تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
تصاویر مهیج پنجشنبه نهم مهر 1388 9:49
اين عكسا رو چند روز پيش يه عزيزي براي من فرستاده بود، حيفم اومد شما دوستان رو از فيض ديدنشون محروم كنم.

به املاي University توجه کنيد که نوشتن Univercity!!!

همیشه شاد و خرم باشید

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

فرهنگ نوین اصلاحات دانشگاهی دوشنبه ششم مهر 1388 21:56
از آنجایی که در سایه‌ی ارتقای فرهنگی و علمی دانشگاه‌ها در چند دهه‌ی اخیر ، معانی برخی از اصطلاحات قدیمی تغییر کرده و همچنین اصطلاحات جدیدی هم در حوزه‌ی دانشگاه (با حوزه و دانشگاه اشتباه نشود که اشتباه بزرگی‌ست!) به وجود آمده؛ فرهنگ اصطلاحات دانشگاهی نوینی تدوين گشته که امید است به درد دانشجویان و به ویژه دانشجویان تازه وارد بخورد. در زیر معانی واقعی و کاربردی برخی اصطلاحات دانشگاهی جدید را می‌خوانید:

دانشجوی سال اولی: دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است.

مشروط: دانشجویی که به خاطر علاقه‌ی زیادش به درس خواندن، مورد حسادت قرار گرفته و از این رو دانشگاه او را ملزم کرده است که در ترم بعدی بیش از حد معینی واحد انتخاب نکند تا به بقیه هم برسد! کلمه مشروط از «مشروطه» می‌آید که عده‌ای معتقدند باعث رونق گرفتن دانشگاه در ایران شد. عده‌ی دیگری هم معتقدند که رونق گرفتن کار مشروط‌ها باعث اضمحلال مشروطه شد.

تقلب: دانش دوپینگی

سهمیه: دوپینگ قانونی.

استاد حل تمرین: دانشجوی ترم بالاتری که در ازای گرفتن شندرغاز پول و شنیدن لفظ «استاد» چنان از خودبیخود می‌شود که تن به خورد گچ تخته و مسخره شدن توسط سی چهل تا دختر و پسر می‌دهد.

خرخوان: نوعی خر که توانایی مطالعه‌ی مداوم به مدت 72 ساعت را دارد. نطفه‌ی این موجودات در دوره‌ی دبیرستان بسته می‌شود و در کلاس‌های کنکور به بلوغ می‌رسند. این موجودات اغلب در کافه تریاهای دانشکده‌ها استحاله می‌شوند.

جلبک: نوعی دانشجو با آی‌کیوی حیرت‌برانگیز و توانایی جزوه نوشتن حتی از روی سرفه‌های استاد. تراکم زیستی این جانداران در دانشکده‌های علوم انسانی بیشتر است.

کافور: ماده‌ی اصلی تشکیل دهنده‌ی غذاهای سلف پسران که گویا از قدیم با عارضه‌ی «زنگ‌زدگی» در ارتباط بوده است چرا که شاعر فرموده: برعکس نهند نام زنگی کافور!

بورسیه: همزمانی کار و تحصیل که ماحصل آن تلفیق درس‌نخوانی و از زیر کار دررویی است.

تحقیق: تالیف یا ترجمه‌ی بخشی از کتابی که استاد در نظر دارد بعدا به نام خودش چاپ کند در ازای گرفتن مقدار ناچیزی نمره.

پایان‌نامه: تایپ یا کپی-پیست کردن مقداری متن پراکنده در کتابها و پایان‌نامه‌های قدیمی‌تر در یک فایل و پرینت گرفتن از آنها و صحافی کردن مجموعه. خوشبختانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمام این فرآیندها با صرف هزینه‌ی معقولی به طور کاملا خودکار و بدون دخالت دست و ذهن انجام می‌گیرد.

جابجایی (دانشجویی): تفاوت علمی دانشگاه‌ها به زبان پول.

انتظامات: شحنه‌ی دانشگاه و مسئول برقراری نظم حتی به قیمت بی‌نظمی. ستاد کارآفرینی برای اقوام و خویشان فاقد تحصیلات دانشگاهی و بعضا دبیرستانی مسئولان دانشگاه.

افتادن: سقوط از بالا به پایین که به خاطر عوامل مختلفی چون جاذبه‌ی زمین، درس نخواندن، جزوه نداشتن، شکست در عشق و امثال آنها اتفاق می‌افتد.

حذف ترم: خودکشی آبرومندانه از ترس مرگی مفتضحانه.


بقيش  رو شما كامل كنيد..
نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

در رثای انتخابات 88 ... شنبه نهم خرداد 1388 19:28

توی میدان هفت حوض، امروز
گشت ارشاد را ندیدم من

و برایم سوال شد ایجاد گشت ارشاد
که چرا نیست هیچ اثر از وَن؟!

بعد دیدم که گشت ها هستند
گیر اما نمی دهند اصلا!

اعتراضی نمی کنند انگار
به مدل مو و رنگ پیراهن

یا اگر سایز تو چهل بود و
سی وشش کرده ای به تن، دامن!

رندِ شوخی که دید حیرانم
گفت:" ای نکته سنج هم میهن!

چون که نزدیک انتخابات است
اولویت ندارد این، فعلا!
احمدی نژاد
هرجوان، چون شبیه یک رای است
هست زیبا به چشم اهل فن!

فیلم را اندکی عقب زده اند
به همان جا که گفته شد:"عمرا

مدل ِ مو به ما ندارد ربط
گر که تیفوسی است یا که خفن!"

زن شده توصیه به آرایش
مردها را به مو زدن، روغن!
میرحسین
دوست داری بپوش برمودا
یا که کوتاه و تنگ کن بر تن

این نباشد عجیب، زیرا که
چیزها دیده ام در این برزن

فی المثل گوجه را در این اطراف
زیر قیمت به مشتری می دن!

سیب زمینی که هست مجانی! کروبی
پس بگیر و برو بزن به بدن!

پرتقالش ولی نشد معلوم
هست یا نیست صادرات پکن؟!

معجزه در هزاره سوم:
شده ارزان زمین و هم مسکن

رفته بالا حقوق، باشد که
بشود کور چشم هر دشمن

گرچه باکس ذخیره ارزی
شده منفی در این میانمحسن رضایی، رسما!

تازه وای وای کجاست پارمیدا؟!
رونمایی شد از ساسی مانکن!

نیست با این حساب، دور از ذهن
فرض کنسرتی از سوزان روشن!

با مجوز شود به زودی پخش
فیلمهایی که برده نخل کن

الغرض کرده تجربه ثابت
که برای همه، چه مرد و چه زن

می شود قبل ِهر همه پرسی
سانفرانسیسکو، جای جای وطن

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سفر کذایی !!! جمعه هشتم خرداد 1388 10:36
به نام اون ایزد پاک دانا .................. به نام اون که آفریده ما را

می خوام کنم درد دلی باهاتون....... بگم یه کم از شأن استاداتون

استاد نگو طلای ناب اعلاست ......... در این زمونه مثه یه کیمیاست

نیومدن سر کلاس کجا بود ؟............ پیچوندن دو سوم کل کتاب کجا بود ؟

احساس مسئولیت اونقد بالاست .... که هر چیزی گواه این ادعاست

برا بعضی اونقدر آسون شده ............ نامه گره گشای اونها شده

یه نامه مینویسه به دانشکده .......... می خوام برم به عمرۀ مفرده

دو هفته بیشتر نمیشه این سفر ...... میام سر کلاسا بعد از سفر

دو هفته میرسه به مرز یک ماه ............ یک خبر هم نمیشه از اون آقا

از هر جایی که پرس و جو می کنی ..... انگار که داری گل لگد میکنی

پا میشی ۸ صبح میای دانشگاه .......... فکر می کنی استاد رسیده از راه

استاد کجا بود بابا جون ، بی خیال ..... برو تو هم به دنبال عشق و حال

استاد تو مکّه بدجوری اسیره .............. زمان دیگه در نظرش حقیره

با خدا ریخته اون بساط دوستی.......... حیفه به هم بریزه اون رو دستی

بذار که استاد برسه به کارش ............. مهم که نیست عقب بیافته درسش

وقت تا دلت بخواد فراوون هستش ........ فُرجه ها هم  برا این روزا هستش

بلاخره میاد، یه کم صبر کنید ................ نفس رو توی سینه ها حبس کنید

وقتی بیاد می خواد که جبران کنه .......... کدورتو از تو دلا پاک کنه

ولی زهی خیال خام و باطل.................. نیستی تو در حد الاغ و قاطر !!

حتی یه معذرت ازت نمی خواد ............. ترم (تَره هم) برات خورد نمیکنه استاد

تو هر ساعت خالی ای که راه داد ........... کلاس اضافه میزاره استاد

میگه که این کلاس خیلی مفیده ............. اگه نیایید برگه هاتون سفیده !!

