تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
باز این چه شورش است... شنبه بیست و نهم تیر 1387 20:55

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

امشب چه شبی است؟ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 21:52
 

یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است.......  که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست

شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن..............  کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لبست

آری از منظره ماه و کواکب پیداست..........................  که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل باز کن ای بی‌خبر از عالم غیب....................  تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست

مژده جبریل امین از عرش برین................................  که مبارک شب میلاد امیر عرب است

ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش...........................  مطلع نور حق و آئینه ذات ربست

مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار.......................  به ولای علی و آل علی منتسب است

علی عالی اعلی اسدالله که او..............................  گردش دایره کون و مکان را سبب است

با چنین جلوه که از پرده برون آمده‌ای......................   که کنم جان به فدای تو نه جای عجب است

هر که با خط ولای تو رود در دل خاک........................  فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است

در پی رزم پی کشتن روبه صفتان............................  همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است

نرسد شهد به شیرینی گفتار علی..........................  که کلامش چو درختی‌ست که غرق رطب است

خلق را دوستی شاه ولایت روحی است...................  که روان در تن و شریان و ورید و عصب است

دم فرو بند «رسا» قطره به پیش دریا.........................  عرض اندام نمودن نه طریق ادب است

                                                                "قاسم رسا"                

میلاد مسعود امیر مومنان علی (ع) را به تمامی دوستدارانش تبریک عرض میکنم،در ثانی روز پدر رو هم پیشاپیش به پدرانمون(که اگه نبودن معلوم نبود چه باید میکردیم) تبریک میگم.

ساعتی قبل که برای تجدید قوای ماشین بیرون رفته بودم از کنار هر مغازه لباس فروشی که رد میشدم میدیدم گروهی از نوجوانان با تب و تاب فراوان مشغول خرید اجناس بنجل چینی برای پدران عزیزشان هستند.در آن لحظه دلم به حالشان می سوخت و با خود زمزمه میکردم : خدا بخیر بگذراند آن کتک های سیری که در هنگام باز کردن کادوی پدرانتان از دستان مبارکشان نوش جان خواهید کرد.


انسان در پی دستیابی به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابی نیکوست، انتخاب همنشینی با قدسیان و فرشته خویان. معتکف، با پیوندی محکم و ناگسستنی با مبدا هستی، در پی نزدیكی به محبوب، با چشیدن طعم شیرین وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور، لبریز می‌سازد و با خطاب "ارجِعی اِلی رَبّکَ" به منزلگاه دوست می‌شتابد و با او خلوتی معنوی را می‌آزماید.

از طرف دیگر از آن عده از دوستان که با خواست الهی در مراسم اعتکاف شرکت میکنند خواستارم که برای همگی دوستان خود جدا دعا کنند (به حال منصور رفیعی هم دعا کنید که ان شاءا.. در عوض اون برگه هایی که ما براش سیاه کردیم روی ما رو سفید کنه)

جواد

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: اطلاعیه های وبلاگ | لینک ثابت |

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 23:50
چندی پیش در اثنای ترم،خبری بسیار مسرت بخش از یک عزیز دل جناب مصطفی فلاح شنیدم که مرا واقعا خوشحال کرد.بعد از اینکه ماجرا را به من گفت از من درخواستی کرد بدین شرح که :اگر در پایان ترم جلسه ای من باب خداحافظی با ترم چهارم برگزار شد،فرصتی ولو در حد چند دقیقه به او داده شود تا او هم مطلب خود را به همگان عرض کند ولی چون جلسه ای منعقد نگشت این توفیق نیز از ما سلب شد،اما امروز از طرف مهندس اشتباهی خبری به دستم رسید که قرار است به لطف خداوند متعال هشتم مرداد ماه جاری دو دوست گرامی آقایان افکار و فلاح به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شوند.
جایز دیدم در این مکان از طرف خودم به این دو تبریک گفته و از ایشان بخواهم که دستی هم روی سر من بینوا بکشند،خدا را چه دیدید شاید اثر کرد.
حال اگر دوستان قصد دادن پیام یا نذر و نذوراتی را دارند در- کامنت-(ببخشید با صدای بهنوش بختیاری) نظرات همین پست به این دو دوست ارجاع دهند.
در آخر هم سفری معنوی همراه با شادی و بی خطری از خدا برایشان خواستارم.

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: اطلاعیه های وبلاگ | لینک ثابت |

خبر داغ پنجشنبه بیستم تیر 1387 23:51
به گزارش دبیر کمیته مبارزه با جابجایی های بی مورد دانشجویان در ایام پس از امتحانات،از این پس دانشجویان می توانند با خرید کارت اعتباری زیر،در کاهش ترافیک شهر تهران،زیر بغل شهرداری را بگیرند.

 

بعد از این هم پک DVDحاوی فیلم های آموزشی "افتادن درس از تو، پاسی با ما" از سطح مبتدی تا پیشرفته توسط کادر مجرب (مهندس اشتباهی و دوستان) در علی بوف عرضه می شود.

*لطفا هنگام خرید به هولوگرام روی DVD توجه خاصه مبذول بدارید*

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آشنایی با عباسپور به شیوه فیلم های سینمایی! سه شنبه یازدهم تیر 1387 12:13
دانشگاه عباسپور : سرزمین آرزوها

حراست دانشگاه : پلیس آهنی

محوطه عباسپور : پارک ژوراسیک

Love line : حریم مهرورزی

انجمن اسلامی و بسیج : جنگ نفتکشها

دانشجویان برق ۸۵: سوخته دلان

شبانه ۸۵ : تبعیدی ها

هیئت علمی دانشگاه : سامورایی ها

رفتن به خوابگاه دختران : عبور از میدان مین

از خوابگاه تا دانشگاه : از کرخه تا راین

فوتبال در اتاق خوابگاه : المپیک در بازداشتگاه

استاد راهنما : یکبار برای همیشه

مشروطیان دانشگاه : سربداران

اخراجی ها : بینوایان

نمره ۱۰ : شانس زندگی

تقلب در امتحان : راز بقا

نمرات این ترم : دیدنیها

 

دکتر جوادی : مردهزار چهره

دفتر جوادی : کلبه وحشت

صحبت کردن با جوادی : فریاد زیر آب

دیدن جوادی و ندوشنی از دور : سایه عقاب ها

ورقه امتحان جوادی : انتقام

مدل نمره دادن جوادی به دانشجویان : محکمه عدالت

خاطرات جوادی : اعترافات یک خلافکار

 

ماشین ۱ : گذرگاه کاماندارا

میان ترم ماشین : زنگ خطر

پایان ترم ماشین : آوار

نخوندن ماشین : بالاتر از خطر

شب امتحان ماشین : امشب اشکی میریزم

دادن نمرات ماشین : حادثه در کندوان

 

دکتر ساعدی : هالوی خوش شانس

دکتر عظیمی : افعی

موسوی ندوشنی : مرد خون آشام

فیض دیزجی : No country for old men

کیا : دیوانه از قفس پرید

آز مدار (توفیق سعادتی) : توفیق اجباری

آز الکترونیک (رئوفی) : مرد نامرئی

منصوری : شبحی در تاریکی

کلاس اقتصاد : پایگاه جهنمی

شوخی با شفیعی : بازی با مرگ

شوخی های بامزه روان بخش (گوگل) :انفجار در اتاق عمل

ردیفهای آخر کلاس نبوی : بهشت پنهان

بهادر نژاد : هزار دستان

نگاههای بهادر نژاد : میخواهم زندگی کنم

 

مهندس رضایی : دیکتاتور بزرگ

وراجی سر کلاس رضایی : مجوز مرگ

ننشستن در ردیف اول کلاس رضایی : می خواهم زنده بمانم

رفتار رضایی با دانشجو : مزد ترس

نمره ۱۰ رضایی : پرنده کوچک خوشبختی

روز نیامدن رضایی : بوی خوش زندگی

پای تخته کلاس رضایی : لبه تیغ

جواد مشایخاونهایی که اهل فیلم هستند ادامه بدن...

 

 

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

داستان راستان دوشنبه دهم تیر 1387 10:11
به نام آنکه جام جان به ما داد.............................عدم را هستی ارض و سما داد

به نام آن خدای حی سبحان.............................که بخشیده همه موجود را جان

 

شروع هر سخن سخت و ثقیل است..................دلم دیگر پر از آه حزین است

نمیدانم که این غم نامه ی من..........................د‌‌‌َوایی بر سر زخمی چنین٬است؟

 

به هر صورت من اینک با دلی خون.....................با گیرای سه پیچ از این و از اون

بگویم شرح احوالات این ترم.............................چنان کز کرده ام گردم پشیمون

 

شروع شد ترم چهارم آنچنان زود......................که از ماه خدا(۱)٬اندک٬زمان بود

ولی حتی در اون اندک زمان هم......................فقط تعطیلی ها از آنِمان بود

 

از اول مشکلات بر ما سوار شد........................مگر می شد که از دستش رها شد

تا آخر هم به جِد٬همراه ما بود.........................تا اینکه رسوایی هامان عیان شد

 

به زحمت ۲۰ واحد جور میشد.........................اگر میشد دهان...؟..میشد

تداخل در میان درس هایم..............................به هر اندازه خواهی یافت میشد

 

برای اخذ و حذف درس هامان........................به پیش هر کس و ناکس برفتیم

ولی جز لفظ زیبای جوادی(۲)............................مگر میشد به چیزی دل ببندیم!

 

شاه کلیدی باشد این فرد گرام...................باراللها دولتش کُن مستدام!

شرّ او را از سر جان علی..........................برکَن و این قصه را بنما تمام

 

آخر الامر ۱۹ واحد به زور.............................از برایم اینچنین٬گردید جور

                                   ادامه دارد...

۱:منظورم از ماه خدا بهمن ماه است.

۲:جوادی نام یکی از اساتید گرانمایه (در اینجا باید صدای یک آروغ را گذاشت) دانشگاه است.

 

اگه مطمئنم بشم که دوستان از وبلاگ بازدید میکنند٬بقیه شعر را حتما مینویسم.

جواد مشایخ

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سرآغاز سه شنبه چهارم تیر 1387 21:31
به نام خدا

قبل از هر چیز میلاد با سعادت حضرت زهرا(س) و در وهله دوم تولد کوچولوهای نورسیده تون رو تبریک میگم.(بعد از اون زایمان شدیدی که در امتحانات داشتید)

کار خودم رو از همین الان یعنی ۲۱:۳۰:۳۰  روز چهارم تیر ماه شروع میکنم و امیدورام شما هم ما رو همراهی کنید.

حرف های زیادی واسه گفتن دارم.ولی اجازه بدید اول گل لبخند کچیکی رو لباتون بشونم بعد برم سر اصل ماجرا..

توصیههاییبرایسادیسمیشدن (شاید براتون تکراری باشه ولی به بزرگی خودتون ببخشید)

  • از طرف دو تا از همکلاسی ها که خیلی به هم میان کارت دعوت عروسی چاپ کنین و تو همه دانشگاه پخش کن (البته این کار فقط از عهده من برمیاد)
  • وقتی استاد تخته سیاه رو پاک میکنه٬شما هم هرچی تو دفترتون نوشتید پاک کنید!
  • سر جلسه امتحان جدول حل کنید!(میتونید رو کمک مراقب ها هم حساب باز کنید)
  • سر جلسه امتحان به استاد بگین :من خودکارمو جا گذاشتم٬بعد که خودکار گرفتید باز بگید :استاد! رنگ این خودکار چشممو اذیت میکنه!
  • به استادتون که مدرک دکترا نداره مدام بگین آقای دکتر٬طوری که بفهمه دارین مسخرش میکنین!(البته محض اطلاع عرض کنم منصور رفیعی سال پیش مدرک  دکترا گرفته٬یه وقت سرتون رو بر باد ندید)
  • هنگام مطالعه از عینک غواصی استفاده کنید!
  • رئیس کمیته انضباطی دانشگاه رو به جشن تولد مختلطتون دعوت کنین!
  • سوراخ سوئیچ در ماشین استادهاتون رو با چسب آهن پر کنید!
  • از یکی از خانومهای با شخصیت کلاستون جزوه بگیرین و موقع برگردوندن جزوه یک پنجاه تومانی هم بهش بدید و بگین : این حق الزحمه جزوه نویسی تون!
  • سر کلاس از استاد خواهش کنید که با صدای آهسته تری درس بده تا شما بتونین بخوابین!

  • با پیژامه سر کلاس برین و به استادتون بگین که عادت دارین با لباس راحت بخوابین!
  • هر وقت استاد وارد کلاس شد برپا برجا بگید!
  • همیشه از مباحثی که استاد حذف کرده سوال بپرسید و به استاد نشون بدید که برای امتحان درس نمیخونید!
  • جلوی دوربین های مداربسته دانشگاه با طرفتون صحبت کنید و لاو بترکونین و بعد از تمام شدن صحبت به سمت دوربین زبون درازی کنید!
  • نیم ساعت قبل از شروع امتحان از دوستاتون بپرسید"امروز چه امتحانی داریم؟"

مرا از این به بعد به این نام بشناید (نازک بین)

 

   با امید بهروزی همگی تون

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

چهارشنبه سوری چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 14:26
دوباره آمده چهارشنبه سوری......................دوباره گشته فصل داغ کوری

دوباره ترس و لرز و ضعف اعصاب..................همش بیداری و چشمان بی خواب

دوباره کودکانی تخس و پرشور...................شده آش و لش و لال و کر و کور

دوباره توی جیبم یک ترقه..........................بترکید و بزد ناگه جرقه

دو گوشم گشته کر،یکباره از بیخ...............ز ترسم گشته موها جمله سیخ سیخ

دو چشمم گشته کور و حول و بدریخت.......تو گویی در سرم آتش کسی ریخت

بلرزد هر دو دستم بی اراده.....................شدم معلول و پاک از پافتاده

خودم را خیس کردم!وای و صد وای!..........ز رسوایی نمانده قوت و نای

همش ترسم که ناگه یک عدد بمب..........بترکد پیش پای من گُرُم زُمب

خدایا خود به داد ما برس زود...................به پیش از آنکه سوزیم و شویم دود

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 0:2

   ای  کا ش   تمام نمی شد .....

 

ای  کاش به این سرعت   به پایان نمی رسید. انگار  همین دیشب بود  که  همراه  آرزوهایم  سرم  را روی بالش    گذاشتم  و  وقتی بیدار شدم خودم را در تاریک خانه ای مملوء از کتب مختلف  یافتم . مکانی  که تنها راه رهایی از آن و رسیدن به آرزوهایم عبور از دری بود که در زوایای مختلف آن نوشته هایی برق می زد ؛جلوتر رفتم ؛شروع کردم به خواندن ....

ا....ال...الک..الکترو...الکترومغ....الکترومغناطیس .  آره درست دیده بودم الکترو مغناطیس وبه همین صورت ادامه دادم            مدار الکتریکی ،   آمار ،....

با تمام خاطره هایش گذشت ولی از خاطرها نخواهد گذشت.

               منتظر دل نوشته های شما هستیم

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: اطلاعیه های وبلاگ | لینک ثابت |

امون از دست این امتحانات جمعه بیست و هشتم دی 1386 0:19
۱-دختر جواني وارد صحن امامزاده شد و بی مقدمه زد زير گريه. شروع كرد به ناله و درد دل با امامزاده كه: يا امامزاده ي جليل القدر، فلان امتحان دو واحدي ام را خراب كردم. فلان مقدار نذر ضريحت مي كنم كه پاس شود. فردا دوباره آمد همانجا و باز بی مقدمه زد زير گريه كه: يا امامزاده، بهمان امتحان سه واحدي ام را گند زدم، اگر پاس شود بهمان مقدارنذر ضريحت مي كنم. روز سوم شد و دختر باز آمد و تا زد زيرگريه، خادم امامزاده كه دو روز گذشته هم شاهد ماجرا بود خطاب به دختر جوان گفت: همشيره، چرا بيخود وقتت را صرف درس خواندن مي كني؟ شهريه ي دانشگاهت را نذر ضريح آقا كن و صبح تا شب همينجا بنشين زار بزن. ان شاء الله كه همه ي واحدهايت پاس مي شود!

۲-پريروز پسرهمسايه را ديدم كه در كوچه بازي مي كرد و مي خنديد. گفتم مگر دوران امتحاناتتان نيست؟ چرا درس نمي خواني؟ گفت پسفردا امتحان داريم، فردا مي خوانم. ديروز بازهم ديدم كه همان پسر دارد در كوچه بازي مي كند و غرق شادي است. گفتم مگر فردا امتحان نداري؟ پس كِي مي خواهي درس بخواني؟ گفت چرا ولي خدا كه شب امتحان را از من نگرفته امشب می خوانم.

امروز صبح ديدم كه پسر همسايه مان گريه كنان از جلويم گذشت و وارد خانه شان شد، بعد هم در را محكم بست. ياد يكي از معلم هايم افتادم كه هميشه ورد زبانش بود: "زهي خيال باطل!"

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

فوری چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 23:25

و این هم یک سری سوال از نوع سوال های علی رجبی که همین الان به دست بنده رسید.حیف دیدم که شما را از بهره بردن از آنها محروم کنم.

 

1. شیطان کیست؟

 

الف. موجودی که ما را اغوا می کند

ب. موجودی که سالهای گذشته به شکل یک دختر جوان و اخیراً به شکل یک پسر مامان جلوه گر شده مردم را گول می زند

ج. یکی از مهم ترین مخلوقات استاد سیروس مقدم

 

2. عالم غیب به چه معناست؟

 

الف. عالمی که توسط حس درک نمی شود

ب. عالمی که به چشم در نمی آید مگر در تلویزیون

ج. عالمی که کسی از آن خبر ندارد مگر استاد سیروس مقدم و دوستان

د. عالمی که آدم در حال اغما متوجه آن می شود

ه. همه موارد به اضافه موارد دیگری که فقط استاد سیروس مقدم می داند و لاغیر

 

3. صداوسیما چه جور جایی است؟

 

الف. جایی که هرکی هرکی نیست و در آنجا هرکسی نمی تواند الکی سریال ساز شود مگر اینکه با یک کارشناس مذهبی آمده باشد

ب. اتفاقاً جای خوبی است و خیلی حال می دهد

ج. جایی است که هیچکس به خودش اجازه نمی دهد با اعتقادات مردم بازی کند

د. جایی است که در آن عالم غیب تبدیل به عالم شهادت می شود

 

4. شیطان چگونه وارد صداوسیما شد؟

 

الف. از راه در

ب. از راه پنجره

ج. از طریق گول زدن مسئولان حراست جام جم

د. در معیت استاد داداشی (ملقب به علیرضا افخمی) سازنده سریال معنوی" او یک فرشته بود"

 

5. اگر استاد سیروس مقدم لطف نمی کردند و سریال اغما را نمی ساختند چه اتفاقی می افتاد؟

 

الف. مردم بعد از افطار می خوابیدند که با توجه به اینکه خواب روزه دار قبل افطار ثواب دارد نه بعد افطار، چندان مناسب نبود

ب. مردم از یاد شیطان غافل می شدند و گول می خوردند و می رفتند جهنم

ج. تعداد صفرهای حساب بانکی استاد مقدم و دوستان کم می شد که خدا را خوش نمی آمد

د. جامعه پزشکان به یک سریال دیگر اعتراض می کردند

 

6. شیطان چگونه یک نفر را اغوا می کند؟

 

الف. با استفاده از گریم

ب. با استفاده از جلوه های ویژه علی الخصوص دستگاه تولید بخار ساخته استاد سیروس مقدم

ج. با غیب شدن و ظاهر شدن به طور یهویی

د. با نامردی

 

7. چرا متخصص بیهوشی سریال اغما (موسوم به دکتر لعیا زنگنه) همیشه توی بخش ولو است؟

 

الف. چون هر آن ممکن است یکی از پرسنل بیمارستان بیهوش شود

ب. چون زنان باید در سریالهای تلویزیونی حضور فعال در همه بخش ها داشته باشند

ج. چون دکتر لعیا زنگنه برای این سریال کلی دستمزد گرفته و اگر فقط در اتاق عمل حضور داشته باشد پول بیت المال حرام می شود که به لحاظ شرعی صحیح نیست

د. گزینه د

 

8. چرا سریال اغما همزمان با پخش تولید می شود؟

 

الف. چون وقت طلاست

ب. چون اگر شیطان از قبل می دانست می خواهند درباره اش فیلم بسازند علاوه بر دکتر پژوهان استاد مقدم را هم اغوا می کرد

ج. چون در فاصله ماه رمضان گذشته تا ماه رمضان امسال کسی نمی دانست امسال هم قرار است سریال بعد از افطار داشته باشیم

د. چون استاد مقدم تازه ساختن سریال قبلی را تمام کرده اند

ه. چون کارشناس مذهبی مربوطه هر روز ادامه داستان را مکاشفه می فرمایند

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: | لینک ثابت |

حدیث نو چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 23:15

اندک زمانی بیش نمی گذرد(حدود یک شهر)که سوالی ذهن این بنده حقیر را به خویش مشغول داشته و آن را از پرداختن به درس و کتاب باز داشته است.امید دارم که امیدم را ناامید نکنید و دستی هم برای بالا کشیدن این مفلس در ته چاه مانده دراز کنید.

 

و اما سوال :  این پیر بابای سریال اغماء در دوره شباب به چه شکلی در میان عوام مورد خطاب قرار می گرفته؟ جوان بابا،بابا جوان و ..

و اما در دوره طفولیت چطور؟ نوزاد بابا ، خردسال بابا و ...

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

دایره هستی و نیستی چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 23:10

قدسی و جلال من فدای هستی

سینا و غزاله نوکرای هستی

ای کاش که یونس بشه چون کره خری

تا بلکه بره به زیر پای هستی

شد هستی من فدای یک غمزه او

هم هستی و نیستیم برای هستی

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

اندر احوالات ورودی های جدید 2 جمعه سی ام شهریور 1386 12:25

توهمات فانتزی

 

متن زیر از یکی از دوستان عزیزم در باب ورودی های جدید است.

از آنجا كه درس خواندن شبانه روزي، آن هم به مدّت مديد يك سال ( كمي بيش يا كم) تاثيرات انكارناپذير زيادي ( مثبت و بعضاً(!) هم منفي) بر روي ناحيه ي شمال غربي مغز، موسوم به "مخچه" بر جاي مي گذارد، اصولاً دانشجويان جديد الورود دچار خيالات عجيبي مي شوند كه في نفسه بد نيستند، امّا فكر زياد به آنها و نرسيدن به كاخ آمالشان، منجر به ديوانگي مزمن و خودكشي دِمُده و برق گرفتگي ناقص(!) مي گردد. اساتيد مجرّب تر از ما كه با بيماران رواني ( ديوانه هاي سابق) بيشتر سر و كار دارند، بر اين آرزوهاي دست نيافتني و تاثّرات ناشي از آن، نام علمي « توهّمات فانتزي» را نهاده اند. ما نيز در اين سال هاي به گل نشستن در ساحل بي پايان علم(!) كه اصطلاحاً به آن نام "دانشگاه" اطلاق مي شود، افراد زيادي را ديده ايم و بيش از آن شنيده ايم، كه مبتلا به اين مرض بدواً لاعلاج و سهواً كشنده بوده اند و الآن ديگر نيستند(!). حالا تفسير فعل "نيستند" را از عهده ي خودمان خارج و به حيطه ي تحليل مغزي خوانندگان آگاهمان داخل مي كنيم...!

 

اگر مي خواهيدهمين اندك اميدتان، مبدّل به ياس نشود لطفاً پاراگراف زير را نخوانيد

 

روانشناسي ثابت كرده كه تاثير جمله ي فوق در تحريك حسّ فضولي خوانندگان تا به حدي است كه 120% كساني كه متن ابتدايي را خوانده بودند، مستقيماً به سراغ خواندن اين پاراگراف مي آيند. حالا اين كه 20% مضاف بر كل، از كجا آمده اند بين مروّنين (روان شناسان!) اختلاف بسياراست، ولي بيشتر آنها معتقد به اصل مفيد و سودمند خبر رساني (به زبان ديگر همان خاله زنك بازي) هستند! در اين پاراگراف كمر همّت به روشن كردن اذهان عمومي بسته ايم و اين كه منجر به چند درصد خودكشي و چند درصد ديگر كشي و ... خواهد شد، اولاً بي اطّلاعيم، دوماً هيچگونه مسئوليتي را نمي پذيريم. آمار زير قابل استناد نيست ولي براي راه انداختن كار ما و پركردن اين ستون مفيد واقع شد، چراكه هر چه باشد "از اين ستون تا آن ستون فرج است"! نتيجتاً محبّت كنيد و بخوانيد...

معمولاً بالاي 50% كساني كه در دانشگاه پذيرفته مي شوند، آي كيوي دو رقمي دارند! آنها كه به خودشان اميد واهي دارند به اين موضوع فكر كنند كه عدد 99% هم بدك نيست (زهي خيال باطل!) ولي آنهايي كه كمتر به خودشان اميد دارند بدانند كه اعداد 10 الي 99 جميعاً دو رقمي هستند. مي گوئيد نه؟! از استاد رياضي پيش بپرسيد! گذشته ازاين، آمار ديگري وجود دارد كه عنقريب تمام دانشجويان، نظرشان اينست كه استعدادشان فراتر از اين بوده و كم درس خوانده اند و يا اگر يك سال ديگر پشت كنكور مي ماندند رشته ي بهتري قبول مي شدند و از اين قسم خزعبلات. در جواب اين عدّه كه نمي دانم خودمان هم جزء شان هستيم يا نه، كاري جز اداي كلمه ي "متاسفم" نمي توان كرد! درصد زيادي از جديدالورود ها خودبزرگ بيني ساديسمي دارند و خود را بهترين در رشته ي خود مي دانند. بعضي از اهالي همين گروه هم داعيه ي پدر رشته ي خود شدن را در سر مي پرورانند (فرضاً دكتر حسابي فقيد، كه پدر علم فيزيك ايران بود و يا دكتر جاسبي سعيد، كه پدر دانشگاه آزاد ايران است!!!) البته اين عدّه نمي دانند كه پدر شدن به اين سادگي ها هم نيست و تماماً دردسر است و يخ حوض شكستن است و كهنه ي بچّه بوئيدن است و چه است و چه است!

بگذريم از درصد افرادي كه فكر مي كنند عشق رؤيايي و گمشده ي خود را در دانشگاه مي يابند، يا افرادي كه به فارغ شدن ( "التحصيلي" را اضافه كنيد) هشت ترمه و قبولي در فوق ليسانس دل خوش كرده اند و يا افرادي كه تصوّر استخدام فوري پس از فارغ التحصيلي را در سر مي پرورانند! نهايتاً كاري كه از ما برمي آيد اينست كه خطاب به وروديهاي جديد بگوئيم اولاً خوش آمديد، دوماً برايتان آروزي موفقيت مي كنيم و سوماً: « شب خوش كوچولوها؛ خواباي رنگي ببينيد... »

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: | لینک ثابت |

اندر احوالات ورودی های جدید 1 چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 7:4
اخیرا از یکی از ارگانهای جاسوسی مستقر در معاونت دانشجویی،خبرهایی راسخ مبنی بر تغییر معیارهای دانشجویی طی چند سال آینده به گوش میرسد.این فرد بدون بیان نام خود افزود:"قرار است چند تبصره در جهت افزایش کارایی دانشگاه با توجه به خصوصیات دانشجویان جدید به اساسنامه اضافه گردد".هر چه تلاش کردیم که از کلیات آگاهی یابیم تیرمان به سنگ خورد ولی در جزئیات از قضا تیرمان به هدف اصابت کرد و با چربزبانی توانستیم سخنانی را از زیر زبان گشاد این فرد بیرون بکشیم که از آن جمله اند:

  1. لطفا از رنگ کردن ته ریش با گل ماش (منظور همان رنگ خردلی) جدا خودداری کنید.
  2. از به همراه آوردن فندک ضامن دار برای استعمال دخانیات خودداری کنید(در اینجا کبریت به حد کافی یافت می شود)
  3. از همراه آوردن عروسک های باربی در داخل قسمت آموزشی خودداری کنید.
  4. از خوردن چیبس و کچاپ با صدای بلند در سر کلاس ها خودداری کنید.
  5. از اجازه گرفتن برای رفتن به دستشویی از استاد  بپرهیزید.
  6. از خندیدن بی مورد به هوا و در و ....جدا خودداری کنید.  *اینجا اتفاقا باید ...تفسیر شود*
  7. از به سر کردن روسری های طرح یانگوم خودداری کنید.   *کسی آنجا نبود که بپرسه آخه یانگوم روسریش کجا بود.لابد منظور این بابا طرح سیتا بوده ، خوب اشتباه لپی بوده*
  8. از رنگ کردن ناخن با لاک های چینی جدا خودداری شود.(جنس مرغوب و بدردبخورش با قیمت دانشجویی دم در سلف توزیع میشه)
  9. هنگام گم کردن تراش و مداد قرمز خود از حراست سوال بفرمایید.
  10. از سر خوردن از روی میله های راهروها بپرهیزید.
  11. از فضولی کردن در مسایل خانوادگی اساتید خودداری کنید.
  12. از خوابیدن در داخل کتابخانه خودداری کنید.
  13. از دانلود فیلم های اونجوری در سایت بپرهیزید.  *اونجوری یعنی چه جوری؟*
  14. از گرفتن قضای دخترها در سلف خودداری کنید.(منظور پسرها هستند.)
  15. از درگیری فیزیکی با اساتید بالای ۷۰ بپرهیزید.
  16. از آوردن اولیا در روز اول مهر در محیط دانشگاه جدا خودداری کنید.

این بود شرح مختصری از احوالات این دوستان

ادامه دارد...

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: | لینک ثابت |

حدیث نو یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 3:24

خدمات متقابل اینترنت و مهندس اشتباهی!

 

قبل از این که وقت از دست بره روی اینجا کلیک کن.

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer