چه خوش عطری در این ایوان پراکند
اگر صد گونه غم داری،چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند!
گل نارنج و تنگ آب و ماهی
صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از «حافظ » بگیریم
که از او می ستانی هر چه خواهی
سحر دیدم: درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی!
به گوش ارغوان آهسته گفتم:
بهارت خوش،که فکر دیگرانی
سری از بوی گل ها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هر چه شادی هست داری
چمن،دلکش،زمین خرم،هوا تر
نشستن پای گندم زار خوش تر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر
زمزمه ای در بهار
از خاموشی «فریدون مشیری»


با عرض سلام خدمت همه ی دوستان و ضمن عرض پوزش به خاطر تاخیر در آپ کردن بلاگ
نمی دونم گفتن این شعر و گذاشتنش تو بلاگ بهونه ای مثل روز دانشجو رو می خواد یا نه
به هر حال روز دانشجو رو به همه ی دانشجویان عزیز و آینده ساز فردا تبریک می گم
اینم هدیه ی من بود به همه ی اونایی که تنها جرمشون داد خواهی و دفاع از حقوق خودشون بوده نه بیشتر
کوی و کوچه های پر زندان این شهر شلوغ
آکنده از باغ گل هایی است بی هیچ گونه بلوغ
هر بار می دمد نوازش باد با همه ی ناز
تا غنچه دهد گل هاي پژمرده ي این باغ باز
هر سال گلي مي رويد در اين باغ با همه سرور
تا شكوفا گردد گل اين باغ با همه شرور
هر صبح مي نمايد آفتاب با هزار نور اميد
تا به بهار رسد خزان اين باغ نااميد
باغبان بي توجه به ضجه هاي آسمان و خاك
پرپر مي كنند گلبرگ هاي گل اين باغ را پاك
افسوس كه هر بار باغبان آواز گنجشك را شنيد
ستاره ي آزادي گنجشك را به زنجير كشيد
در پشت ميله هاي زندان اين شهر پليد
گل هايي است كه مي گويند دست باغبان را خليد
آن روزها كه گنجشك پر ميزد و مي خواند كجا رفت
آن گل كه قاصدكي شد و پر زد به كجا رفت
افسوس كه آن كبوتر بچه ها دل سوخته رفتند
افسوس آن همه رخ بي نقابان بي ريا رفتند
باغ همنام كبوتر بچه ها بي طوطياست
راه همنام كبوتر بچه ها بي انتهاست
راوي شعر مي دانست باغبان لج باز است
مايه ي شعر چنين زندان و شكنجه باز است
راوي شعر مي دانست اين شعر ضجه اي بيش نيست
حال خود بگوييد معني اين همه ضجه ها چيست
معني شعر ارضاي دل كبوتر بچه هاست
معني شعر مرهم دل داده و دل سوخته هاست
خدمتتون عرض کنم که بنده وابسته به هیچ تشکل و انجمن سیاسی دانشجویی نیستم و صرفا این شعر رو به عنوان مرهمی برای دل خودم و همه ی دانشجوهای دربند اعم از سیاسی و غیر سیاسی گفتم.
یه رمانی تو دست هممون هست رو جلد صحافی شدش طلاکوب نوشته شده زندگی، وقتی بازش می کنی میبینی نوشته شده نویسنده :خدا، پایینش سال انتشار رو زده ازل،می ری سراغ اولین صفحه می بینی همش خودتی آره خود خودت یکی داستان زندگیت رو چاپ کرده حتما پیش خودت میگی شخصیت اول..................
همیشه عادتمه وقتی به جای حساس رمان می رسم برم آخرشو بخونم ببینم چی میشه تا خیالم راحت شه الان مدتیه می بینم قسمت حساس رمان زیاد شده دوست دارم آخرشو بخونم ولی مثل اینکه..................
چشم قول می دم همتون رو دعا کنم
از نویسنده ی رمان خواهش می کنم نه به خاطر خواننده ای مثل من بلکه به حرمت این رمان به پاکی سرشت همه ی شخصیت های رمان به بزرگی و قدرت نویسنده ی رمان و به عزت و جلال زمان انتشار این رمان ابد این رمان رو برا هممون ختم به خیر بگردان.
شما هم برای همه ی شخصیت های اول این رمان که الان نیازمند تمنای شمان ........ .
(آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام
از طرف بهترین دوستت : خدا

****************************یادگاری یادتون نره ************************

وقتي سياهي و كبودي شهر را ديدم كه بر سر براق شدن كلبه هاي خويش را مي سوزاندند, وقتي ماه كوچك آسمان شهر را ديدم كه بي تابي آسمان را مي نماياند وقتي از بالا به شهر قرباني سوخته اي نگريستم كه گناهش تاب كبودي و سياهي بود زماني كه مرداب را ديدم كه در آرامش خويش خشك شده بود و با غوكان آشتي نمي كرد .
اي درياي بيكران الهي از بالا تنها تو رابه رنگ آبي آسمان ديدم كه سرگرم بازي با ماهيان خويش بودي و با زمان بر سر يكرنگي با ماه بر سر آرامش و با آبشار بر سر خروش نبرد مي كردي و كلبه ي خويش را وقف زيبارويان خفته در شن هاي ساحل كردي و تاب خويش را به عاشقان بيدار در انتظار ساحل دادي تا همچو شهر به گناه تاب عشق خويش بسوزند و زيبايي آسمان را نماياندي تا زيبا رويان مغرور نباشند و ماه ديگر دم از بي تابي آسمان نزند در آن زمان از بالا ي شهر محروق خويش تنها تو را خاموش ديدم اي درياي بيكران الهي , رنگ آبيت را مي خواهم تا سياه و كبود را آبي كبود نمايم و مرداب خشك در آرامش خويش را زنده نمايم و با غوكان آشتي دهم نبرد بر سر يكرنگي آرامش وخروشت را مي خواهم تا سياهيان كلبه هاي خويش را باز سازند و خاموشيت را به شهر محروقم بدهي تا همه ي شهر دريا شود .
موعود ومولود

جهان خرقه ی تو را پوشیده
به انتظار تو نشسته
زمین گریان است
گریان در نبود تو
خشمگین است
خشمگین از نیامدنت
آسمان تو را صدا می زند
بانگ می زند
بانگی که خاک نشنود
شیطانیان آمده اند
پرندگان شیطان سنگ می زنند
جهان سنگ باران است
جز سرای من
سرای من و تو
سرای ساقي دست نامحرمان است

دست خاک خواهان
اهریمنانی که نوادگان شیطان اند
زیبارویان مِژده تو را دادند
گویا صدای تو را شنیده اند
نایبان همدوش و همپای تواند
جهان چشم به راه تو
به انتظار نهادن عصایت روی قلبش
می دانم که می درخشی
بدرخش تا زندانیان آزاد شوند
ای موعود و مولود جهان
15 رمضان 1384
ساعت 12:50
شايد اين باور هاي سنتي نزد افكار عمومي عصر حاضر چندان اعتباري نداشته باشه اما وقتي كتاب آداب و رسوم يه منطقه رو بخونين متوجه می شین خيلي از حركات و رفتار انسانهاي تحصيلكرده هم ناخواسته از روي آداب و رسومه :
جملاتي كه مي خونين چكيده اي از آداب و رسوم منطقه ي سوادكوه (شهرستاني كوهستاني در استان مازندران)هست:
كسي كه زياد ته ديگ مي خورد عروسي اش باراني مي شود
وقتي براي زن حامله لباس مي دوزند اگر مرد يا پسر وارد خانه شود آن نوزاد پسر و اگر زن يا دختر وارد شود مي گويند نوزاد دختر است
زماني كه مي خواهند بفهمند زن باردار دختر است يا پسر بر سرش نمك مي ريزند (بدون آنكه متوجه شود) اگر پشت لبش را دست ماليد نوزار پسر و اگر روي سر خود دست ماليد نوزاد دختر هست.
اگر پروانه اي درون اتاق بيايد و حركت دوراني داشته باشد مقداري آب بيرون مي ريزند و مي گويند مرده ي شان نياز به آب دارد.
اگر در روز عروسي باران ببارد نشانه ي خير و بركت است
احتمالا همتون تو كتاب ادبيات سال دوم دبيرستان خوندين :آواز داروگ(قورباغه ي درختي) نشانه ي بارندگي است
هر كسي ماه نو را در آسمان ببيند اول بايد هفت درخت سبز را نگاه كند و بعد صلوات بفرستد
در روز 12 تيرماه كه يك روز قبل از تير ماه سيزده است با تير به درختي كه ميوه نمي دهدحمله مي كنند عده اي پادرمياني مي كنند و قول مي دهند كه اين درخت حتما سال آينده ميوه ميدهد معتقدند با اين كار درخت تنبيه مي شود.
هر روز هنگام خارج شدن از خانه بايد اول با پاي راست قدم برداشت.
اگر هوا رعد و برق شود يا سه روز هوا باراني است يا هفت روز.
اگر باد قاصدك را جلوي كسي بياورد خبر خوشي به او مي رسد.
اگر در هواي آفتابي باران ببارد مي گويند عروسي شغال است.
اگر شخصي شب عيد در منزل خود نباشد تمام سال را بيرون از خانه به سر مي برد.
در قديم مي گفتند شبها زير درخت گردو نرويد جن زده مي شويد!!!
ناخن گرفتن در شب بد يمن است.
بدون شرح
مردم سوادكوه معتقد بودن كه شب هاي چهارشنبه نبايد از خونه خارج شد و يا از جاهاي تاريك و دره ها عبر كرد چون اين شب در تصرف جن است و اجنه در اين شب آزادانه پرسه مي زنن و ممكن است آسيبي به انسان وارد كنن اگر به ناچار در اين شب به تاريكي برخورد كنن بايد تند تند بسم الله الرحمن الرحيم بگن تا جن غيب شه و نتونه آزار برسونه بعضي ها بر اين باورن كه جن هاي شرور و زشت رو در اين شب ظاهر مي شن و اين امر اونقدر بين مردم سوادكوه جا افتاده كه براي تحقير كسي كه زشت خوه مي گن : فلاني شبيه جن شب چهارشنبه مي مونه!!
شايد با شنيدن اين داستانها همتون بخندبن يا خيال كنين كمتر كسي هست كه اين حرفها رو باور كنه اما به هر حال اين باورها هنوز هم در بسياري از شهر ها و دهاتهاي دورافتاده ي ايران عزيز مون وجود داره كه خيلي هاشون جالبو مقدسه و خيلي هاشون هم ................................
البته آداب و رسوم این منطقه خیلی فراوون تر از اونیه که بخوام تو این چند خط خلاصه کنم اگه مایل باشین آداب و رسوم بیشتری از این قوم رو براتون بگم
امروز وقتي صداي جيرجيرك هاي تابستوني رو شنيدين كه داشتن خاكستري ساز مي زدن يا وقتي جيك جيك گنجشك ها رو شنيدين كه براي چند كلام عاشقونه با خداي خويش شرم داشتن وقتي تو زمزمه ي بامدادتون فرشته ها رو يه كم ناراحت ديدين كه ديگه براي نمازتون طواف نمي كردن از كسي پرسيدين امروز چه روزيه، 62 سال قبل تو همين روزا بود كه
آدم نماهايي به اسم دفاع از حقوق بشر در 6 و 9اوت 1945 ميلادي مردم بي دفاع هيروشيما و ناکازاکی رو با فرستادن هديه اي كه بمب هسته اي نام داشت سورپريز كردن و شهر ساكت و آروم اونا رو به درياي خون ،آتیش و دود مبدل كردند تا خدا یه بار ديگه از واگذاري بار امانتش به آدم پشيمون بشه.وقتي رئيس جمهور آمريكا تصميم به استفاده از بمب هسته اي كرد كه برابر 20000 تن TNT قدرت تخريب داشت با مخالفت دانشمندان هسته اي كشورش مواجه شد كه علي رغم مخالفت هاي فراوان با ارائه ي پيشنهاد كلان به يكي از خلبانان نظامي خويش ماموريت چنين فاجعه اي را به او داد خلبان نادان كه به خيال خود ماموريت خود را منهدم نمودن پايگاهي تظامي در هيروشيما خوانده بود بعد از انجام چنين فاجعه اي وقتي بازگشت تا از ماموريت خويش عكس بگيرد با ستونی از دود مواجه شد که ابری به شکل قارچ تولید کرده و مردم هيروشيما آرامش خويش را با آتش و خون خود و عزيزانشان عوض نمودند بعد ها اين خلبان به بيماري رواني دچار گشت و سرانجام در حاليكه از بيماري خوره رنج مي برد جان سپرد.واقعا خيلي بده يكي بزرگترين فاجعه ي بشري رو مرتكب بشه و حتي خودش هم قبلش ندونه.

ادامه مطلب>>>
Don’t wash your dirty lining in public:
سفره ی دلت رو جلو هر کی باز نکن
Be behind the 8 ball: تو مخمصه گیر کردن
راستی یادتونه کافی نتها چه افتضاحی بود بچه ها برای اینکه چند دقیقه زودتر نتیجشون رو بگیرن چه سر و کله ها که نمی شکوندن! آخرش اون سیستم جلومون بدون هیچ رو درواسی یا شیرینی رتبمون رو جلو چشمامون گذاشت بعضی موقعها اونقدر مشترکها زیاد بودن که یا هیچی نمی اومد یا اونقدر دیر می اومد که انگار می خواست ما رو شکنجه ی روحی بده عکس العمل های بعدیمون متفاوت بود یا اونقدر خوشحال بودیم که برا رد شدن از یه خیابون ساده چند بار می رفتیم اون دنیا و برمی گشتیم یا دست از پا دراز تر و خیلی پنچر بر می گشتیم خب هر چی بوده تموم شده و الان فقط خاطره ی اون روزا مونده می خواستم نظرتون رو در مورد جمله ی زیر بدونم:
سیال زندگی محبوس در شیشه ی کنکور
لطفا خاطره ای رو که از این روزا دارین تو قسمت نظرات برای بقیه ارسال کنید.
ضمن سلام خدمت بازدید کننده های عزیز ظاهرا با معرفی یکی از شهر های ایران در هر هفته استقبال شده با توجه به اینکه بیشترین درصد نویسنده ها رو بچه های تهرانی اختصاص می دن یشنهاد می دم معرفی اولین شهرو به تهران اختصاص بدیم .
با عرض پوزش از اینکه چند روزه ضرب المثل پست نکردم
به نظر شما معنی ضرب المثل های پایین چی می تونه باشه می تونین رو ادامه ی مطلب کلیک کنین!!
1-Absence makes the heart grows fonder
2-Keep hassling somebody
3-The little people
*****************************متشکرم ازانتقاداتتون**************************
ادامه مطلب>>>
این هم ضرب المثل های امروز انشاءالله دفعه بعد موقتا و آزمایشی ضرب المثل ها رو تو داستان های کوتاه و ساده ی انگلیسی جا میدم تا بچه ها بتونن معنی ضرب المثل هارو حدس بزنن :
از یک تیر دو نشون Kill 2 birds with one stone
هر که بامش بیش برفش بیشتر A big head has a big ache
*****************منشکرم از انتقاداتتون******************
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
البته بنده ایده ی جدیدی دارم که با این ایده می شه تنوع بیشتری ایجاد کرد میشه داستانهای ساختگی انگلیسی رو تو وبلاگ قرار داد که در اون ضرب المثل های انگلیسی نیز آورده شده و بعد از بچه ها بخوایم که تو نظراتی که میدن معنی ضرب المثلها رو حدس بزنن که نیاز به همکاری خانم نهضتی و کلیه بچه هایی است که به انگلیسی تسلط بیشتری دارن:
سنگ بزرگ نشان نزدن است Barking Dog seldom bite
چهار دیواری اختیاری An english mans house is his castle
دیوار موش داره موش هم گوش داره The walls have ear
منتظر نظراتتون در مورد ایده ی بالا هستم
************************متشکرم از انتقاداتتون*****************************
اخیرا عده ای از بچه ها آیدیشونو تو وبلاگ گذاشتن خیلی خوبه که بچه ها و نویسنده های فعال وبلاگ با هم از این راه ارتباط داشته باشن هر کی موافقه می تونه تو نظراتی که میده آی دیش رو هم وارد کنه
با پیشرفت تکنولوژی و علوم مختلف هر روز شاهد شگفتی تازه ای در پیشرفت علوم بشری هستیم محسوس ترین این شگفتی ها درعلومی چون برق،الکترونیک و کامپیوتر مشاهده می شود ایده هایی که شاید از یک سوال پیش و پا افتاده و تمسخر آمیز مطرح شده و به شگفتی بزرگی بینجامد:
يكي از ايده هاي جديد توليد انرژي، انتقال انرژي خورشيدي از سطح ماه بصورت بي سيم است. اصول اوليه اين طرح توسط دكتر ديويد كريسول (Dr. David Criswell) محقق دانشگاه هوستون تگزاس و مديرمؤسسه Space Systems Operations ارائه شده است. بر اساس اين طرح، ابتدا مجموعه اي بسيار وسيع از سلولهاي خورشيدي بر سطح ماه (كه هميشه به طرف زمين است) قرار داده ميشوند تا نور خورشيد را به انرژي الكتريكي تبديل كنند. سپس انرژي الكتريكي حاصله به يك فرستنده مايكروويو ارسال ميشود تا به امواج راديويي در فركانس 2.5 گيگاهرتز تبديل شده و از آنجا بوسيله آنتنهاي با پهناي بيم (beam) بسيار باريك بطرف زمين ارسال گردد. در سطح زمين اين امواج الكترومغناطيسي پر قدرت بوسيله آرايه هاي بسيار بزرگ (very large array) از آنتنهاي مايكروويو دريافت شده و دوباره به انرژي الكتريكي تبدِل ميشوند. همچنين بخشي از اين امواج توسط ماهواره هاي مخصوصي كه در اطراف كره زمين قرار خواهند گرفت به نقاط ديگر كره زمين كه در ديد مستقيم ماه نمي باشند منعكس ميشوند.
در واقع تبديل انرژي الكتريكي به امواج الكترومغناطيسي اين امكان را ميدهد تا انرژي بصورت بي سيم از يك نقطه به نقطه ديگر منتقل شود و در نقطه مقابل پس از دريافت امواج الكترومغناطيسي با انجام عمل عكس، انرژي ااكتريكي مجدداً توليد گردد (به اين روش اصطلاحاً power beaming ميگويند). تقريباً اساس تمام سيستمهاي انتقال برق بدون سيم بر همين پايه استوار است. البته واضح است كه بازدهي چنين سيستمهايي در مقايسه با انتقال برق در خطوط برق بسيار پايين است چون مقدار زيادي از انرژي در تبديل برق به امواج الكترومغناطيسي و بالعكس تلف ميشود و بعلاوه مقداري ازانرژي موجود در امواج نيز در فرايند تشعشع وانتقال در محيط (اتمسفرزمين) به هدر خواهد رفت. بااين وجود، دكتر كريسول در مقالات مختلفي كه ارائه كرده ( منجمله مقاله 1 و مقاله 2) بصورت تحليلي به اين مسائل اشاره كرده و با محاسبات مختلف ادعا نموده است كه ميزان انرژي توليد شده با احتساب تمام اين تلفات و مخارجي كه صرف ساخت و نصب تجهيزات خواهد شد باز مقرون به صرفه خواهد بود و تنها به كسري از يك سنت براي توليد يك كيلو وات بر ساعت برق خواهد رسيد. البته دانشمندان ناسا نيز ايده هاي مشابهي مثل قرار دادن مجموعه اي از سلولهاي خورشيدي و يا حتي صرفاً صفحه هاي منعكس كننده نور در مدار كره زمين ارائه كرده اند كه بحث بر سر اينكه كدام روش مناسبتر است هنوز ادامه دارد.

یه سلامه گرمو صمیمی خدمته بازدیدکننده های گرامی،خصوصا بچه های برق دانشگاه شهید عباسپور اولین مطلبمو با یه متن ادبی ویه شعر شروع می کنم که شعرشو هین دیروز گفتم با نام شهر کودکان یعنی ۸ تیر ۱۳۸۶
خود را میان جنگلی موحش و سردناک می بینم
تنها صدایی که می شنوم "هوم"جغدان شب زنده دار است
تنها روشنی نور چشمانم است
من گمشده ی همین جنگلم
همین جنگلی که درختان با همه ی بی برگیشان مغرورند
و سروان با همه ی پربرگی و انبوه بودنشان متواضعند
تا به حال به دنیای بچه ها فکر کردین،راستی عجب دنیای آرومو بی سروصدایی دارن با هم دیگه چه پاک و بی ریا هستن بدون اینکه هیچ دغدغه ی فکری داشته باشن فکر کنین یه روز خدا بخواد دنیا رو بده دست بچه ها چه اتفاقی می افته :
شهر كودكان
آسمانش صورتيست
آدمهايش عروسكيست
خانه هايش پلاستيكيست
زندگيش عروسك بازيست
بارانش يواشكيست
برفهايش پولكيست
آسمان وزمينش بازيست
زمين چشم مي گذارد
و آسمان پنهان مي شود
زمين تا ده مي خواند
1-مادر مهربان كودكان
2-شهر كودكان
3-صورت كودكان
4-چشمان كودكان
5- گونه ی كودكان
6- خنده كودكان
7- طینت كودكان
8- زینتت كودكان
9- معصوميت كودكان
10-آرزوي كودكان
چشم باز مي كند و آسمان را نمي بيند
زمين تا ده شمرده و آسمان آشكار مي شود
از فاصله ي 1تا 10 كودكان در خوابند
ساعت كودكان صداي گنجشكان است
طلوع آسمان لبخند كودكان است
مادر هر شب داستان بازي آنروز كودكان را مي نويسد
برايشان با لالايي مي خواند
گرگ و ميش داستان نقش حذف شده ي بازي كودكان است
كودكان قبل نرسيدن كلاغ هميشگي به خانه
دست در دستان پر مهر مادر در خوابند
باز هم همان لبخند مادران به چشمان معصومانه ي بسته ي كودكان
باز هم همان نوازش مادرانه
باز هم طلوعي با لبخند كودكان
طلوعي دوباره به داستان شب كودكان.............