به زور نمره و حضور و غیاب ..................... میشونه حرفشو به کرسی جناب

دلم پُره به خاطر این کارا......................... چرا شده وضع ما اینجور حالا

چرا باید حقوق دیگرون رو ....................... به راحت از یاد ببریم ما اون رو

آ شیخ جواد تلاش کن توی دنیا................ نزاری زیر پات ، حق کسی را

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ایمیل زدن مادر زن رستم به او دوشنبه چهارم خرداد 1388 20:30
به رستم زد ایمیل مادر زنش
که سازد چو مادر زنان روشنش
نوشت ای گرانمایه داماد من
عزیزم ، تو ای شاخ شمشاد من
بنازم من آن یال و کوپال تو
کلاه و کت و عینک و شال تو
بگو تا بدانم وفایت چه شد
ز مردانگی ، ادعایت چه شد
چه شد آن منم های لاف و گزاف
چرا پس تو یکباره کردی غلاف
درِ دیگ و دیزی اگر مانده باز
همی گربه باید رود تخته گاز؟
حیا کن عزیزم ، خجالت بکش
دگر دست از آزار و اذیت بکش
چه داماد ها لوس و پرو شدند
همه سر به سر، منفعت جو شدند
مگر مادران، قتل و خون کرده اند
که از بخت بد ، دختر آورده اند
گرفتی تو تهمینه را سالهاست
ولی او همینجور ، در پیش ماست
دلش خوش که وا شد به رویش دری
بیامد به بالین او شوهری
شبی بودی و رفتی و والسلام
تو خالی ببستی و او گشت خام
چنین ازدواجی کجا دیده ای
ز خرجش مبادا که ترسیده ای
تو که قصد در رفتنک داشتی
چرا بچه ای در دلش کاشتی
نباید ببینی تو سهراب را؟
صد ایول به تو واقعا مرحبا
به تو می شود گفت آخر پدر
که از بچه ی خود نداری خبر؟
پس آن غیرت پهلوانی چه شد
رجز خوانی و دُر فشانی چه شد
گذشته است عزیزم کنون بیست سال
دگر بیش از این ها مزن ضد حال
بیا دست سهراب و تهمینه را
بگیر و ببر پیش خود ،جان ما
نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

شکار فرصت ها دوشنبه چهارم خرداد 1388 20:23
جوانی رفت یک شب خواستگاری
که گردد شوهر زیبا نگاری
چنین فرمود خانبابای دختر
قبول اما به یک شرط ای دلاور
رها می سازم از اصطبل ، فردا
سه گاو از گاو های وحشی ام را
تو باید دمّ  گاوی را بگیری
به پیشم آوری چون نره شیری
و من هم دست گرم دخترم را
به دستت می سپارم در همانجا
ولی حتماً دُمش در دست باشد
و گرنه راه تو بن بست باشد
پذیرفت آن جوان این شرط او را
بیامد نغمه خوانان ، صبح فردا
و خان بابا رها کرد اولین گاو
عظیم الجثه بود او همچو یک ناو
دو چشمش خون چکان و وحشت آور
چه گاوی!  بی کلاس و واقعاً خر
جوان گفتا که این را بی خیالش
خطرناک است و اصلاَ نیست حالش
بگیرم گاو دوم را من از دُم
که این شاخم زند در پیش مردم
بیامد گاو دوم شلتق انداز
دو شاخش کار آدم یکسره ساز
اگرچه این یکی هم هیکلی بود
ولی فهمیده تر از اولی بود
جوان گفتا که این چون آن یکی نیست
که آن وحشی و این یک نیمه وحشی است
از آثار و شواهد، نیک پیداست
که حتماً سومی بهتر از آنهاست
خلاصه دومی هم رفت از دست
جوان آنرا رها بنمود و بنشست
رها شد سومین گاو از طویله
چه گاوی لاغر و بی شیله پیله
جوان گفتا که این یک ،خوب وعالی است
دُمش گیرم که کیس ایده آلی است
پرید او سوی گاو اما دریغا
نداشت اصلاً دُمی آن گاو زیبا
جوان بر سر زنان، می گفت ای داد
تمام آرزوها رفت بر باد
چه فرصت ها ی خوبی پیش رو بود
به یادش حرفی از یک نکته گو بود
که هرکس فرصتی را داد از دست
کلید بخت خود در قفل بشکست

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

راز مادری!! دوشنبه چهارم خرداد 1388 20:13
به نظرم یه چند وقتیه که خنده بر لبهای خیلی از  ماها ننشسته، لازم دیدم با چندتا پست طنز حال و هوا رو عوض کنم.

هاله پرسید روزی از مادر
که چطوری شدی شما مامان
مادرش گفت بچه جان ساکت
می زنم توی آن دهانت هان
دختر این قدر می شود پر رو؟
واقعاً که چه بد شده دوران
آرش آهسته بیخ گوشش گفت
از من  آن را بپرس خواهر جان
راز مامان شدن رژ و سایه است
پی به این راز برده ام آسان
پس پریشب که مادرم رژ زد
با کمی سایه ، شد پدر خندان
لپِ او را گرفت و گفت آنوقت
وای "مامان"  شدی چقدر الان

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

روزها فکر من.. دوشنبه چهارم خرداد 1388 19:52

روز ها فکر من این است و همه شب سخنم

که به نام چه کسی رای به صندوق فکنم

مانده ام اینکه کدام از همه مطلوب تر است

تا مبادا که بر آینده ی خود گند زنم

آن یکی  گفته اگر قرعه بنامش افتد

نو کند کفش و کلاه و کت و هم پیرهنم

این یکی گفته که  از نفت دهد سهم مرا

پرکُند دیگچه و کاسه و تشت و لگنم

سومی گفته که کاری بکند کارستان

 که تعجب کنم و باز بماند دهنم

 چارمی  گفته که با فکر خود و نابغه هاش 

شاخ این غول گرانی به شبی می شکنم

وه  چه پر بار شده متن سخنرانی ها

محور هر سخن و هرچه که گویند منم

به حساب آمده ام ، آه  چقدر عالی شد

تازه در یافته ام  خوب و عزیز و خفنم

انتخابات چه خوب است ،  چه حالی دارد

شادمانم من از این ناز و ملوسک شدنم 

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

خبرهای ترم 5 سه شنبه نوزدهم آذر 1387 2:18
الان دیگه حدود 2 ماه و نیم از ترم گذشته و وقتشه که یه ارزیابی کلی نسبت به ترم و جریاناتش داشته باشیم.
خبرهایی که در زیر درج می کنم تقریبا با واقعیت های بدست آمده از دوستان برابری می کند ، ولی در بعضی موارد عین واقعیت نیست بلکه  فقط اندکی پیاز داغش افزونتر است.

1- درس اِنقِل ( یا همان انقلاب اسلامی ) در ورطۀ نابودی !
بعد از عزیمت استاد احمدی به مکه مکرمه ، جانشین وی حجت الاسلام شوت زاد ، امر خطیر تدریس انقلاب را به دوش می کشد. از ویژگی های برجسته این عالم بزرگوار می توان به قدرت بلامنازع ایشان در امر روخوانی متون تاریخی اشاره کرد.
یکی دیگر از نکات برجسته این عالم فرزانه  قدرت حافظۀ بالای ایشان است به نحوی که مثلا چندی پیش به دلیل کثرت کلاسها و جابجایی های متعدد ، میزان پیشروی درس در هر کلاس را از یاد برد و پس از رسیدن به سال 57 دوباره از کودتای 28 مرداد ، داستان را برای کلاس بازگو کرد.
البته دستاوردهایی هم در این نقل و انتقالات عاید دوستان گردیده است من جمله : تعطیلی کلاس ها ظرف مدت 1 ساعت ، استراحت مخصوصا در ساعات 2-4 ، انجام امور ضروری دیگر مثل تکمیل گزارش کار آزمایشگاه

2- نقاشان روی ساعدی را هم سفید کرد !
دکتر پروفسور نقاشان این ترم نیز چونان ترم های قبل ، رکورد "پیچش" را در فن آموزش درس ماشین 2 در ید قدرت خویش دارد.

من باب توضیح عرض کنم که دکتر آقا محمدی در 20 دقیقه پایانی یکی از جلساتش ، بیش از نیمی از مطالب درس ماشین 2 را تدریس کرد!!!

ادامه دارد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

جمعیت نسوان جدید الورود تجربه کسب کنید!!! جمعه پانزدهم شهریور 1387 19:35

نامه سرگشاده یک دانشجوی دختر ترم اولی خطاب به وجدان آگاه مادرش!

سلام مامان!یادته وقتی داشتی بدرقه ام می کردی و اشکام رو دیدی بهم گفتی:غصه نخور اونجا مثل خونه خود ماست،رئیس دانشگاه مثل پدرته و استادها مثل عموها و خاله هات هستند!همه مهربونن!اما چرا نگفتی کی مامانم میشه؟کی واسم غذا درست میکنه؟جورابامو کی میشوره؟درسام رو کی میخونه؟..

اما حالا که یه ماهی از ابتدای سال تحصیلی گذشته می بینم اینجا با خونه مون فرق داره،مخصوصا کلاس های درس که بیشتر شبیه خونه خاله ایناست تا خونه خودمون؛راستی مامان تو تکلیف همه چیز رو روشن کردی...آبدارچی دانشکده عمو نادرت است،نگهبان دم در هم دایی ناصرت و دانشجویان دختر خواهرات..اما انگار دانشجویای پسر دانشکده یادت رفته!راستی اونها چه کاره ام هستند؟ البته بعضی از اون بیچاره ها فکر میکنند من دختر خاله شان هستم چون خیلی زود و حتی چایی نخورده "پسر خاله" می شوند و من هم چون نمی خواهم آنها را ناراحت کنم به آنها نمی گویم که اشتباهی گرفته اند! و حد الامکان تا جایی که مشکلی پیش نیاید نقش یک دخترخاله خوب را بازی می کنم.

راستی مامان!چرا نگفتی اینجا نباید با صدای بلند خندید،دیروز عموی تازه ام بهم گفت:"این کار خلاف شئون دانشجویی است" و من دارم از اون موقع فکر می کنم چه طوری بلند خندیدن برای دختر خلاف شئون دانشجویی است اما کشیدن سیگار برای دانشجویان پسر اینگونه نیست!

راستی مامان!سعی میکنم با دست پر برگردم!به همه سلام برسون،باز هم برات نامه می نویسم،بای بای!

و باز هم باید بگویم :

گر سخن بی پرده گویم تو مرا بخش ای رفیق

در جهان بی پردگی ها دیده ام از این و آن

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

توجه جمعه چهارم مرداد 1387 1:59
به دستور فرد هیچکاره وبلاگ،زین پس بجای صور و علائم نامأنوس .... و  ..؟... و {بوق} از تصاویر مأنوس زیر در کلیه پست ها استفاده نُمایید.

             

بقیه مدل ها را شما ارائه بفرمایید.

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

101 تا ابد زنده است . . . دوشنبه سی و یکم تیر 1387 1:28

 

احتیاط !

امیدوارم همه آنهایی که دراین مقاله از آنها نام برده میشود، جنبه نقد شدن را داشته باشند!

معرفی بنیاد ۱۰۱

شماره اتاقی از اتاقهای خوابگاه دانشگاه عباسپور (پسران) محل پرورش بزرگترین نخبگان برق ایران و جهان است.

مورخین تاسیس این بنیاد را بعد از زلزله ۸ ریشتری اول درس مدار عنوان کرده اند.

انقراض این بنیاد با اخراج آخرین نفرات در ترم دوم سال ۱۳۹۰ پیش بینی میشود، جائی که همه ۱۲ ترم را گذرانده اند. {۱}

این گروه تنها به مدت دو ترم هست که در اتاق مذکور ساکن هستند و به طور یقین ترمهای بعد هم در این اتاق حضور نخواهند داشت.

اما راه و مرامشان که همانا مبارزه با پدیده منفور ۸ ترمه تمام کردن است تا ابد میان برقی ها ادامه خواهد داشت.

چارت تشکیلاتی بنیاد ۱۰۱

دبیر کل  -   نائب دبیر اول  -  نائب دبیر دوم  -  منشی اول  -  منشی دوم  -  عضو

اعضای این بنیاد دائما در حال تغییر هستند. و مسئولیت ها در هر ترم عوض خواهد شد.


در ذیل بعضی از این بزرگان به تفصیل معرفی میشوند.

 

پیشکسوتان این بنیاد:

* محمد علیپور ، هادی جدیدی ، علی توکلی ، مصطفی فلاح ، سمیر دین پرست و مصطفی فریدونیان

 

ترم اول

ترم دوم

ترم سوم

ترم چهارم

دبیر کل

ایمان عالیوند

علی رجبی

پیام محمدی

امیر عزیزی

نائب دبیر اول 

محمد علیپور

ایمان عالیوند

ایمان عالیوند

ایمان عالیوند

نائب دبیر دوم 

هادی جدیدی

پیام محمدی

علی رجبی

امید گلزاده

منشی اول 

سمیر دین پرست

هادی جدیدی

احسان دائی

هادی جدیدی

منشی دوم 

مصطفی فریدونیان

احسان دائی

امیر عزیزی

پیام محمدی

 

مهم ترین اعضا:

۸۵۱۱۰۰۲۴  -  پیام محمدی

شاخصه اصلی: دارای رکورد بالاترین تعداد واحد افتاده در طول یک ترم 

او تبحر خاصی در برداشتن دروس اصلی آن هم سه بار سه بار دارد.  تعداد واحدهای افتاده ایشان به دلایل امنیتی ذکر نمی گردد {۲}

وی هر بار جون مادرش را قسم میخورد که درس بخواند اما به دلایلی همچون بارشهای فصلی نواحی گرمسیری آفریقا گرفته تا شرکت در مراسم خاکسپاری مردن مادربزرگ همسایۀ دوست ابوی گرامیشان از این کار سر باز میزند.

۸۵۱۱۰۰۱۰  -- علی رجبی

شاخصه اصلی:  دارای رکورد زاغارت ترین معدل {تقریبا که نه! تحقیقا زیر ۱۰}

اگرچه در تهران خانه دارد اما خراب خوابگاه شده و ول کن ماجرا نیست!

آخرین اخبار حاکی از این است که او در ترم ۴ به صورت میلی متری مشروطی را رد کرده و در یک اقدام عجیب درس خاصی را نیفتاده !

او تاکنون به لطف دکتر جوادی، ۲ بار درس شیرین مدار ۱ را افتاده است. که این ۶ واحد در کنار ۳ واحد آمار و ۳ واحد کاربردی میکند: ۱۲ واحد ناقابل

 

85110003  --  محمدهادی جدیدی

شاخصه اصلی: دارای رکورد تنوع دروس افتادگی بالا

وی تاکنون تقریبا در ۶ درس سابقه افتادن دارد.

می گویند از شوخی کردن با او بپرهیزید اگر باور نمیکنید از ۸۵۱۱۰۰۱۰ بپرسید که عاقبت شوخی با کرد جماعت چیه؟؟!!

85130014  --  ایمان عالیوند

شاخصه اصلی: دارای رکورد کمترین واحد پاس کرده در کل ادوار

او یک مکانیکی است اما برقی ها را دوست دارد! هسته مرکزی برقی های 85 به اتفاق آرا او را به عضویت افتخاری برقی های 85 درآورد.

کارشناسان پیش بینی میکنند در صورتیکه او اخراج نگردد با همین روند بعد از گذراندن 17 ترم فارغ خواهد شد.

دیگر اعضا:

حمزه موذن: او ننگ 101 محسوب میشد. اما او این ترم با درس تاسیسات خود را به همه ثابت کرد. شهرداری راهرو به پاس خرخونی بی سابقه ایشان، سالن مطالعه راهرو را به اتاق حمزه تغییر نام داد.

امیر عزیزی: اعجوبه ای است! هر درسی کسی نمیافته رو میافته تا متفاوت عمل کرده باشه. میگویند او 101 را به عنوان استراحتگاه انتخاب کرده است. (خسته نباشید!)

سمیر دین پرست: حرکات ژانگولرش در کلاسها باعث شد تا به عضویت رسمی اتاق دربیاید.

احسان دائی: در مورد او فقط میتوان گفت،  کرد مرد است !

امید گلزاده: اعجوبه ای که به تازگی توسط کریستف کلمب کشف شده است. او با گرفتن سه عدد 6 در یک ترم تهدیدی جدی برای قدیمی های جمع محسوب میگردد.

اخراجی ها!

پویا مسعودی: تا آخر ترم 4 اولتیماتوم داشت که درسی را بیافتد و بهمین علت او از اتاق 101 اخراج شد.

محمد علیپور: میگویند هرگاه خواب نباشد در 101 است. او از موسسان این نهاد بود. ولی اخراج شد.

مسعود دوستی: به دلیل آنکه سرش به سنگ خورده و درس میخواند با 10 رای ممتنع از گروه اخراج شد.


کلاس استاتیک

این عکس خود گویای تلاش حیرت اگیز در راه کسب علم در میان برقی های ۸۵ است.

۶ نفر در عکس + آقای عکاس (علی رجبی) در حال Game

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

باز این چه شورش است... شنبه بیست و نهم تیر 1387 20:55

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

خبر داغ پنجشنبه بیستم تیر 1387 23:51
به گزارش دبیر کمیته مبارزه با جابجایی های بی مورد دانشجویان در ایام پس از امتحانات،از این پس دانشجویان می توانند با خرید کارت اعتباری زیر،در کاهش ترافیک شهر تهران،زیر بغل شهرداری را بگیرند.

 

علی

بعد از این هم پک DVDحاوی فیلم های آموزشی "افتادن درس از تو، پاسی با ما" از سطح مبتدی تا پیشرفته توسط کادر مجرب (مهندس اشتباهی و دوستان) در علی بوف عرضه می شود.

*لطفا هنگام خرید به هولوگرام روی DVD توجه خاصه مبذول بدارید*

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آشنایی با عباسپور به شیوه فیلم های سینمایی! سه شنبه یازدهم تیر 1387 12:13
دانشگاه عباسپور : سرزمین آرزوها

حراست دانشگاه : پلیس آهنی

محوطه عباسپور : پارک ژوراسیک

Love line : حریم مهرورزی

انجمن اسلامی و بسیج : جنگ نفتکشها

دانشجویان برق ۸۵: سوخته دلان

شبانه ۸۵ : تبعیدی ها

هیئت علمی دانشگاه : سامورایی ها

رفتن به خوابگاه دختران : عبور از میدان مین

از خوابگاه تا دانشگاه : از کرخه تا راین

فوتبال در اتاق خوابگاه : المپیک در بازداشتگاه

استاد راهنما : یکبار برای همیشه

مشروطیان دانشگاه : سربداران

اخراجی ها : بینوایان

نمره ۱۰ : شانس زندگی

تقلب در امتحان : راز بقا

نمرات این ترم : دیدنیها

 

دکتر جوادی : مردهزار چهره

دفتر جوادی : کلبه وحشت

صحبت کردن با جوادی : فریاد زیر آب

دیدن جوادی و ندوشنی از دور : سایه عقاب ها

ورقه امتحان جوادی : انتقام

مدل نمره دادن جوادی به دانشجویان : محکمه عدالت

خاطرات جوادی : اعترافات یک خلافکار

 

ماشین ۱ : گذرگاه کاماندارا

میان ترم ماشین : زنگ خطر

پایان ترم ماشین : آوار

نخوندن ماشین : بالاتر از خطر

شب امتحان ماشین : امشب اشکی میریزم

دادن نمرات ماشین : حادثه در کندوان

 

دکتر ساعدی : هالوی خوش شانس

دکتر عظیمی : افعی

موسوی ندوشنی : مرد خون آشام

فیض دیزجی : No country for old men

کیا : دیوانه از قفس پرید

آز مدار (توفیق سعادتی) : توفیق اجباری

آز الکترونیک (رئوفی) : مرد نامرئی

منصوری : شبحی در تاریکی

کلاس اقتصاد : پایگاه جهنمی

شوخی با شفیعی : بازی با مرگ

شوخی های بامزه روان بخش (گوگل) :انفجار در اتاق عمل

ردیفهای آخر کلاس نبوی : بهشت پنهان

بهادر نژاد : هزار دستان

نگاههای بهادر نژاد : میخواهم زندگی کنم

 

مهندس رضایی : دیکتاتور بزرگ

وراجی سر کلاس رضایی : مجوز مرگ

ننشستن در ردیف اول کلاس رضایی : می خواهم زنده بمانم

رفتار رضایی با دانشجو : مزد ترس

نمره ۱۰ رضایی : پرنده کوچک خوشبختی

روز نیامدن رضایی : بوی خوش زندگی

پای تخته کلاس رضایی : لبه تیغ

جواد مشایخاونهایی که اهل فیلم هستند ادامه بدن...

 

 

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

داستان راستان دوشنبه دهم تیر 1387 10:11
به نام آنکه جام جان به ما داد.............................عدم را هستی ارض و سما داد

به نام آن خدای حی سبحان.............................که بخشیده همه موجود را جان

 

شروع هر سخن سخت و ثقیل است..................دلم دیگر پر از آه حزین است

نمیدانم که این غم نامه ی من..........................د‌‌‌َوایی بر سر زخمی چنین٬است؟

 

به هر صورت من اینک با دلی خون.....................با گیرای سه پیچ از این و از اون

بگویم شرح احوالات این ترم.............................چنان کز کرده ام گردم پشیمون

 

شروع شد ترم چهارم آنچنان زود......................که از ماه خدا(۱)٬اندک٬زمان بود

ولی حتی در اون اندک زمان هم......................فقط تعطیلی ها از آنِمان بود

 

از اول مشکلات بر ما سوار شد........................مگر می شد که از دستش رها شد

تا آخر هم به جِد٬همراه ما بود.........................تا اینکه رسوایی هامان عیان شد

 

به زحمت ۲۰ واحد جور میشد.........................اگر میشد دهان...؟..میشد

تداخل در میان درس هایم..............................به هر اندازه خواهی یافت میشد

 

برای اخذ و حذف درس هامان........................به پیش هر کس و ناکس برفتیم

ولی جز لفظ زیبای جوادی(۲)............................مگر میشد به چیزی دل ببندیم!

 

شاه کلیدی باشد این فرد گرام...................باراللها دولتش کُن مستدام!

شرّ او را از سر جان علی..........................برکَن و این قصه را بنما تمام

 

آخر الامر ۱۹ واحد به زور.............................از برایم اینچنین٬گردید جور

                                   ادامه دارد...

۱:منظورم از ماه خدا بهمن ماه است.

۲:جوادی نام یکی از اساتید گرانمایه (در اینجا باید صدای یک آروغ را گذاشت) دانشگاه است.

 

اگه مطمئنم بشم که دوستان از وبلاگ بازدید میکنند٬بقیه شعر را حتما مینویسم.

جواد مشایخ

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سرآغاز سه شنبه چهارم تیر 1387 21:31
به نام خدا

قبل از هر چیز میلاد با سعادت حضرت زهرا(س) و در وهله دوم تولد کوچولوهای نورسیده تون رو تبریک میگم.(بعد از اون زایمان شدیدی که در امتحانات داشتید)

کار خودم رو از همین الان یعنی ۲۱:۳۰:۳۰  روز چهارم تیر ماه شروع میکنم و امیدورام شما هم ما رو همراهی کنید.

حرف های زیادی واسه گفتن دارم.ولی اجازه بدید اول گل لبخند کچیکی رو لباتون بشونم بعد برم سر اصل ماجرا..

توصیههاییبرایسادیسمیشدن (شاید براتون تکراری باشه ولی به بزرگی خودتون ببخشید)

  • از طرف دو تا از همکلاسی ها که خیلی به هم میان کارت دعوت عروسی چاپ کنین و تو همه دانشگاه پخش کن (البته این کار فقط از عهده من برمیاد)
  • وقتی استاد تخته سیاه رو پاک میکنه٬شما هم هرچی تو دفترتون نوشتید پاک کنید!
  • سر جلسه امتحان جدول حل کنید!(میتونید رو کمک مراقب ها هم حساب باز کنید)
  • سر جلسه امتحان به استاد بگین :من خودکارمو جا گذاشتم٬بعد که خودکار گرفتید باز بگید :استاد! رنگ این خودکار چشممو اذیت میکنه!
  • به استادتون که مدرک دکترا نداره مدام بگین آقای دکتر٬طوری که بفهمه دارین مسخرش میکنین!(البته محض اطلاع عرض کنم منصور رفیعی سال پیش مدرک  دکترا گرفته٬یه وقت سرتون رو بر باد ندید)
  • هنگام مطالعه از عینک غواصی استفاده کنید!
  • رئیس کمیته انضباطی دانشگاه رو به جشن تولد مختلطتون دعوت کنین!
  • سوراخ سوئیچ در ماشین استادهاتون رو با چسب آهن پر کنید!
  • از یکی از خانومهای با شخصیت کلاستون جزوه بگیرین و موقع برگردوندن جزوه یک پنجاه تومانی هم بهش بدید و بگین : این حق الزحمه جزوه نویسی تون!
  • سر کلاس از استاد خواهش کنید که با صدای آهسته تری درس بده تا شما بتونین بخوابین!

  • با پیژامه سر کلاس برین و به استادتون بگین که عادت دارین با لباس راحت بخوابین!
  • هر وقت استاد وارد کلاس شد برپا برجا بگید!
  • همیشه از مباحثی که استاد حذف کرده سوال بپرسید و به استاد نشون بدید که برای امتحان درس نمیخونید!
  • جلوی دوربین های مداربسته دانشگاه با طرفتون صحبت کنید و لاو بترکونین و بعد از تمام شدن صحبت به سمت دوربین زبون درازی کنید!
  • نیم ساعت قبل از شروع امتحان از دوستاتون بپرسید"امروز چه امتحانی داریم؟"

مرا از این به بعد به این نام بشناید (نازک بین)

 

   با امید بهروزی همگی تون

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

چهارشنبه سوری چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 14:26
دوباره آمده چهارشنبه سوری......................دوباره گشته فصل داغ کوری

دوباره ترس و لرز و ضعف اعصاب..................همش بیداری و چشمان بی خواب

دوباره کودکانی تخس و پرشور...................شده آش و لش و لال و کر و کور

دوباره توی جیبم یک ترقه..........................بترکید و بزد ناگه جرقه

دو گوشم گشته کر،یکباره از بیخ...............ز ترسم گشته موها جمله سیخ سیخ

دو چشمم گشته کور و حول و بدریخت.......تو گویی در سرم آتش کسی ریخت

بلرزد هر دو دستم بی اراده.....................شدم معلول و پاک از پافتاده

خودم را خیس کردم!وای و صد وای!..........ز رسوایی نمانده قوت و نای

همش ترسم که ناگه یک عدد بمب..........بترکد پیش پای من گُرُم زُمب

خدایا خود به داد ما برس زود...................به پیش از آنکه سوزیم و شویم دود

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

اهل دانشگاهم چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 23:15
اهل دانشگاهم

 رشته ام علافی‌ست

جيب‌هايم خالي ست

 پدري دارم    حسرتش يك شب خواب!

 دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب.

 اهل دانشگاهم              قبله‌ام استاد است                  جانمازم نمره!

خوب مي‌فهمم                     سهم آينده ی من بی كاريست                

             من نمی‌دانم كه چرا مي‌گويند :  مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار

 و چرا در وسط سفره ما مدرك نيست!

((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))

 بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد!

و به آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

تستهای کنکور ارشد سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 20:49

وزارت علوم،تحقیقات و فنآوری از این به بعد برای ساماندهی طرح "ستاره دار کردن دانشجویان"، در آزمون کارشناسی ارشد پرسش نامه هایی تهیه کرده است که تعداد ستاره های دانشجویان بر اساس آن تعیین می شود تا به این ترتیب دست دانشجویان مزدور اجنبی پرست وابسته عامل بیگانه  رو شود و دانشجویان متعهد و وطن پرست بتوانند وارد دانشگاه شوند. یکی از مواد این آزمون "شعارشناسی" است !

 

جای خالی را با عبارت مناسب پر نمایید :

1- دانشجو...

 

الف) نمی میرد، ذلت نمی پذیرد      ب) نمی میرد، ذلت  می پذیرد

ج  ) می میرد، ذلت می پذیرد          د) همه موارد صحیح است.

 

2- مسئولین پاسخگو...

الف) چاکریم    ب ) نوکریم  ج ) خاک زیر پاتونیم  د ) تورو خدا ما رو با اینا در نندازید !

 

3- دانشجو ، آزادی ، عدالت ، ...

الف) سلف سرویس   ب ) سالن مطالعه  ج ) خوابگاه  د ) می خواد چی کار !؟

 

4- انجمن موازی...

الف) حق مسلم ماست.     ب ) هیچوقت به هم نمی رسد .

ج ) سرور پرسپولیسه .        د ) جمالتو عشق است .

 

 5)دانشجوی زندانی...

 

الف)اعدام باید گردد.                   ب)پاسخگو، پاسخگو

ج   )5تا اش خوبه ، 100تاش کمه   د) به ما چه ؟!

 

6)دانشجوی با غیرت ...

 

الف) حیا کن دانشگاهو رها کن.   ب) تسلیت تسلیت

ج)خجالت خجالت                      د )حمایت !؟ عمرا" !

 

7) احکام انضباطی ...

 

الف) تمدید باید گردد.

ب) تشدید باید گردد.

ج) ما تو کار بزرگترا دخالت نمی کنیم !

د) همان گزینه ج صحیح است !

 

8)مرگ بر...

 

الف) دیکتاتور؟ دیکتاتور که نداریم! برو گزینه بعد !     ب ) امریکا

ج )موزامبیک                                                     د )هر چی ایشون بگه!

 

9)یار دبستانی من با من و همراه من...

 

الف) آنتن نمی ده !                

ب ) اگر بودی چه بودی !

ج ) اشتباه گرفتی آقا ! من یک دبستان دیگه می رفتم !

د  ) در دسترس نمی باشد !

 

10- توپ، تانک، کمیته ...

 

الف) ترشی خوبه یا لیته؟        ب ) البته لیته لیته!

ج ) داور دقت کن!!                  د  )خیلی هم خوبه.

 

11- انرژی هسته ای....

 

الف)حق مسلم ماست.                 ب )مسلما حق مسلم ماست. 

ج)گزینه الف و ب صحیح است.         د  ) گزینه ب و ج صحیح است.

------------------------------------------

 

پی نوشت: این مطلب در نشریه کهربا هم چاپ خواهد شد !

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

امون از دست این امتحانات جمعه بیست و هشتم دی 1386 0:19
۱-دختر جواني وارد صحن امامزاده شد و بی مقدمه زد زير گريه. شروع كرد به ناله و درد دل با امامزاده كه: يا امامزاده ي جليل القدر، فلان امتحان دو واحدي ام را خراب كردم. فلان مقدار نذر ضريحت مي كنم كه پاس شود. فردا دوباره آمد همانجا و باز بی مقدمه زد زير گريه كه: يا امامزاده، بهمان امتحان سه واحدي ام را گند زدم، اگر پاس شود بهمان مقدارنذر ضريحت مي كنم. روز سوم شد و دختر باز آمد و تا زد زيرگريه، خادم امامزاده كه دو روز گذشته هم شاهد ماجرا بود خطاب به دختر جوان گفت: همشيره، چرا بيخود وقتت را صرف درس خواندن مي كني؟ شهريه ي دانشگاهت را نذر ضريح آقا كن و صبح تا شب همينجا بنشين زار بزن. ان شاء الله كه همه ي واحدهايت پاس مي شود!

۲-پريروز پسرهمسايه را ديدم كه در كوچه بازي مي كرد و مي خنديد. گفتم مگر دوران امتحاناتتان نيست؟ چرا درس نمي خواني؟ گفت پسفردا امتحان داريم، فردا مي خوانم. ديروز بازهم ديدم كه همان پسر دارد در كوچه بازي مي كند و غرق شادي است. گفتم مگر فردا امتحان نداري؟ پس كِي مي خواهي درس بخواني؟ گفت چرا ولي خدا كه شب امتحان را از من نگرفته امشب می خوانم.

امروز صبح ديدم كه پسر همسايه مان گريه كنان از جلويم گذشت و وارد خانه شان شد، بعد هم در را محكم بست. ياد يكي از معلم هايم افتادم كه هميشه ورد زبانش بود: "زهي خيال باطل!"

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

حدیث نو چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 23:15

اندک زمانی بیش نمی گذرد(حدود یک شهر)که سوالی ذهن این بنده حقیر را به خویش مشغول داشته و آن را از پرداختن به درس و کتاب باز داشته است.امید دارم که امیدم را ناامید نکنید و دستی هم برای بالا کشیدن این مفلس در ته چاه مانده دراز کنید.

 

و اما سوال :  این پیر بابای سریال اغماء در دوره شباب به چه شکلی در میان عوام مورد خطاب قرار می گرفته؟ جوان بابا،بابا جوان و ..

و اما در دوره طفولیت چطور؟ نوزاد بابا ، خردسال بابا و ...

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

دایره هستی و نیستی چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 23:10

قدسی و جلال من فدای هستی

سینا و غزاله نوکرای هستی

ای کاش که یونس بشه چون کره خری

تا بلکه بره به زیر پای هستی

شد هستی من فدای یک غمزه او

هم هستی و نیستیم برای هستی

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

شنبه هفتم مهر 1386 20:27

اولی : کامپیوتر بلدی؟

دومی : آره ، تا حدی

سومی : روشنش کن.

چهارمی : نه دیگه تا این حد!

پنجمی : همسرم درست 26 روز بعد از ازدواج فوت کرد!

ششمی : خب، خدارو شُــکر. زیاد زجر نکشید!

هفتمی : داداش سیگار کشیدن جلوی پمپ بنزین ممنوعه

هشتمی : برو بابا ! من جلوی بابام هم سیگار میکشم ( هه هه هه هه ! )

نهمی : بالای درخت چیکار میکنی؟

دهمی : دارم گردو میخورم.

یازدهمی : احمق! این که درخت چناره!

دوازدهمی : احمق خودتی، توی جیبم گردو دارم!

سیزدهمی : از چه رنگی خوشت میاد؟

چهاردهمی : کم رنگ !

پانزدهمی : کجا میری؟

شانزدهمی : نمیرم؛ دارم برمیگردم!

هفدهمی : به نظرت کسی به این حرفهایی که زدی، خندید؟

هجدهمی : انشالله !

نوزدهمی : …،؛.،:ــ:.ـ؛…:;.

بیستمی : .:..:.:" .،؛,ٌ.: "::

توضیح : 19 و 20 برای عزیزان نابینا نوشته شده است!     

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

حدیث نو یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 3:24

خدمات متقابل اینترنت و مهندس اشتباهی!

 

قبل از این که وقت از دست بره روی اینجا کلیک کن.

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ايسم ها از زبان من!! دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 20:35

مطلب علي رو كه خوندم گفتم يه چيزي بنويسم که ملموس تر باشه. ببخشيد كه قاطي پاتيه! نظر بديد لطفا ...

 

 

دولت مهرورزيسم : دو گاو داريد. يونجه سهميه بندي مي شود. هر دو گاو مي ميرند!

 

عباسپوريسم : دو گاو داريد. براي انتخاب واحد به تهران مي آييد. گاوها در اثر دوري شما شير نمي دهند.

 

خوابگاهيسم : دو گاو داريد. اتاقتان پاتوق است. سر و صدا زياد است. گاوها جنون گاوي ميگيرند.

 

پان اسلاميسم : دو گاو داريد. شير هر دو را به فلسطيني ها مي دهيد. خودتان گرسنه مي مانيد!

 

انرژي هسته ايسم : دو گاو داريد. گاوها براي محافظت خود، بمب اتمي درست مي كنند!

 

ماركسيسم : دو گاو داريد. تاريخ مي گويد آن ها آزاد مي شوند. گاوها ديگر اجازه دوشيده شدن نمي دهند.

 

رمانتيسم : دو گاو داريد. گاوها عاشق هم مي شوند . شما متاثر مي شويد و آن ها را نمي دوشيد.

 

نيهيليسم : دو گاو داريد. اولي مي ميرد . دومي از شدت غصه، خودكشي مي كند؛ پس جهان پوچ است.

 

هگليسم : دو گاو داريد. هر كدام كه عقل بيشتري دارد، كمتر دوشيده مي شود.

 

طالبانيسم : دو گاو داريد. گاو نر و گاو ماده را سنگسار مي كنيد چون ... !

 

مشروطيسم : دو گاو داريد. شب امتحان، تا صبح آن ها را مي دوشيد. مشروط مي شويد. گاوها را می فروشيد تا خرج ترم تابستانيتان كنيد!

 

ساعديسم : دو گاو داريد. به گاوي كه همشهريتان است نمره 20 مي دهيد! ديگري را به قصد كشت مي دوشيد.

 

بسيجيسم : دو گاو داريد. يكي را خيلي دوست داريد چون با شما موافق است. ديگري را با شلاق مي زنيد!

 

انجمن اسلاميسم : دو گاو داريد. شما مخالفت مي كنيد ؛ اعتصاب مي كنيد. گاوها استعفا مي دهند و دو گراز وحشي جايگزين مي شوند. شما باز هم مخالفت مي كنيد!

 

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ایــــــــسم هــــا و دوشیدن موجودی به نام گــــــــــــاو یکشنبه هجدهم شهریور 1386 1:37

سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه مي‌داريد. ديگري را به همسايه خود مي‌دهيد.

كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مي‌گيرد تا شما و همسايه‌تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت مي‌دهيد. دولت آن را به شما مي‌فروشد.

كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را مي‌دوشيد. شيرها را بر زمين مي‌ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي مي‌كند و هر دو گاو را مي‌گيرد.

آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را مي‌كشند و همديگر را مي‌دوشند.

ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي مي‌كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي‌اندازيد.

آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‌دهيد ولي گاو سفيد را نمي‌دوشيد.

دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را مي‌دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي‌دهيد تا بنوشند.

بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي‌كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي‌كند. آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي‌كنند. نيوزلند راي ممتنع مي‌دهد.

ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. همسر شما آنها را مي‌دوشد.

رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را مي‌دوشيد.

متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي‌كند.

ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نمي‌دوشيد چون آزاديشان محدود مي‌شود.

دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايه‌ها راي مي‌گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.

سكولاريسم: دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست!!!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

بدون شرح! شنبه دهم شهریور 1386 1:11

ايران - سال 1400

 

- تساوي حماسي صفر - صفر تيم هاي ملي فوتبال ايران و كامبوج در ورزشگاه آزادي ، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي خارجي داشت.

ورلد ساكر نوشت: امير قلعه نويي بعد از 15 سال ، شادي را به مردم ايران بازگرداند!

 

- رئيس جمهور ، صبح امروز در حين صرف نون و سبزي با رئيس جمهور بوتسوانا، بوتسوانا را متحد اصلي ايران خواند .

ايشان كه به دليل صرفه جويي، چاي خود را بدون قند مي خورد، آمريكا را "سوسك حمام" و اسرائيل را "فيل از موش مي ترسيد، پونه به دمش مي بست" ناميد!

 

- امسال بيكاري با 2 درصد كاهش نسبت به سال گذشته به 98 درصد رسيد!

 

- دولت اعلام كرد: كساني كه كارت "هوا"ي خود را دريافت نكرده اند، هر چه سريعتر به مراكز پستي مراجعه كنند وگرنه ممكن است خفه شوند!

پيشتر ، بنزين، آب، فاضلاب، نوشابه، لوبيا چيتي، اورانيوم، كرانچي فلفلي و آدامس نعنايي سهميه بندي شده بودند!

 

- در جريان عمليات تروريستي در كركوك عراق، 3714 نفر جان خود را از دست دادند.

 در 10 سال گذشته ، در اثر عمليات تروريستي، جمعيت كره زمين به نصف كاهش پيدا كرده است! 

 

- رسول خطيبي، كاپيتان و شماره ده باستاني تيم ايران، در مصاحبه اي گفت: «تا وقتي كه تو تيم ملي گل نزنم ، كناره گيري نمي كنم!»

انتشار اين خبر، شادي حاصل از تساوي با كامبوج را از بين برد! 

 

- آژانس بين المللي انرژي هسته اي نسبت به پرتاب فضاپيماي اتمي جديد ايران، ابراز نگراني كرد.

فضاپيماي اتمي "ذوالكلاهك 7" ايران ، امروز از پايگاه چالان چولان از توابع بروجرد به فضا پرتاب شد. ماموريت اين فضاپيما، صلح آميز عنوان شده است! 

 

- رئيس شركت خودروسازي بنز آلمان، ديشب در محل كار خود خودكشي كرد.

بر روي ميز كار وي نامه اي يافت شد كه در آن، ايران خودرو خواستار راه اندازي خط مونتاژ محصولات بنز در ايران شده بود! 

 

- اكبر گنجي ، كتاب "مانيفست نوزدهم آزادي خواهي" را از داخل زندان منتشر كرد . انتشار اين كتاب، مدت محكوميت او را، 3 سال ديگر افزايش داد!

  

- "مش احمد محضر خانه اي" وزير ازدواج و طلاق، در گزارش سالانه ي خود،  نسبت مردان آماده به ازدواج به زنان را، 1 به 17 اعلام كرد!

احمد آقا به مردها هشدار داد كه بيشتر مواظب خود باشند! 

 

- با پخش ديروز و امروز فيلم سينمايي "عزيزم من كوك نيستم" ، اين فيلم ركورد تعداد دفعات پخش از تلويزيون را در جهان با 2409 بار به نام خود ثبت كرد!

  

- ساعت كار بانك ها، براي چندمين بار در چند روز گذشته ، تغيير كرد.

وزارت كار! ساعت جديد كار بانك ها را اينگونه اعلام كرد : 10.30 تا 11.15 و 15.45 تا 16.30 .

پر كردن وقت بيكاران در صف ايستاده ، دليل اصلي اين تصميم عنوان شده است!

 

 

... ببخشيد اگه بي مزه بود ...

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ما به شما دانشگاه عباسپور را پیشنهاد میکنیم پنجشنبه هشتم شهریور 1386 20:1

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........  ببازه به جهنم!

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !......   مسئله اي نيست

اگه يه بار همه ۱۷ واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش!

اگه شما رو با نمره  ۱۱.۹۹ مشروط كردن !......  خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.......   بگه

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.....   تعجبي نداره میتوین سر کلاس توی لابراتوار دانشگاه هم واکس بزنین

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !....   مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه توي انتخاب واحد به شما ۱۳ واحد بيشتر نرسيده !.......   حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه نمره ۲۰ زبان عمومی شما به خاطر کل کل با استاد ع ......   تبدیل به ۱۸ شد اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره

اگه مشروط شده اید اشکال نداره ......  خدا رو شکر کنید مردود علمی نشدید

اگر و اگر و اگر ...  و صدها اگر...  باز هم هیچ اشکالی نداره اصلا چرا اعصاب خودمون رو خراب کنیم؟

 

ما به شما داشگاه عباسپور را پیشنهاد می کنیم!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

تخیلات واقعگرایانه...!!! دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 2:39

دانشگاه عباسپور - سال 1400:

 

- معاون آموزشي دانشگاه شهيد عباسپور با قيافه اي حق به جانب ، در مصاحبه با همكار ما ، سقف نمره در اين دانشگاه را 10 اعلام كرد و خاطر نشان ساخت كه هيچ استادي حق دادن نمره 10 را ندارد!

پس از اعتراض همكار ما به اين تصميم ، معاون محترم او را به 14 سال حبس تعزيري و اخراج از دانشگاه تهديد كرد!!

 

-  پس از حرف و حديث هاي فراوان، با اضافه شدن دو دستگاه كامپيوتر ، مدت زمان مجاز استفاده روزانه از اينترنت در دانشگاه ، از 7 ثانيه به 9 ثانيه رسيد ! صاحب نظران از علاقه ي هيئت مديره ي دانشگاه به تغيير كاربري دانشگاه به مكتب خانه خبر داده اند!

 

- "شركت همكار" اعلام كرد كه به هيچ وجه قصد جابه جايي وزير فعلي نيرو را ندارد . اين شركت پيشتر ، در مناقصه اي بودار، دولت ايران را در دست گرفته بود!

شركت همكار، فعاليت خود را از سال 1384 با بدست گرفتن سلف دانشگاه عباسپور آغاز كرده بود.

 

- شب گذشته ، دو دانشجوي عباسپوري كه قصد رفتن از خوابگاه يك به خوابگاه ارشدها را داشتند، در تصادفي دلخراش با يك دستگاه تريلي در اتوبان همت، جان خود را از دست دادند!!

اين در حالي ست كه هفته گذشته نيز ، در جريان بازي واليبال دانشجويان در زمين واليبال خوابگاه ، توپ به داخل اتوبان زاهدان- خرم آباد كه از كنار زمين واليبال عبور مي كند افتاد و دانشجويي سر به هوا جان خود را بر سر آوردن توپ از دست داد!

 

-  اين هم خبري خوشحال كننده :شنيديم كه چند روز قبل ، (...) به عنوان آخرين هشتاد و پنجي، فارغ التحصيل شد! او كه در ترم هاي اول و دوم در مجموع توانسته بود 12 واحد را پاس كند،  متأسفانه نتوانست با همين سرعت به پاس كردن واحدها ادامه دهد ...

 

- تعداد دوره هاي آموزشي كوتاه مدت در دانشگاه ، به 11420 دوره در ماه رسيد كه طي آن 932761 نفر، آموزش هاي لازم را در اين دانشگاه ديدند!

لازم به ذكر است كه به علت حجم بالاي اين دوره ها، كلاس هاي دانشجويان در جنگل دانشگاه تشكيل مي گردد!

 

- ظهر ديروز ، گروهي از دانشجويان گرسنه كه پوستشان به استخوان چسبيده بود، نسبت به حذف ماست از برنامه ي غذايي اعتراض كردند . تا پيش از اين "نون و ماست" غذاي اصلي دانشگاه بود كه از امروز فقط نون خالي بين دانشجويان گرسنه توزيع مي شود. مشكلات مالي، دليل اصلي اين تصميم عنوان شده است.

 فائو بار ديگر وضع تغذيه دانشجويان عباسپور را بحراني خواند!

 

- دفترچه های کنکور سراسری ٬ هفته قبل توزیع شد. در قسمت مربوط به دانشگاه عباسپور فقط این مطلب به چشم می خورد:

« ما هیچ چی نداریم که به شما بدیم! می خواهید این جا رو انتخاب کنید٬ می خواهید انتخاب نکنید .. در هر صورت به ما ربطی ندارد.

پیوست: سرویس بهداشتی و آب آشامیدنی موجود نمی باشد .. پیش گیری های لازم را خودتان به عمل آورید!! »

 

- موج جديد ترميم فضاي فرهنگي دانشگاه ها به دانشگاه عباسپور نيز رسيد.

بر اساس مصوبه جديد ، هر دانشجويي كه موهايش را شانه كند، براي هميشه از تحصيل محروم خواهد شد! نگاه به جنس مخالف حكم اعدام ، پوشيدن شلوار لي حكم قصاص، نوشتن با خودكار صورتي حكم سنگسار و اقدام به خنديدن حكم قطع دو دست را به همراه خواهد داشت!

خوردن آب با دهان، ديدن فيلم ، استفاده از ساعت مچي و  رفتن به بوفه ، از ديگر موارد تخلف به شمار مي روند!

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

حساسيت خودرو به بستني وانيلي !! چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 1:25

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:

اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي،
خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورلت پونتياك خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد! مهندس جوان و جوياي راه حل، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني
شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه
ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار (
Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود.

غرض از اين مطلب اينكه بيشتر مواقع در پشت مسائل غير منطقي و خرافي ، نكته اي ظريف نهفته است ...

 ===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

چند قانون ایالتی در آمریکا!!! (این مطالب واقعی ست) شنبه سیزدهم مرداد 1386 0:18

قوانين احمـقانه!

 

فلوريدا:


ـ اگر فيلي به پاركومــتري قفـل و زنجير شده است، هزينه پاركينگ با هزينه پارك هر اتومبيل ديگر برابر خواهد بود!


ـ پارك نمودن هرگونه خودروي باري در روبروي خانه ممنوع ميباشـد. مگـر آنكه صاحب خودرو، خانه نداشـته باشـد،‌ كه در اين صورت بلامانع است!


ـ با شهرونداني كه با همراه داشـتن كمتر از 10 دلار به بازارچه شهر ميروند، برخورد خواهد شد!


جورجيا:


ـ بســتن زرافه به دسـتگاه تلفن عمومي و يا لامپ خيابان ممنوع است!‌


ـ اگر چه انداختن آب دهان از اتومبيل سواري و يا اتوبوس به بيرون برخلاف موازين ميباشـد، ولي شهروندان اجازه دارند آب دهان خود را از خودروهاي باري به بيرون بياندازند!

هاوائي:‌


ـ وارد كردن سكه در داخـل گوش ممنوع است!

آيداهو:


ـ ماهيگيري بر پشت شــتر يا زرافه ممنوع است!

ـ سوارشدن روي چرخ و فلك در روزهاي يكشــنبه جرم محســوب ميشــود!

ايلينويز:

 

ـ طبق قانون، افراد از صرف غذا در مكاني كه در حال آتش‌سوزي ميباشد منع گرديده اند!

ـ جريمه كشتن موش با چوب بيس بال برابر با 1000 دلار است!


ـ شكلك درآوردن براي سگهــا ممنوع است! (براي اسب ها چطور؟!)‌


اينديانا:

ـ ماموران آتش‌نشاني موظفند قبل از اعزام به محل آتش‌سوزي، به مدت پانزده دقيقه به تمرين بپردازند!

كانزاس:


ـ هنگامي كه دو قطار در يك لحظه به تقاطعي ميرســند، هر دو بايد توقف كرده و منتظر باشـند تا قطار ديگر از تقاطع گذر كند!‌ ( گرفتين عمق فاجعه رو؟!)‌

كنتاكي:


ـ پرتاب تخم مرغ به بلندگوهاي عمومي، يك سال زندان درپي دارد!

لويزيانا:


ـ سرقت «تمسـاح»،‌ تا ده سال محكوميت دارد!

ـ دزدي از بانك و شليك به سوي مامور بانك بوسيله تفنگ آب پاش خلاف قانون است!

ـ در هنگام پرواز، اجازه خارج شدن از هواپيما را نداريد!

مريلند:


ـ همراه بردن شـير (‌سلطان جنگل! نه از اون خوردني‌هاش!‌) به داخل سالن سينما اكيدا ممنوع است!

مينسـوتا:


ـ افرادي كه اردك يا مرغي را روي سر خود بگذارند، اجازه عبور از مرزهاي ايالتي را ندارند!

ـ صاحبان خانه با شماره پلاكهاي زوج اجازه آبياري باغچه خود را در روزهاي فرد ماه ندارند!

ايالت‌هاي ديگر:

ـ هركه بر روي ريل قطار نمك بريزد،‌ به مرگ محكوم ميشود!

ـ قرار دادن بســتني قيفـي در جيب عقب شـلوار،‌ تحت هرشرايطي ممنوع است!

ـ براي مردان، تف كردن روي زمين در مقابل جنس مخالف ممنوع است!

ـ دوچرخه‌سـواري در اسـتخـر اكيدا ممنوع است!

ـ تيراندازي به خرس ممنوع است. همچنين بيدار كردن خرس جهت تهيه عكس يادگاري مورد اشكال است!

ـ خوراندن نوشابه الكلي به گوزن‌ها ممنوع است!‌

ـ شكسـتن قانون،‌ خلاف قانون است!‌ (نه بابا! )‌

ـ ميمون‌ها نميتوانند در وان حمام بخوابند!
 
ـ نپذيرفتن ليوان آب كه به كسي تعارف ميشود خلاف قانون است!


ـ خلاف قانون است براي زن يا مرد بالاي 18 سال اگر هنگام خنديدن نمايان شـود كه بيشـتر از يك دندانشان افتاده است!

ـ مطابق قانون،‌ آموزگاراني كه موهايشان را ميبندند،‌ ارتقاء مقام نخواهند  داشـت!

ـ پارس كردن سگها بعد از ساعت 6 بعد از ظهر ممنوع است!

ـ هيچ اتومبيلي بدون راننده نميتواند سريع تر از 60 مايل در ساعت برود!

ـ كسي اجازه پوشيدن پوتين كاوبوي ندارد، مگر اينكه حداقل دو گاو داشـته باشد!

ـ ليس زدن قورباغه ممنوع!

ـ اشخاصي كه به جمع آوري سگهاي ولگرد ميپردازند، بايد با نصب تابلو به مدت سه روز متمادي، سگها را مطلع سازند!

ـ برخورد ناصحيح با موش در ايالت كلرادو ممنوع ميباشـد!

ـ عبور از خيابان در حالي كه روي دو دسـت راه ميرويد ممنوع اسـت!


ـ خلاف قانون است اگر بعد از غروب خورشيد فردي در كنار ساحل عقب عقب راه برود!
 

===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ایول !!! سه شنبه نهم مرداد 1386 3:45

راهکارهای جديد برای تنبلها

 

 .1روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.
2
. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.
 .3
خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد.
 .4
جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.
5
. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.
6
. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد.

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

اندر احولات فوتبال و جام ملتها و حذفیدن ایران ... دوشنبه هشتم مرداد 1386 23:52

هر چی گفتم ما از همه بهتریم، ما اول میشیم، جام مال ماست هر چی خواستیم خودمونو گول بزنیم که ایران قویترینه نشد که نشد که نشد که نشد که نشد که ...

داشتم همین جوری فکر میکردم که یه دفعه یاد استاد مسلم علم روز فوتبال کارشناس بی بدیل مستطیل سبز و ... « مهندس خودمون » افتادم!

تلفن رو دستم گرفتم؛ شماره رو که گرفتم تلفن رو جلو و جلوتر، نزدیک گوشم اوردم. میگفت: بوق ... بوق ... بوق ...

ای بابا این مهندس هم که همیشه اشغاله...

خب بی خیالش شدم . اصلا درباره فوتبال حرف نمیزنم !!!!!

 
ولی سوالاتی رو در ادامه مطلب مطرح میکنیم که جواب بدهید و جایزه بگیرید. 

!توجه==> لطفا گزینه های صحیح را از طریق sms ( ببخشید پیامک! ) برای ما ارسال کنید. به برندگان مسابقه جوایزه به رسم قرعه از طرف « شرکت فوتبال دیگه کیلو چنده » داده خواهد شد. <==توجه!


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

خدمات مشاوره مایکروسافت چهارشنبه سوم مرداد 1386 12:12

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
*

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه! (عمق فاجعه!!!!!)

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

یک ایرانی بین عجیب ترین های حال حاضر دنیا دوشنبه یکم مرداد 1386 13:29

عجیب ترین انسان های دنیا به ترتیب:

1. یک تایوانی که بیش از سی سال است که نخوابیده است ظاهرا این بی خوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.

2. یک مرد هندی که برادر دوقلو اش را حامله بود. یکی از عجیب ترین موارد پزشکی که یک از دو جنین در داخل رحم در دیگری مدفون شده است.

۳. یک سرباز ژاپنی که حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم از ترس آمریکایی ها ۲۸ سال در خفا زندگی می کرد.

۴. مهران کریمی ناصری (یک پناه جوی ایرانی) که از سال ۱۹۸۸ در فردوگاه دو گل پاریس زندگی می‌کند و از آن بیرون نیامده است. ظاهرا فیلم ترمینال که در سال ۲۰۰۴ ساخته شده بود و تام
هنکس در آن بازی می کرد با الهام از مهران کریمی ناصری بوده است.

۵. یک سیاستمدار که فکر می‌کند خدا و مسیح است و تصمیم دارد دنیا را با رسیدن به مدارج سیاسی تغییر دهد. او قایل به یکی بودن دین و سیاست است و می‌خواهد قوانین سازمان ملل را تغییر بدهد و ... (نخیر احمدی نژاد نیست!) این سیاستمدار ژاپنی است.

۶. بیهاری هندی که در سال ۱۹۷۶ رسما مرده اعلام شده بود و او ۱۸ سال با دولت و بوروکراسی هند جنگید تا ثابت کند که زنده است. ظاهرا عمویش با رشوه او را رسما کشتانده بوده است تا زمینش را تصاحب کند. بعدا معلوم شد که حداقل صد نفر دیگر هم سرنوشت او را دارند.

۷. دیوید ایکه بریتانیایی معتقد است جهان را کسانی اداره می‌‌کنند که از نسل خزندگانند. به نظر او این افراد تمایلات کودک آزاری و شیطانگرایانه دارند. او الیزابت دوم و جرج
بوش را از نسل خزندگان قدیم می‌داند و در کتاب‌هایش (۱۵ کتاب) سعی می‌کند این افراد را معرفی و جهان را از دست آنها نجات دهد.

۸. الن بادن آمریکایی که از سال ۱۹۹۰ خود را به به پاپی انتخاب کرده است. او و طرفدارنش انتخابات واتیکان را به رسمیت نمی شناسند. الن را ۶ نفر از جمله والدینش با پاپی برگزیدند. او همچنان به کارش ادامه می‌دهد.

۹. ناکاماتسو مخترع ژاپنی که بیش از ۳۰۰۰ اختراع داشته (از جمله فلاپی دیسک). او در ۳۴ سال گذشته از تمام غذاهایی که خورده عکس گرفته و آن را تجزیه تحلیل کرده. او می‌خواهد ۱۴۰ سال زندگی کند.

۱۰. میشل لوتیتوی فرانسوی همه چیز می خورد از تلویزیون گرفته تا دوچرخه از آهن گرفته تا شیشه و پلاستیک و ... البته اگر آن شی کمی بزرگ باشد خوردنش نیز طول می کشد. مثلا دو سال طول کشید (1978 تا 1980) که او توانست یک هواپیما را بخورد!

مأخذ

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سن زمين دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 21:23

 

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !

در اينصورت  كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود ! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد  و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!
او طي 40 دقيقه ي بيولوژيكي از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه می کند.

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

یک تست روانشناسی یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 23:8

 

سوالی رو که در پایین مشاهده می کنید و یک تست روانشناسی CSI:Crime Scene Investigation است. متن را با دقت بخوانید، تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:


یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟

چند دقیقه با خود فکر کنید
پاسخ صحيح در ادامه مطلب نوشته شده


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سوتی وزیر دفاع اسرائیل!! یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 23:7
 
55
امیر پرتز وزیر دفاع اسرائیل رو می بینید که به همراه رئیس ستاد ارتش این کشور مشغول بازدید از یک مانور نظامی در بلندی های جولان است. همون طور که می بینید آقا یادش رفته درپوش لنز دوربین رو برداره. به گزارش فاکس نیوز آقای پرتز در این مانور در حالی که به دقت به توضیحات فرماندهان نظامی درباره رزمایش گوش می داده، ۳ بار دوربین دربسته رو به چشم گذاشته و به دقت به تحرکات واحدهای شرکت کننده نگاه کرده! حالا چی رو می دیده، خدا می دونه ولی فعلا این داستان به موضوع خوبی برای روزنامه های اسرائیل تبدیل شده !!
 
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

واقعا بدون شرحه! یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 19:8
عکس از دیدار رئیس جمهور با ورزشکاران و تقابل آقای احمدی نژاد و جابر روزبهانی

بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح بدون شرح

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

بعد از سهمیه بندی! یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 18:57
بعد از سهمیه بندی بنزین!
 
دوستت دارم قد يه بشكه بنزين،
خاطرخواتم قد يه پمپ بنزين،
     روز تولد تو بهترينم، 
هديه بهت ميدم يه كارت بنزين
 شاعر: خواجه علی بنزینی
فیلمها بعد از سهمیه بندی:
 
 به خاطر 1 ليتر بنزين            من ترانه 1000 ليتر بنزين دارم             علي بنزينی 
 
رستگاري قبل از ساعت 12 امشب             بوی خوش بنزين           ب مثل بنزين 
 
 سالهاي سهميه بندي                مرد بنزيني                      دو کارت با يک بنزين 
 
 ديشب بنزين زدم آيدا                 سفر به پمپ بنزين                        بازي بنزين
نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

عقدنامه محمد رضا شاه و فرح یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 18:43

فكر مي كنيد وقتي محمدرضا شاه فرح رو عقد كرد چه مقدار مهريه بهش داد؟
اول يه حدس بزنيد... بعد صفحه چهارم عقدنامه رو ((در ادامه مطلب)) نگاه كنيد.

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

کمیک استریپ سهمیه بندی بنزین یکشنبه هفدهم تیر 1386 0:34

چه میکنه این  سهمیه بندی بنزین!

 

یکی بود یکی نبود

حسن آقایی بود که در همین نزدیکیها با خوبی و خوشی! در کنار خانواده اش زندگی میکرد تا اینکه...

1

 

      (((بقيه در ادامه مطلب)))

 


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سوالات کنکور 87 پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 21:16

سلام بچه ها  ِ من اومدم ... 

در راستای اینکه هنوز بین علما اختلاف است که کنکور امسال شبیه به چه میوه ای بوده!!این سوالات احتمالا در کنکور سال بعد خواهند آمد: 

 

تستهای علمی-تفریحی

1-
مساحت دایره چقدر است؟

الف)2متر

ب)2ونیم متر

ج)بیشتره

د)صبر کن بپرسم


2-
سرعت نور چقدر است؟


الف)خوب است

ب)بد نیست

ج)شما چطوری؟

د)چه خبر؟

(((( بقیه در ادامه مطلب))))


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

شوخي با داستانهاي كتاب فارسي پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 3:41

شوخي با داستانهاي كتاب فارسي

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به
 
 شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به
 
 حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك
 
 را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته
 
بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او
 
 نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده
 
بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست
 
لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و
 
منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب
 
 خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او
 
 پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
 
 چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان
 
 هاي قشنگ وجود ندارد.
 
 
=====================>>> نظر یادتون نره <<<=====================
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

يك مارپله ی جالب از ورود تا خروج از دانشگاه چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 23:5

باز هم سلام

اين مارپله به نظر من كه جالب اومد، بهتون پيشنهاد ميكنم

حداقل يه نگاه بهش بندازيد؛

حالا اگه رضايت به ديدنش داديد، بريد به ادامه ي مطلب...

راستی برای اینکه تصویر رو بهتر ببینید دانلودش کنید. 

 


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط احسان گلابی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

المپیاد کاملا علمی!!! سه شنبه دوازدهم تیر 1386 21:47

در راستای اینکه سطح علمی وبلاگ به طور خطرناکی داره بالا میره لازم ديدم این سوالات رو که چکیده ای از سوالات "المپیاد کاملا علمی بین کرات " هست رو در این جا بنویسم:

 

 1.  ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ؟

 

2.  چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟

 

3.  چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟

 

4.  چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟

 

5.  خط وسط قرص براي چيه؟

 

6.  اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟

 

7.  بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟

 

8.  چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟

 

 

 جوابها رو در ادامه مطلب ببینید

 

==================>>>>    نظر يادتون نره

 

این هم ID منه .. هر کی خواست add کنه :

                     persian_prince113@yahoo.com 

 


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

لحظه ای با دانشمندان سه شنبه دوازدهم تیر 1386 14:35

يه روز دانشمندا داشتن با هم قايم موشک بازي مي کردن.

 

انيشتن چشم مي ذاره و نيوتن ميره پشت سر انيشتن

 

يه مربع به ضلع يک متر مي کشه و توي اون مربع مي ايسته!

 

وقتي شمارش انيشتن تموم ميشه بر مي گرده و نيوتن رو 

 

مي بينه!

 

ميگه: نيوتن! سوک سوک!

 

نيوتن ميگه: من نيوتن نيستم! الان ثابت مي کنم!

 

مساحت اين مربع 1 متر در 1 متر ميشه 1 متر مربع و من

 

هم که روي اين مربع ايستادم!

 

بنابراين نيوتن بر متر مربع ميشه پاسکال!

نوشته شده توسط احسان گلابی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سرنوشت(به قلم سهراب به تصحیح من): دوشنبه یازدهم تیر 1386 23:37

کفشهایم کو؟

چه کسی بود صدا زد نمره

آشنا بود صدا

مثل کتک بر تن من

بوی سوخته می آید

بالش من پر آواز میم مشروطیست

باید امشب بروم

من که با اوراق سفید با استادان صحبت کردم

حرفی از جنس نمره نشنیدم

هیچ استادی از دیدن من مجذوب نشد

هیچ کس ۰.۲۵ نمره ای را در ته برگه جدی نگرفت

باید امشب بروم

باید امشب کیف پولی را که به اندازه پس انداز من جا دارد بر دارم

وبه سمتی بروم که درختان عباسپور پیداست

رو به آن وسعت اخراجی که همواره مرا می خواند

یک نفر باز صدا زد نمره

کفشهایم کو؟ 

نوشته شده توسط اميد گلزاده | موضوع: طنز | لینک ثابت |

معرفی نامه !!! شنبه نهم تیر 1386 11:45

به نام اون خدای آسمونهـــا                                   شروع شد از الان برنامه مــــــا

گروهی مملوء از دوستان دانا                                همه اهل دل و بحث و معمــــا

نوشتن از برای خلق هر یک                                بود فعلی گزاف ز این دوست بی فکر

                                                                    

عطا لطفی است از جانب والا                                بر این بی ماشـینان مانده  در راه      

همین بس از برایش وصف کردار                          که او الحق بود شیدا و خوشحال

 

امیدت را مده هرگز تو از کف                               چون آسان می رود او از دلت ،سخت

حیایش را ز پیش خود نگهدار                              کلاه و بادبزنش را پس فرستار

مبر از یاد  مهمان کردنش را                                تولد بازی  و  ولخرجی اش را

                                                                    

سمیرا را مدان جنس مخالف                                که تا من دیده ام باشد موافق           

اگر چه بود اوایل رابط خوب                                 ولی تقدیر آن چیز دگر بود....           

گر حل نشود مسئله ای با کمک C                        بسپار به او تا دهدت پاسخ VB

 

مصطفی،آن که هست اندر سرودن پیش کسوت      بلند آوازه و محبوب ملت      

که شاید ساکت و آرام و تنهاست                         ولی جایش کنون،کنج دل ماست

 

هادی افکار ،همان که در پی اتمام یک ترم            شوند سیل رفیقان سوی او وِل          

مثال و جزوه از وی چند خواهند                            که تا نمره پاسی گردد حاصل

                                                                    

سخن از عزیزی شنیدن،بس کار سختی است        حضورش در کلاس عین بی رنگی است!

گر بخواهی یافتن او را به راحت                           برو،پشتdvd است ،خیالت راحت!

 

غیاث نوده آن پیر خرابات                                    که هر دم می دهد شرح وضوحات

 کند بر دیگران هِی او عنایت                               شدست اسبابِ خندهِ جماعت

 

علی،از جمله افراد معطل                                      ولی اکنون به فکر ترم دیگر

ریاضی را کمی دست کم گرفته                               ولی غافل که فیض بالا گرفته

 

پیام را همه کس می شناسد                                 ازیرا خود ز مردم او بداند

اگر در هر کلاسی او بیافتد                                    بساط بزم و بذله راه اوفتد

 

مسعود، هم آن کس که در ذهن جوادی                  مبدل گشته است به سوال بی جوابی!!

 

جدیدی را نباید ساده انگاشت                              بر اعمالش نظرها باید انداخت

که در هر جا که کبریتی برافروخت                         عجب سوز و گدازی راه انداخت

 

امیر حسین، که در فضل و ادب همتا ندارد               از بیان راستی ها، هیچ ترسی او  ندارد؟

 

خالوندی،همی دارد به سر افکار تازه                      رود این سو و آن سو بی اجازه

دریغ از چند سکه تک ریالی                                 از آنرو که شدست مسئول مالی

 

مصطفی فری،آن فرد مدبر                                  که در علم کتابت هست ماهر

الهی منتی بر ما نهاده                                         در این پایگاه داده او را راه ده

 

در میان نمره ی  افراد اکتیو                                 گرفتند این کسان از بیست ،دویست

حسین و فاطمه                                                 الهام   ،    محمد

ساناز   و مجتبی                                                میکائیلی و شبگرد

 

هر وقت که در فصل تابستون                                خوب خیره شی بر شاخ درختون

ببینی میوه ای بس سفت و شیرین                           گلابی باشد آن میوه بهشتین

در علم و عمل،اخلاق و ادیان                                ندیدم تا به اکنون لنگه آن

 

شکسته چینی دایی احسان                                  حالا عکسش بکن ،رسیدی به جانان؟

 

حمزه،یکی از آن سخنرانان بی باک                      که گفتارش بود بعضا خطرناک

ولی در اصل علمش شک ندارم                             همی دانم که او این را بداند

هر آن کاری که از عهده برون است                       بدست یاریش عین حصول است

 

علی ، آن یگانه اسوه ی مردی و پاکی                    که در جمع رفیقان هست خاکی

ولیکن در بیان حرف و صحبت                              ندیدم اندر او چیزِ با قیمت

 

همچو نامش هست پویا در میان کارها                    آسان شود اندر ید او دشوارها

از بزرگی و جمال این برومند                               همان بس کز برایش گفته ام چند

 

’بوند از جمله ی اسماء زیبا                                 همان معصومه و زهرای طاها

ولیکن دومی در جرگهِ افراد زود جوش                    کمی بی حوصله،بسیار چموش

 

هم اکنون من کنم از خود حکایت                            بدان امید تا کاهم ز آهت

مشایخ گفته هایش پخش و بی ربط                     نماید بی خودی این حرف و آن حرف

همی خواهد به زور نطق و قاله                             کند خود را به مردم او اماله

                                                                    

 توضیح : چو من این قابلیت را ندارم                     که بر کرده ی خود صفحه گذارم

            بدون هر گونه حذف و اضافه                   به پایان می رسانم این رساله

نوشته شده توسط | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer