ( آقايان مسعودي ، فلاح ، مشايخ ، رجبي و خودم ) نقد خود را درباره ي كتاب شازده كوچولو نوشتنن كه براي شروع خوبه و مطمئنم كه عده ي بيشتري مي تونستن به اين جمع ملحق بشن ، ولي يا فرصت نداشتن كتاب رو بخونن يا اينكه كتاب رو خوندن ولي روشون نشده نقدشون رو بنويسن ... كه اين دومي ، واقعا مايه ي مباهاته !!
اميدوارم اين حركت با ياري شما ادامه پيدا كنه ...
حالا مي ريم سراغ دومين كتاب :
سقراط مجروح نوشته برتولت برشت ( 1956- 1898) brecht bertold
برتولت برشت آلمانی را بیشتر به عنوان نمایشنامهنویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و بهخاطر نمایشنامههای مشهورش میشناسند. اما او علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعرو نويسنده اي خوشقریحه نیز بود .
در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سرودههایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان میخواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود میکرد. در سال 1933 از چنگ گشتاپو (پليس مخفي آلمان نازي) فرار كرد و در خارج از آلمان، نشريه ضدنازي ورست را منتشر كرد. اما هيتلر عزمش را جزم كرده بود تا با مرگ و خون، تمام اروپا را مال خود كند. برشت مجبور شد به آمريكا مهاجرت كند. و دو سال بعد از جنگ بود كه به آلمان برگشت.
او گرايش به سوسياليسم و كمونيسم داشت و اقبالش بلند بود كه برخلاف بيشتر هنرمندان، در همان زمان زنده بودنش، معروف و محبوب شد. خودش مي گويد: ... من با مردم ساده و عامي پيمان مي بندم، به سرم كلاهي پشمين از آن كه آن ها بر سر مي نهند مي گذارم، مي گوييد آن ها حيوان هايي متعفن و كثيف اند، اين طور نيست؟ خب. من هم مثل آن هايم...
او هرگز تا آخرين نفس با اسلحه خود وداع نکرد. او درخشان ترين حماسه هاي عظيم انسانيت را خلق کرد و آفريدگار درخشان ترين حماسه هاي تاريخ بشري بود. "برشت" هرگز به ادبيات به عنوان يک مقوله تجملي نمي نگريست بلکه نقش برنده اسلحه خود را خوب مي شناخت. شعرها و داستان هاي او اغلب طنز آمیز یا هزلآمیز هستند و زیر پوسته " شوخطبعانه" خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیامرسان ایدههای نقادانه و اجتماعی برشت هستند.
معروفترين آثار او عبارتند از: زندگي گاليله ، طبل درشب، پونتيلا و خدمتکارش ماتي، محکوميت لوکولوس ، روياي سيمون ماشار و چند داستان كوتاه از جمله "سقراط مجروح" .
(در اين فايل دو ترجمه از كتاب وجود دارد كه اولي نا خواناست . پس براي خواندن ترجمه ي دوم به صفحه 13 آن برويد)
نقد زودرس - جواد مشایخ
چون در اواخر هفته نیستم زودتر مطلبم را گذاشتم. این را لازم دیدم که بگویم این کتاب به نظر بنده در حد و اندازه های نقد و بررسی هفتگی نیست،اما از آنجا که با افکار این نویسنده آشنا نبودم برایم جذابیت داشت.
اولین چیزی که به نظرم رسید این بود که چرا این نویسنده آلمانی از سقراط که یک فیلسوف یونانی است سخن به میان آورده است و آیا این داستان واقعی و مکتوب است یا نه ساخته افکار نویسنده است.
دوم اینکه در بعضی از قسمت ها روند داستان کلا به سمت نمایش نامه های تئاتر سوق پیدا می کند مثلا صحنه های مربوط به داخل خانه و شرح وقایع آن که با توجه به سوابق این فرد در امر نمایش نامه نویسی از عهده این مهم به خوبی برآمده است.
در آخر اینکه برشت سعی می کند با شرح چنین داستانی این مطلب را در اذهان یادآور شود که هنوز هم در جوامع کنونی –حتی با گذشت هزاران سال-همان افکار پوسیده و غیر قابل انعطاف حکمفرماست،بدان صورت که مردم حاضر نیستند به هیچ وجه من الوجوه با واقعیات دست و پنجه نرم کنند و درصدد پذیرفتن آن برآیند.
این را هم بگویم که مطالبی که مترجم در مقدمه ذکر کرده خود نقدی است قاطع بر محتوای این نوشته.
حمزه موذن
مترجم كتاب را خیلی خوب نقد كرده . چند نكته رو هم من اضافه مي كنم:
در آغاز داستان متوجه مي شويم كه سقراط در جنگي شركت مي كند كه هيچ نفعي در آن ندارد و اين در اكثر جنگ ها صادق است . او عضو سواره نظام است و بايد حمله ي دشمن را دفع كند در حالي كه سردار ، عضو سواره نظام است و امنيتش بيشتر ... بنابراين ، تضاد طبقاتي در جنگ نيز بيداد مي كند...
چيزي كه از صحنه هاي جنگ مي فهميم اين است كه حرف زدن در باره ي جنگ يك چيز است و جنگيدن چيز ديگر ؛ گاه نتيجه جنگ با حوادث اتفاقي رقم مي خورد .
در آتن آن روز به تفكر بهايي داده نمي شد ولي يك جنگجو را قهرمان محسوب مي كردند.
و در آخر ، كشمكش سقراط با خودش بر سر راست گفتن يا نگفتن ، به زيبايي به تصوير كشيده شده است .
توضیح: از حمزه جان معذرت میخوام که توی نوشته اش دست بردم ولی میخواستم فقط بگم که:
به سلامتی شازده کوچولو تموم شد. اگرچه نظرات کمی داشتیم ولی برای شروع خوب بود. برای دسترسی به همه نظرات میتوانید اینجا را کلیک کنید. (علی رجبی)





