امیدوارم خواندن کتاب شازده کوچولو را تمام، یا حداقل شروع کرده باشید.
چیزهایی که می خواهم بنویسم توی آخرین باری که کتاب را خواندم به ذهنم رسید. نمی دانم چقدرش درست یا چقدر به منظور نویسنده نزدیک است.
کودکی نماد کمال و کودک نماد انسان کامل است. کسی که در ورای اندیشه های روزمره زندگی می کند. کسی که در اخترکی به آن کوچکی، سرگرمی زیبایش نگاه کردن به غروب است. چیزی که شاید اگر مدت ها به آن فکر می کردیم، به ذهنمان نمی رسید.
کودک (شهریار کوچولوی داستان) کسی است که وقتی راوی نتوانسته برای درست کردن موتور هواپیمایش کاری انجام دهد، در حالی که ذخیره آبش هم رو به اتمام است، از او انتظار دارد به مسئله ای مهمتر هم فکر کند: فایده خار یک گل. و خودش هم در پایان داستان در برخورد با مار همین گونه رفتار کرد.
او خوشبخت است، « وقتی گلی داری که می دونی تو کرورها کرور ستاره فقط یک دونه ازش هست، برای احساس خوشتختی همین قدر بس که نگاهی به آن بیندازی و با خودت بگی، گل یه جایی میان آن ستاره هاست.» (شهریار کوچولو، وقتی روی زمین بود.) و او به همین سادگی خوشبخت است. او احساس خوشتختی می کرد، حتی اگر گل فقط برای او یگانه بود، چون گل او بود.
با اینکه می دانست (یا بعدا فهمید) هزاران گل دیگر مانند گل او وجود دارد، ولی چون فقط آن یکی او را اهلی کرده بود، برایش خاص بود.
« ارزش گل او به قدر عمری است که به پاش صرف کرده، انسان تا زنده است نسبت به کسی که اهلی کرده مسئول است. این حقیقتی است که انسان ها فراموش کرده اند.»
می خواهم مطلبی هم راجع به «آنتوان دوسنت اگزوپزی» بنویسم. او خلبان نیروی هوایی فرانسه بود و در طول جنگ جهانی بار ها برای کشورش پرواز کرد. اما در تمام طول جنگ حتی یک بمب هم رها نکرد و یک نفر هم نکشت.
او در سن 44 سالگی حکم بازنشستگی اش را دریافت کرد، ولی با اعتراض فراوان مجوز یک پرواز دیگر را هم گرفت، تا پس از آن بازنشسته شود. اما همان پرواز به مرگش انجامید.
هواپیمای او به دلیل نقص فنی سقوط کرد، تا اینکه در سال2004 لاشه هواپیما به وسیله یک تیم جستجو که ماموریت دیگری داشتند، به طور اتفاقی در میان کوه های آلپ پیدا شد.
خوشحالم که به این جمع دوستانه می پیوندم.
از همه دوستان دعوت می کنم که از سایت " سازمان علمی دانشجویی برق کشور " بازدید کند.
البته بعد از اینکه علی جان لینکشو درست کرد.
در همین لحظه هم از علاقمندان جهت همکاری دعوت به عمل می آورم!!
منتظر شما هستم.
توضیح! علی: آقا جون لینک درست شد!





