تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
متن کتیبه کوروش کبیر: چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 17:6
متن کتیبه کوروش کبیر:

 اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

جاوید باد کوروش کبیر !

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

اگر زندگی، مرگ است ... دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 12:48

شايد تيبر (امپراطور ستمگر روم) در لحظات آخر عمرش چنين فكر مي كرده است:

 « زندگي مرگي طولاني است. چقدر ديوانه بودم كه آن را براي اين همه افراد كوتاه كردم! آيا من براي اين ساخته شده ام كه فردي نيكوكار باشم؟ بايد به آن ها زندگي جاويد مي دادم : لااقل بدين ترتيب مي توانستم شاهد مردن دائمي آن ها باشم. چقدر خوب مي توانستم شاهد اين منظره باشم! »

                                                                                                   نیچه

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 7 پنجشنبه هشتم شهریور 1386 12:28

 

من از تو اي روح ، همه  گونه اطاعت كردن و همه گونه زانو خم كردن و تعظيم و تكريم نمودن را دور ساخته ام و به تو، «خم كننده ي احتياج و تقدير» لقب داده ام.

من اي روح ، به خطه ي فرمان روايتت ، تمام عقل را براي نوشيدن داده ام ، آري ، تمام شراب هاي تازه و همه ي شراب هاي بي اندازه كهنه و قويِ عقل را براي نوشيدن به تو داده ام.

اي روح ، هيچ جا روحي دوست داشتني تر و حاضرتر از تو براي در آغوش گرفتن و همه چيز را احاطه كردن يافت نمي شود!

من به تو اي روح ، همه چيز را داده ام و دست هايم از فرط دادن به تو ، به كلي خالي شده اند! و اكنون تو پر از تشويشي و لبخند زنان به من مي گويي: «كدام يك از ما دو نفر بايد از ديگري تشكر كند؟»

آيا دهنده نبايد از گيرنده براي اينكه مي گيرد تشكر كند؟ آيا دادن، خود يك احتياج نيست؟ آيا گرفتن ترحم نيست؟

... و به راستي كيست كه لبخند تو را اي روح، ببيند و به گريه نيفتد؟ حتي فرشتگان هم از لبخند سراسر مهرباني تو، مهرباني فوق العاده ي تو كه ناله مي كند و مي گريد ، به گريه مي افتند و با اين همه ، لبخند تو اي روح ، مشتاق گريه است ، و دهان لرزان تو آرزومند ندبه و زاري ست.

تو به خود چنين مي گويي: «آيا هر گريستن نوعي شكوه نيست؟ و هر شكوه اي نوعي اتهام نيست؟ » و بنابراين تو اي روح، ترجيح مي دهي كه لبخند زني تا اين كه غم هاي خود را بيرون ريزي و تمام اندوه خود را از فرط وفور خود، به صورت سيل جاري سازي ...

... ولي اگر تو اي روح ، نخواهي تشويش ارغواني خود را به صورت اشك بيرون ريزي، بايد لااقل آواز بخواني ...

... من از تو خاستم كه آواز بخواني ، بگو! پس بگو كه اينك كدام يك از ما بايد از ديگري تشكر كند؟ ولي بهتر است براي من، اي روح، آواز بخواني، بخواني و بگذاري تا من از تو تشكر كنم!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 19:30

آن چه در اين لحظه انجام مي دهم ، يا نمي دهم ، به اندازه ي بزرگترين رويداد گذشته ، براي هر آنچه در آينده قرار است رخ دهد مهم است .

در چنين نگرش فوق العاده اي از تأثيرات ، تمام اقدامات ، بزرگ ، و نيز كوچك هستند.

            

                                                                                         فریدریش نیچه

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

اگزیستانسیالیسم چه می گوید؟ - سورن کی یر کگارد چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 18:2

اگزیستا نسیا لیسم چه می گوید؟

۱) محور تمامی کاوشهای فلسفی در این تفکر وجود انسان است. برخلاف اکثر فلسفه ها و مکاتب قبل از اگزیستانسیالیم که بر پایه هستی بنیان گذاری شده بودند، این مکتب تمامی فلسفه و حتی مسائل دینی خود را انسان قرار داده بود.

۲) اگزیستانسیالیستهای خداپرست، وجود انسانی را در تعالی به سوی خدای یگانه می دانند؛ از طرف دیگر چهره های الحادی این مکتب وجود را در تعالی به سوی نیستی جستجو می کنند.

نظریاتی همچون نظریۀ الحادی اگزیستانسیالیسم در شکل گیری شخصیت بشر بیشترین نقش را داشتند. به طور مثال مقوله از خود بیگانگی یا غربت ریشه عمیقی در فلسفه وجودی انسان دارد که بحث در این مورد از موضوعات مورد علاقه در قرن 19 بین تمامی فیلسوفان بود.

این گونه افکار کم کم به تولد نظریات نهیلیستی در ابتدای قرن 20 انجامید ( متاسفانه!).

۳) فیلسوفان وجودی به شدت با عقل گرایی مخالف بودند. آنها انسان را موجود بی خردی می دانستند که احساس، غریزه، اراده و ... وجود او را ساخته است.

۴) موجودات آن طور که هستند، شناخته نشده اند. بلکه آن طور که بر ما ظاهر میشوند شناسایی میشوند.

۵) ترویج فردگرایی از بارزترین کارهایی بود که توسط این نظریه پایه ریزی شد. مثلا در مقوله های عرفانی، سلوک فلسفی را تنها به صورت فردی موثر می دانستند. به زبانی ساده تر برای فرار از اجتماع و معیارهای سخت جوامع بشری جدید، سعی کردند آزادی فردی را رواج بیشتری بدهند.

۶) اگزیستانسیالیستها مخالفان سرسخت معرفت شناسی در فلسفه جدید بودند تا جایی که کانت و دکارت که از بزرگترین نظریه پردازان دوره جدید بودند توسط فیلسوفان اگزیستانسیالیستی همچون نیچه، هیدگر و مرلوپونتی مورد حمله شدید قرار گرفتند.

۷) ردپای فیلسوفان هر دوره یا هر مکتب را میتوان در آثار ادبی آن دوره یا مکتب دید. اغلب فیلسوفان این مکتب برای ترویج اندیشه های خود رو به آثار فرهنگی، هنری و ادبی نهادند. به طور مثال ژان پل سارتر که چه بسا شهرتش در ادبیات بیش از فلسفه است!

 

سورن   کی یر کگارد

سورن کی یر  کگارد پرکارترین فیلسوف قرن 19 دانمارک تقریبا با تمامی فلاسفه قبل و معاصر خود و تمامی نظرات فلاسفه یونان باستان مخالف بود!

کی یر کگارد مخالف شدید نظریات هگل و همچنین عقاید فئودالیسمی و متهجرانه کلیسا بود. او آنقدر در مخالفت با کلیسا اصرار ورزیده بود که از او به عنوان پدر فکری نئو ارتدکس یاد میشود.

وی موسس نظریۀ اگزیستانسیالیسم بود. او از اولین کسانی بود که مرزهای ارتباط فلسفه با ادبیات و روانشناسی را در هم شکست.

همچنین او در پست مدرنیسم و اومانیسم نیز نظریاتی ارائه داده است.

او افکار جدیدی را بیان کرد، این سخنان دلیلی بر این مدعاست:

۱-      حقیقتی را بیان میکنم که از نظر خودم درست باشد.

۲-      دوست داشتن خود را هرگز فراموش نکنید.

۳-      یاد بگیرید که یاد بگیرید، مسائلی در دنیا وجود دارد که یادگرفتنی نیست و یاد بگیرید که آنها چیستند!

۴-      این درست لذت محض است؛ در لحظۀ مرگ، زندگی جدید خلق کردن.

۵-      دردناکترین لحظه زندگی آن لحظه ای است که به آینده فکر میکنید.

۶-      مسئولیت، یکی از بزرگترین دردسرهای آزادی است.

۷-      کدام سخت تر است؟ بیدار کردن کسی که خواب است یا بیدارکردن کسی که خواب می بیند که بیدار است؟!

 

جمله ای از سورن کی یر کگارد که اوج حرفهای اگزیستانسیالیستی و نهیلیستی را به زبان میآورد:

 

من کی ام؟    چه طور به دنیا آمده ام؟   چرا با من مشورت نشد؟    چگونه این چیز را دنیا می نامند؟ اگر من ناچارم که در آن دخالت کنم، تهیه کننده این چیز، چه کسی است؟   می خواهم او را ببینم!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

خدا و شیطان جمعه نوزدهم مرداد 1386 12:8

 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460-
F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان ، آلبرت انیشتن بود .

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 6 دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 15:23

آري، خدا مرده است ...

 

خدا چون ديد چگونه بشر بر صليب آويزان است نتوانست اين صحنه را تحمل كند، به طوري كه عشق او به بشر ، جهنم او شد و سرانجام مسبب مرگ او گشت.

 

هنگام جواني ، اين خداي شرقي ، سخت و منتقم بود و براي خوشامدِ مقربان درگاه خود، جهنمي ساخت. اما در نهايت پير و در نتيجه نرم و آب لمبو و پر از رحم و عطوفت شد و در اين وقت ، بيشتر از يك پدر به يك مادربزرگ شبيه شده بود.

 

و در گوشه ي اتاق، نزديك به بخاري، و در حال پژمردگي نشسته بود و پاهاي ضعيف و بيزار از دنيا و خسته از اراده كردن را با بي حوصلگي به اين سو و آن سو حركت مي داد تا اينكه روزي از فرط ترحم خفه شد.

 

... او را روحي مغشوش بود . چقدر وي در حالي كه از فرط خشم نفسش به شماره مي افتاد، از اين كه ما او را خوب نفهميده ايم نسبت به ما غضبناك مي شد! ولي چرا او پاك تر و بي غل و غش تر سخن نمي گفت؟

و اگر خطا از گوش ما بود، چرا او به ما گوش هايي داد كه او را خوب نفهميم؟ اگر ناپاكي در گوش هاي ما بود ، چه كسي اين ناپاكي را در گوش هاي ما جاي داد؟

 

... چنين گفت زرتشت.

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

جستجوی لحظه ها ... یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 21:22

 

ناتانائيل ، هرگز گذشته را در آينده باز مجوي. از هر لحظه اي تازگي شباهت ناپذير آن را بگير و خوشی هايت را آماده مكن- يا بدان كه بجاي شادي هاي آماده ، شادي "ديگري" ترا به شگفتي خواهد انداخت.

پس تو نفهميده اي كه همه ي خوشبختي در برخورد است و در هر لحظه همچون گداي سر راه خود را به تو معرفي مي كند ... 

 

                                                                         آندره ژيد - مائده هاي زميني

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 5 چهارشنبه دهم مرداد 1386 23:36

خطاي مسيح:

بنيان گذار مسيحيت تصور مي كرد كه هيچ چيز جز گناه انسان ها آن ها را رنج نمي دهد؛ و اين خطاي او بود ، خطاي كسی كه خود را بي گناه مي دانست و در اين مورد تجربه اي نداشت!

 

---------

 

من ديگر مانند شما حس نمي كنم . اين ابري كه زير پاي خود مي بينم ، اين سياهي و سنگيني كه بر آن مي خندم، براي شما يك ابر طوفاني ست .

شما هرگاه كه مي خواهيد تعالي يابيد به بالا مي نگريد و من به پايين خود نظر مي افكنم ، زيرا هم اكنون تعالي يافته ام. كيست در بين شما كه بتواند هم بخندد و هم تعالي يابد؟

كسي كه كوههاي شامخ را زير پا مي گذارد بر همه ي شدايد اعم از شوخي و جدي مي خندد.

دانايي ما را آزاد، سهمگين و بي اعتنا مي خواهد. او زن است و تنها جنگجويان را دوست دارد.

شما به من مي گوييد :«تحمل زندگي سخت است.» چگونه است كه شما صبحگاهان اين اندازه مغرور بوديد و شب هنگام اين طور حقير جلوه مي كنيد؟

تحمل زندگي سخت است ولي نبايد چنين ضعفي را اقرار كرد! ما همه ، حيوانات باركش و خرهاي نر و ماده ي خوبي هستيم ! ما را چه شباهتي ست به غنچه ي گل سرخي كه حتي از افتادن يك قطره آب بر پيكرش مي لرزد.

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

آشنایی با مدرنیسم و عقاید ماکس وبر در این حوزه چهارشنبه دهم مرداد 1386 12:6

مدرنیسم و ماکس وبر  

تلاش در جهت هماهنگی نهادهای سنتی بشر با پیشرفتهای علوم و تمدن را مدرنیسم یا به قولی نوگرایی گویند. در ابتدا شاید این نظریه بسیار بی نقص و آرمانی به نظر برسد، اما اگر با این نظریه بیشتر آشنا شویم، خواهیم فهمید علیرغم تمام خوبیهایی که مدرنیته برای بشر به ارمغان خواهد آورد مشکلات بسیار زیادی را نیز پیش پای بشر می نهد. بعضی از متفکرین مردنیسم و مدرنیته را جدا از هم دانسته اند. مدرنسیم یعنی دگرگونی در اقتصاد و تکنولوژی و اصولا هر حوزه ای که جامعه با آن دست به گریبان است در حالیکه مدرنیته نه فقط نوگرایی در این حوزه هاست بلکه تجدید در درک جهان، زمان و تحولات تاریخی و به طور کلی ذهنیت بشر را هم شامل میشود. در مدرنیته بشر به مقوله هایی همچون خدا، مرگ و معاد رنگی تازه می بخشد که با گذشته متفاوت است.

 

« بقیه در ادامه مطلب »


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 4 دوشنبه هشتم مرداد 1386 13:30

آنكه نمي خواهد از زمره ي عوام باشد بايد به آنچه هست خرسند نباشد. مثل اعلاي نجابت و آخرين حد مرد برتر آن است كه هدفي بجويد كه بر ديگران و حتي مخصوصا بر خويشتن درشت و سخت باشد؛ مقصدي بخواهد كه به خاطر آن هر چه از دستش برآيد، بجز خيانت بر دوستان، بكند.

 

------------

 

باور كنيد ، راز تحقق بيشترين باروري از زندگي و كسب عظيم ترين تمتع از آن عبارت است از زيستن در خطر .

شهرهاي خود را در پاي كوه آتشفشان "وزو" بنا كنيد. كشتي هاي خود را به درياهاي بكر گسيل داريد. با خود و با همنوعان خود در جنگ بسر ببريد. اي جويندگان دانش، اي عارفان ، تا زماني كه نمي توانيد بر خود مسلط شويد و مالك خويش باشيد ، بايد به غارت و فتح بپردازيد .

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 3 سه شنبه دوم مرداد 1386 12:33

تو بايد خود را به فضيلت ستون برساني . ديده اي چگونه ستون ، هرقدر بلندتر ميشود زيباتر و ظريف تر شده و در باطن نيرومندتر مي گردد و بيشتر قدرت تحمل بار را پيدا مي كند .

----------------------

 

آن گاه كه آب تخته پوش است ، آن گاه كه پل ها و نرده ها از فراز رود بَرمي جَهند ، به راستي ، كسي باور ندارد سخن آن كس را كه مي گويد :«همه چيز روان(در گذر) است.»

ساده لوحان مي گويند: «چه؟ همه چيز روان است؟ پس پل ها و نرده ها بر فراز رود چيستند؟»

« بر فراز رود همه چيز پابرجاست ، همه ي ارزش ها ، پل ها ، مفهوم ها ، تمامي "نيك" و "بد" ؛ همه پابرجايند! »

اما چون زمستانِ سخت ، اين رام كننده ي حيوانِ رود ، دررسد ، با ديدن رود يخ زده  مي گويند: «همه چيز در بنياد ، ساكن و بي حركت است! »

اما در بهار ، بادِ گُدازنده (ذوب كننده) بر ضد اين وعظ مي كند! باد گدازنده ، نره گاوي ست ژيان ، ويرانگري كه يخ را با شاخ خشمگينش مي شكند و يخ ، پل ها را!

برادران ، آيا اكنون همه چيز روان نيست؟ آيا پل ها و نرده ها همه در آب فرو نيفتاده اند؟ ديگر چه كسي مي تواند به "نيك" و "بد" درآويزد؟

«واي بر ما! درود بر ما! باد گدازنده مي وزد! » برادران ، در همه جا چنين فرياد كنيد.

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 2 شنبه سی ام تیر 1386 14:17

سلام

همون طور كه وعده داده بودم شروع به نوشتن گفتارهاي نيچه كردم .  بهتر ديدم كه ابتدا مقدمه ي نيچه بر كتاب "دجال" را بگذارم كه به معرفي  "مخاطبان" اش مي پردازد ، سپس " نيش مار" مي آيد .

با نظرات ، سوالات و نكات خود در قسمت نظرها، مرا خوشحال خواهيد كرد ... 

 

مقدمه کتاب دجال:

اين كتاب از آنِ چند تني بيش نيست. شايد هيچ يك از آنان هنوز حتي به دنيا نيامده باشد. احتمالا آن ها خوانندگاني هستند كه زرتشت مرا درمي يابند.

چگونه مجاز بودم خود را به كساني محدود كنم كه امروز برايشان گوش هاي شنوايي وجود دارد ؟فقط پس فردا از آنِ من است . زندگاني بعضي كسان پس از مرگشان آغاز مي شود.

شرايطي كه در آن كسي مرا مي فهمد و سپس الزاما درمي يابد ، نيك مي شناسم. بشر بايد در امور معنوي تا حد خشونت شرافتمند باشد تا جدّ مرا تحمل كند و شور مرا . بشر بايد به زندگاني در كوهساران و به ديدن پرچانگي هاي بي دوام و نكبت آور سياست و غرور ملي در زير پاي خويش ، خوگر شود. بشر بايد بي اعتنا شده باشد و نبايد هرگز از خود بپرسد كه حقيقت ، سودمند يا فاجعه است .

قدرتي كه مسائلي را برتري مي دهد كه امروز كسي براي روبرو شدن با آن ها چندان كه بايد دلير نيست : جرأت براي ممنوع ، آمادگي مقدّر از پيش براي مسائل بغرنج ، آزموني از هفت خوان تنهايي . گوش هاي نو براي موسيقي هاي نو ، ديدگاني نو براي دورترين چيزها و وجداني نو براي حقيقت هايي كه تاكنون گنگ مانده اند. لگام زدن به نيرو و اشتياق خويش . حرمت به خويش ، عشق به خويشتن ، آزادي مطلق همراه با احترم به خود ...

آري ، تنها اينان خوانندگان من اند ، خوانندگان مُحق من ، خوانندگان مقدّر من ؛ بقيه چه اهميتي دارند؟ بقيه فقط آدميانند . بشر بايد در زورمندي و در شكوهمندي روح و در تحقير ، برتر از آدميان باشد .

 

- - - - - - - - - - - - -

نيش مار:

 

زرتشت روزي از گرما در زير انجير بُني خفته بود و دست ها را بر چهره نهاده ، كه ماري دررسيد و گردن اش را گزيد ، چنان كه زرتشت از درد فرياد كرد . چون دست از چهره برگرفت ، مار را ديد. مار،  چشمان زرتشت را بشناخت و ناشيانه به خود پيچيد و رو در گريز نهاد.

زرتشت گفت: « مرو كه هنوز سپاست نگفته ام! تو مرا بهنگام از خواب برخيزاندي. من هنوز راهي دراز در پيش دارم. » مار غمين گفت: « راهي چندان در پيش نداري. زهر من كشنده است. » زرتشت لبخندي زد و گفت: «كجا اژدهايي از سم ماري مرده است؟! بيا زهرت را بازگير! تو نه چندان توانگري كه آن را به من بخشي. » آن گاه مار ديگر بار بر گردن او افتاد و زخمش را مكيد .

چون زرتشت روزي اين سرگذشت را با شاگردان حكايت كرد ، پرسيدند: «زرتشت ، حكمت حكايت تو چيست؟» زرتشت در اين باب چنين پاسخ داد:

نيكان و عادلان مرا دشمن اخلاق مي دانند . حكايت من ضد احكام اخلاق است .

اگر دشمني داريد ، بدي اش را با نيكي پاسخ نگوييد كه شرمسار مي شود. به جاي آن گواهي دهيد كه با اين عمل در حق شما نيكي كرده است.

خشم گرفتن به از شرمسار كردن! و اگر نفرينتان كنند ، خوش ندارم كه در برابر دعا كنيد. شما نيز نفريني كنيد!

و اگر بيدادي بزرگ بر شما روا دارند ، شما نيز بي درنگ پنج بيدادِ كوچك كنيد. هولناك است ديدار كسي كه بيداد بر او زور مي آورد .

اندكي كين خواهي انساني تر است از هيچ [كمي انتقام با روح بشر سازگارتر است تا انتقام نگرفتن]. كيفرتان را دوست نمي دارم اگر بزهكار را حقي و شرفي نباشد.

بي حق دانستنِ خويش بزرگ وارانه تر است از برحق دانستن ، به ويژه آن گاه كه حق با تو باشد؛ اما بهرِ اين كار بايد چندان كه مي بايد ، توانگر بود ...

چنين گفت زرتشت.

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 

  

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

نیچه - 1 سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 20:25

به جاي مقدمه:

از آشنايي من با " نيچه " ،  هنوز يكسال نمي گذرد اما او در اين مدت كوتاه چنان تاثيري در من گذاشته است كه از بيان آن واقعا عاجزم .

بنابر ديني كه در خود نسبت به " نيچه " احساس مي كنم ، تصميم گرفتم او و عقايدش را به شما دوستان عزيز معرفي كنم . مقاله اي كه در ذيل مي آيد ، معرفي كوتاهي بر زندگي و افكار آن فيلسوف شهير و آن "بنيانگذار تفكر نو در جهان معاصر" است . سعي من بر آن بوده كه با زباني روان به بيان عقايد او بپردازم گرچه خود او نيز همواره از زباني روان و شاعرانه استفاده مي كرد .

 

اميدوارم بتوانم با اين حركت ، گامي هرچند ناچيز ، در جهت كمك به انديشيدن بردارم .

 

قصد دارم هر هفته يكي از گفتارهاي برگزيده ي نيچه را در اين جا در بخش جدید "فلسفه و اندیشه"  بياورم.  براي پيمودن چنين راه دشواري نيازمند نظرات و انتقادات شما دوستان عزيز هستم . باشد كه مقبول افتد ...

 

 

 

« مي خواهم بشريت را به تصميم هايي وادارم كه به سراسر آينده بستگي دارد. شايد چنين پيش آيد كه همه هزاره ها، والاترين عهد و پيمان هاي خود را بنام من ببندند. »      

                                                                                                " نيچه "

 

نگاهي به زندگي و افكار نيچه

 

چرا نيچه ؟

 

آيا اگر نيچه زاده نمي شد، جهان امروز ما چنين مي بود كه هست؟ پاسخ بسياري از اهل انديشه قطعآ منفي خواهد بود. ازنگاه آنان نيچه احتمالآ جزو نخستين ده انديشمندي خواهد بود كه در آفريدن جهاني نو به سبك امروزي نقش به سزايي داشته است. اگر بر آن شويم كه ميزان تاثيرگذاري و نفوذ نيچه بر جريان هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي قرن بيستم را بسنجيم، از ميان فلاسفه تنها ماركس قدرت رقابت با او را خواهد داشت.

نيچه را فيلسوف هزاره ها دانسته اند، چنان كه آندرو مالرو در اين باره مي نويسد: ‹‹تمام انديشه هاي بنيادي قرن بيستم يا از آن ماركس است يا نيچه.››

او فيلسوف محبوب ناسيونال سوسياليست ها (نازي ها) و فاشيست ها بود . روانشناسي جديد (مكتب يونگ و فرويد ) و زبان شناسي و ادبيات آلمان مديون اوست . او پدر اگزيستانسياليسم و پست مدرنيسم است .

متفكران و نويسندگاني چون ژان پل سارتر ، هايدگر ، ويليام فاكنر ، آلبركامو ، توماس مان، هرمان هسه، فوكو ، آندره ژيد ، ياسپرس ، پير آندللو ، برنارد شاو، دي اچ لارنس و استريند برگ و ... عميقا تحت تاثير اويند .

 

حتي اگر از تاثير و زبان نيچه چشم بپوشيم- به گفته يكي از استادان فلسفه - تصور ناپذير است كه كسي عميقآ نيچه را بخواند و سپس همان آدمي شود كه پيش از آن بوده است؛ چون- باز به قول همين استاد- او نه تنها فيلسوف فيلسوفان، بلكه فيلسوفي براي كساني است كه فلسفه نمي دانند.

و سر انجام مهم ترين دليل براي آنكه نيچه بخوانيم اين است كه او نه انديشه ها كه انديشيدن را مي آموزاند. او ياري مان مي دهد كه آن شويم كه مي توانيم و بايد باشيم. او ما را به فراسوي نيك وبد مي برد و با گفتاري نغز و شيرين آنچه ديگران در يك كتاب مي گويند و يا حتي در يك كتاب هم نمي توانند بگويند در ده جمله مي گويد.

نيچه نه تنها با واژه ها مي انديشيد كه با آنها زندگي مي كرد. او با انديشه هايي زيست كه ديگران مي هراسيدند بدان بينديشند، و از پرتگاهي پريد كه ديگران مي ترسيدند بدان بنگرند. او نه تنها بي باك زيست كه بي باك انديشيد و بي باك سخن گفت.

در چند شاخه به معرفي نيچه مي پردازم:  

زندگي و آثار نيچه                                  تنهايي ، نبوغ و جنون نيچه

چنين گفت زرتشت                                 مرگ خدا

ابر انسان (ابر مرد)                                بازبيني جدول ارزش هاي اخلاقي

نيچه و نيهيليسم (پوچ گرايي)              بازگشت جاودان (بازگشت ابدي)

اراده قدرت                                            نيچه ، زنان و فمينيسم

((( بقيه در ادامه مطلب )))

===================>>> نظر یادتون نره <<<=================== 

 


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer