تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
پايان يك زندگي ديگر شنبه بیست و نهم تیر 1387 21:1

 

براي "خسرو شكيبايي" كه الان مرده است اما اين مهم نيست؛ مهم اين است كه روزي زنده بوده است ...

 

دشت پُر خروش ـ فدریکو گارسیا لورکا

هزار­ توها،

     آفریده­های زمان،

                       نیست می شوند.

                                     (تنها دشتِ سترون می­ماند.)

دلِ آدم،

     سرچشمه­ي همه­ي آرزوها،

                                 نیست می­شود 

                                    (تنها دشتِ سترون می­ماند.) 

صبح دروغین

              و بوسه­ها

                       نیست می­شوند.

آنچه می­ماند

                 تنها

                    دشت سترون است

                               دشتی پُر خروش.              

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: | لینک ثابت |

ايسم ها از زبان من!! دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 20:35

مطلب علي رو كه خوندم گفتم يه چيزي بنويسم که ملموس تر باشه. ببخشيد كه قاطي پاتيه! نظر بديد لطفا ...

 

 

دولت مهرورزيسم : دو گاو داريد. يونجه سهميه بندي مي شود. هر دو گاو مي ميرند!

 

عباسپوريسم : دو گاو داريد. براي انتخاب واحد به تهران مي آييد. گاوها در اثر دوري شما شير نمي دهند.

 

خوابگاهيسم : دو گاو داريد. اتاقتان پاتوق است. سر و صدا زياد است. گاوها جنون گاوي ميگيرند.

 

پان اسلاميسم : دو گاو داريد. شير هر دو را به فلسطيني ها مي دهيد. خودتان گرسنه مي مانيد!

 

انرژي هسته ايسم : دو گاو داريد. گاوها براي محافظت خود، بمب اتمي درست مي كنند!

 

ماركسيسم : دو گاو داريد. تاريخ مي گويد آن ها آزاد مي شوند. گاوها ديگر اجازه دوشيده شدن نمي دهند.

 

رمانتيسم : دو گاو داريد. گاوها عاشق هم مي شوند . شما متاثر مي شويد و آن ها را نمي دوشيد.

 

نيهيليسم : دو گاو داريد. اولي مي ميرد . دومي از شدت غصه، خودكشي مي كند؛ پس جهان پوچ است.

 

هگليسم : دو گاو داريد. هر كدام كه عقل بيشتري دارد، كمتر دوشيده مي شود.

 

طالبانيسم : دو گاو داريد. گاو نر و گاو ماده را سنگسار مي كنيد چون ... !

 

مشروطيسم : دو گاو داريد. شب امتحان، تا صبح آن ها را مي دوشيد. مشروط مي شويد. گاوها را می فروشيد تا خرج ترم تابستانيتان كنيد!

 

ساعديسم : دو گاو داريد. به گاوي كه همشهريتان است نمره 20 مي دهيد! ديگري را به قصد كشت مي دوشيد.

 

بسيجيسم : دو گاو داريد. يكي را خيلي دوست داريد چون با شما موافق است. ديگري را با شلاق مي زنيد!

 

انجمن اسلاميسم : دو گاو داريد. شما مخالفت مي كنيد ؛ اعتصاب مي كنيد. گاوها استعفا مي دهند و دو گراز وحشي جايگزين مي شوند. شما باز هم مخالفت مي كنيد!

 

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

نیکی و بدی سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 1:51

داستان زير رو مدت ها پيش خونده بودم و يادم رفته بود كه كجا خوندمش تا متنش رو اين جا بزارم . امشب به طور اتفاقي پيداش كردم ... درباره ش خوب فكر كنيد:

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

 

" نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

 

                                                       برگرفته از كتاب "شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئليو"

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: ادبیات | لینک ثابت |

اگر زندگی، مرگ است ... دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 12:48

شايد تيبر (امپراطور ستمگر روم) در لحظات آخر عمرش چنين فكر مي كرده است:

 « زندگي مرگي طولاني است. چقدر ديوانه بودم كه آن را براي اين همه افراد كوتاه كردم! آيا من براي اين ساخته شده ام كه فردي نيكوكار باشم؟ بايد به آن ها زندگي جاويد مي دادم : لااقل بدين ترتيب مي توانستم شاهد مردن دائمي آن ها باشم. چقدر خوب مي توانستم شاهد اين منظره باشم! »

                                                                                                   نیچه

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

بدون شرح! شنبه دهم شهریور 1386 1:11

ايران - سال 1400

 

- تساوي حماسي صفر - صفر تيم هاي ملي فوتبال ايران و كامبوج در ورزشگاه آزادي ، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي خارجي داشت.

ورلد ساكر نوشت: امير قلعه نويي بعد از 15 سال ، شادي را به مردم ايران بازگرداند!

 

- رئيس جمهور ، صبح امروز در حين صرف نون و سبزي با رئيس جمهور بوتسوانا، بوتسوانا را متحد اصلي ايران خواند .

ايشان كه به دليل صرفه جويي، چاي خود را بدون قند مي خورد، آمريكا را "سوسك حمام" و اسرائيل را "فيل از موش مي ترسيد، پونه به دمش مي بست" ناميد!

 

- امسال بيكاري با 2 درصد كاهش نسبت به سال گذشته به 98 درصد رسيد!

 

- دولت اعلام كرد: كساني كه كارت "هوا"ي خود را دريافت نكرده اند، هر چه سريعتر به مراكز پستي مراجعه كنند وگرنه ممكن است خفه شوند!

پيشتر ، بنزين، آب، فاضلاب، نوشابه، لوبيا چيتي، اورانيوم، كرانچي فلفلي و آدامس نعنايي سهميه بندي شده بودند!

 

- در جريان عمليات تروريستي در كركوك عراق، 3714 نفر جان خود را از دست دادند.

 در 10 سال گذشته ، در اثر عمليات تروريستي، جمعيت كره زمين به نصف كاهش پيدا كرده است! 

 

- رسول خطيبي، كاپيتان و شماره ده باستاني تيم ايران، در مصاحبه اي گفت: «تا وقتي كه تو تيم ملي گل نزنم ، كناره گيري نمي كنم!»

انتشار اين خبر، شادي حاصل از تساوي با كامبوج را از بين برد! 

 

- آژانس بين المللي انرژي هسته اي نسبت به پرتاب فضاپيماي اتمي جديد ايران، ابراز نگراني كرد.

فضاپيماي اتمي "ذوالكلاهك 7" ايران ، امروز از پايگاه چالان چولان از توابع بروجرد به فضا پرتاب شد. ماموريت اين فضاپيما، صلح آميز عنوان شده است! 

 

- رئيس شركت خودروسازي بنز آلمان، ديشب در محل كار خود خودكشي كرد.

بر روي ميز كار وي نامه اي يافت شد كه در آن، ايران خودرو خواستار راه اندازي خط مونتاژ محصولات بنز در ايران شده بود! 

 

- اكبر گنجي ، كتاب "مانيفست نوزدهم آزادي خواهي" را از داخل زندان منتشر كرد . انتشار اين كتاب، مدت محكوميت او را، 3 سال ديگر افزايش داد!

  

- "مش احمد محضر خانه اي" وزير ازدواج و طلاق، در گزارش سالانه ي خود،  نسبت مردان آماده به ازدواج به زنان را، 1 به 17 اعلام كرد!

احمد آقا به مردها هشدار داد كه بيشتر مواظب خود باشند! 

 

- با پخش ديروز و امروز فيلم سينمايي "عزيزم من كوك نيستم" ، اين فيلم ركورد تعداد دفعات پخش از تلويزيون را در جهان با 2409 بار به نام خود ثبت كرد!

  

- ساعت كار بانك ها، براي چندمين بار در چند روز گذشته ، تغيير كرد.

وزارت كار! ساعت جديد كار بانك ها را اينگونه اعلام كرد : 10.30 تا 11.15 و 15.45 تا 16.30 .

پر كردن وقت بيكاران در صف ايستاده ، دليل اصلي اين تصميم عنوان شده است!

 

 

... ببخشيد اگه بي مزه بود ...

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

نیچه - 7 پنجشنبه هشتم شهریور 1386 12:28

 

من از تو اي روح ، همه  گونه اطاعت كردن و همه گونه زانو خم كردن و تعظيم و تكريم نمودن را دور ساخته ام و به تو، «خم كننده ي احتياج و تقدير» لقب داده ام.

من اي روح ، به خطه ي فرمان روايتت ، تمام عقل را براي نوشيدن داده ام ، آري ، تمام شراب هاي تازه و همه ي شراب هاي بي اندازه كهنه و قويِ عقل را براي نوشيدن به تو داده ام.

اي روح ، هيچ جا روحي دوست داشتني تر و حاضرتر از تو براي در آغوش گرفتن و همه چيز را احاطه كردن يافت نمي شود!

من به تو اي روح ، همه چيز را داده ام و دست هايم از فرط دادن به تو ، به كلي خالي شده اند! و اكنون تو پر از تشويشي و لبخند زنان به من مي گويي: «كدام يك از ما دو نفر بايد از ديگري تشكر كند؟»

آيا دهنده نبايد از گيرنده براي اينكه مي گيرد تشكر كند؟ آيا دادن، خود يك احتياج نيست؟ آيا گرفتن ترحم نيست؟

... و به راستي كيست كه لبخند تو را اي روح، ببيند و به گريه نيفتد؟ حتي فرشتگان هم از لبخند سراسر مهرباني تو، مهرباني فوق العاده ي تو كه ناله مي كند و مي گريد ، به گريه مي افتند و با اين همه ، لبخند تو اي روح ، مشتاق گريه است ، و دهان لرزان تو آرزومند ندبه و زاري ست.

تو به خود چنين مي گويي: «آيا هر گريستن نوعي شكوه نيست؟ و هر شكوه اي نوعي اتهام نيست؟ » و بنابراين تو اي روح، ترجيح مي دهي كه لبخند زني تا اين كه غم هاي خود را بيرون ريزي و تمام اندوه خود را از فرط وفور خود، به صورت سيل جاري سازي ...

... ولي اگر تو اي روح ، نخواهي تشويش ارغواني خود را به صورت اشك بيرون ريزي، بايد لااقل آواز بخواني ...

... من از تو خاستم كه آواز بخواني ، بگو! پس بگو كه اينك كدام يك از ما بايد از ديگري تشكر كند؟ ولي بهتر است براي من، اي روح، آواز بخواني، بخواني و بگذاري تا من از تو تشكر كنم!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

راز شیخ بایزید ...! سه شنبه ششم شهریور 1386 12:24

زماني كه شيخ بايزيد بسيار مشهور بود و مردم شيفته او بودند ، خدا به او گفت: «مي داني اگر اسرارت را فاش كنم ، مردم تو را سنگسار خواهند كرد؟»

بايزيد در جواب گفت: «تو مي داني اگر اسرار فيض و رحمتت را به مردم بگويم ، ديگر كسي تو را اطاعت نخواهد كرد؟»

آن دو با هم به توافق رسيدند كه اسرار يكديگر را فاش نكنند!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

چارلی دوست داشتنی ... یکشنبه چهارم شهریور 1386 19:37

در خاطرات چارلي چاپلین آمده است كه چارلي چاپلين به دليل مشكلات روحي به روان پزشكي ناشناس مراجعه كرد .

 روان پزشك پس از معاينه بيمار به او گفت كه داراي افسردگي و بيماري روحي هستي و چارلي چاپلين از او راه درمان را پرسيد . دكتر جواب داد : «راه حل مشكل تو شادي و نشاط است» و پس از آن به او توصيه اكيد كرد كه برنامه هاي طنز پديده جديد ،كه مردم از اوسخن مي گويند را تماشا كند .

 چارلي از او پرسيد نام اين پديده چيست و پزشك گفت «چارلي چاپلين» .

چاپلين نگاهي به پزشك كرد و با لبخندي تلخ با او خداحافظي كرد.

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

ما و آن ها ... شنبه سوم شهریور 1386 13:37
 

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد .

 او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود .

مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد .

 رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟

نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .

..............

.......

...       حال مقایسه کنید عملکرد ملت ما را!!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

گابریل گارسیا مارکز ... ؟؟؟ جمعه دوم شهریور 1386 1:25

 

مدتي ست كه خبر درگذشت "گابريل گارسيا ماركز" رو مي شنويم  ... نمي دونم چرا خبرش تو روزنامه ها و راديو تلويزيون و سايت هاي معتبر اعلام نشد ... نمي دونم كه مي تونم باور كنم كه ماركز براي هميشه مرده يا نه ... ونمي دونم آيا اين خبر واقعيه يا شايعه اي بيش نيست ...  اما تنها چيزي كه مي دونم اينه كه تاريخ نام او را هميشه به ياد خواهد داشت ... نام او را به همراه نام « دهكده ماكوندو، سرهنگ آئورليانو بوئنديا، خوزه آركاديو بوئنديا، ملكيادس، اورسولا و ... و ... »

...نمي دونم "صد سال تنهايي" رو خونديد يا نه ، ولي اگر خونديد حتما با من موافق هستيد كه اين كتاب شاهكاري فراموش نشدني ست ... و يا "عشق سال هاي وبا"، "پاييز پدر سالار"، "كسي براي سرهنگ نامه نمي نويسد" و ...

خيلي دوست داشتم كه در برنامه ي كتاب خوني، كتابي از ماركز داشته باشيم  بخصوص صد سال تنهايي رو  تا روي هنر نويسندگي ماركز بحث كنيم ؛ بر روي قدرت بيان فوق العاده ي او كه مسائل واقعي را باورنكردني مي نمايد و مسايل باورنكردني را واقعي ... اي كاش فرصتي شود تا درباره ي او بنويسيم ...

 

 

            01 

   

                    

               ” سيزده خط براي زندگي - گابريل گارسيا ماركز“

 

1. دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.

 

2. هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود.  

 

3. اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

 

5. بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

 

6. هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

7. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

 

8. هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

 

9. شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي.

 

10. به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 

11. هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

 

12. خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

 

13. زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: ادبیات | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 19:30

آن چه در اين لحظه انجام مي دهم ، يا نمي دهم ، به اندازه ي بزرگترين رويداد گذشته ، براي هر آنچه در آينده قرار است رخ دهد مهم است .

در چنين نگرش فوق العاده اي از تأثيرات ، تمام اقدامات ، بزرگ ، و نيز كوچك هستند.

            

                                                                                         فریدریش نیچه

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

شهر دیوانگان جمعه بیست و ششم مرداد 1386 20:20

يك جادوگر قدرتمند كه ميخواست سراسر يك پادشاهي را نابود كند ، يك معجون جادويي در چاهي ريخت كه تمامي ساكنان شهر از آن مي نوشيدند. هر كس از آن آب مي نوشيد ، ديوانه مي شد.

صبح روز بعد، همه مردم شهر از آب آن چاه نوشيدند و همه ديوانه شدند ، به جز خود شاه و خانواده اش كه چاه مخصوصي داشته، و جادوگر نتوانسته بود آن چاه رامسموم كند.

 

شاه نگران شد و سعي كرد با صدور يك سلسله فرمان براي حفظ امنيت ملي و سلامت عمومي، مردم را مهار كند. اما پليس ها و كارآگاه ها هم از آب مسموم خورده بودند و فكر مي كردند تصميم هاي پادشاه احمقانه ست، و تصميم گرفتند هيچ توجهي به آن ها نكنند . وقتي ساكنان آن سرزمين فرمان ها را شنيدند ، مطمئن شدند كه پادشاه ديوانه شده و فرمان هاي نامعقول صادر مي كند . به طرف قصر تظاهرات كردند و از او خواستند كناره گيري كند.

 

پادشاه ، با نوميدي تصميم گرفت از تخت كناره گيري كند ، اما ملكه جلوش را گرفت و گفت:« بيا برويم از همان چاه عمومي بنوشيم. بعد ما هم مثل آن ها مي شويم.» و همين كار را كردند:

 

پادشاه و ملكه از چاه ديوانگي نوشيدند و بي درنگ شروع كردند به چرند گفتن. زيردست هاشان بلافاصله توبه كردند؛ حالاكه شاه داشت اين اندازه خردمندانه سخن مي گفت ، چرا نبايد بگذارند بر كشور حكومت كند؟

آن كشور در صلح و صفا به زندگي خود ادامه داد ، هر چند رفتار ساكنانش بسيار متفاوت با كشورهاي همسايه بود. و پادشاه توانست تا آخرين روزهاي عمرش بر آن كشور حكومت كند.

 

                                  

                            بر گرفته از کتاب ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد - پائولو كوئليو

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: ادبیات | لینک ثابت |

تخیلات واقعگرایانه...!!! دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 2:39

دانشگاه عباسپور - سال 1400:

 

- معاون آموزشي دانشگاه شهيد عباسپور با قيافه اي حق به جانب ، در مصاحبه با همكار ما ، سقف نمره در اين دانشگاه را 10 اعلام كرد و خاطر نشان ساخت كه هيچ استادي حق دادن نمره 10 را ندارد!

پس از اعتراض همكار ما به اين تصميم ، معاون محترم او را به 14 سال حبس تعزيري و اخراج از دانشگاه تهديد كرد!!

 

-  پس از حرف و حديث هاي فراوان، با اضافه شدن دو دستگاه كامپيوتر ، مدت زمان مجاز استفاده روزانه از اينترنت در دانشگاه ، از 7 ثانيه به 9 ثانيه رسيد ! صاحب نظران از علاقه ي هيئت مديره ي دانشگاه به تغيير كاربري دانشگاه به مكتب خانه خبر داده اند!

 

- "شركت همكار" اعلام كرد كه به هيچ وجه قصد جابه جايي وزير فعلي نيرو را ندارد . اين شركت پيشتر ، در مناقصه اي بودار، دولت ايران را در دست گرفته بود!

شركت همكار، فعاليت خود را از سال 1384 با بدست گرفتن سلف دانشگاه عباسپور آغاز كرده بود.

 

- شب گذشته ، دو دانشجوي عباسپوري كه قصد رفتن از خوابگاه يك به خوابگاه ارشدها را داشتند، در تصادفي دلخراش با يك دستگاه تريلي در اتوبان همت، جان خود را از دست دادند!!

اين در حالي ست كه هفته گذشته نيز ، در جريان بازي واليبال دانشجويان در زمين واليبال خوابگاه ، توپ به داخل اتوبان زاهدان- خرم آباد كه از كنار زمين واليبال عبور مي كند افتاد و دانشجويي سر به هوا جان خود را بر سر آوردن توپ از دست داد!

 

-  اين هم خبري خوشحال كننده :شنيديم كه چند روز قبل ، (...) به عنوان آخرين هشتاد و پنجي، فارغ التحصيل شد! او كه در ترم هاي اول و دوم در مجموع توانسته بود 12 واحد را پاس كند،  متأسفانه نتوانست با همين سرعت به پاس كردن واحدها ادامه دهد ...

 

- تعداد دوره هاي آموزشي كوتاه مدت در دانشگاه ، به 11420 دوره در ماه رسيد كه طي آن 932761 نفر، آموزش هاي لازم را در اين دانشگاه ديدند!

لازم به ذكر است كه به علت حجم بالاي اين دوره ها، كلاس هاي دانشجويان در جنگل دانشگاه تشكيل مي گردد!

 

- ظهر ديروز ، گروهي از دانشجويان گرسنه كه پوستشان به استخوان چسبيده بود، نسبت به حذف ماست از برنامه ي غذايي اعتراض كردند . تا پيش از اين "نون و ماست" غذاي اصلي دانشگاه بود كه از امروز فقط نون خالي بين دانشجويان گرسنه توزيع مي شود. مشكلات مالي، دليل اصلي اين تصميم عنوان شده است.

 فائو بار ديگر وضع تغذيه دانشجويان عباسپور را بحراني خواند!

 

- دفترچه های کنکور سراسری ٬ هفته قبل توزیع شد. در قسمت مربوط به دانشگاه عباسپور فقط این مطلب به چشم می خورد:

« ما هیچ چی نداریم که به شما بدیم! می خواهید این جا رو انتخاب کنید٬ می خواهید انتخاب نکنید .. در هر صورت به ما ربطی ندارد.

پیوست: سرویس بهداشتی و آب آشامیدنی موجود نمی باشد .. پیش گیری های لازم را خودتان به عمل آورید!! »

 

- موج جديد ترميم فضاي فرهنگي دانشگاه ها به دانشگاه عباسپور نيز رسيد.

بر اساس مصوبه جديد ، هر دانشجويي كه موهايش را شانه كند، براي هميشه از تحصيل محروم خواهد شد! نگاه به جنس مخالف حكم اعدام ، پوشيدن شلوار لي حكم قصاص، نوشتن با خودكار صورتي حكم سنگسار و اقدام به خنديدن حكم قطع دو دست را به همراه خواهد داشت!

خوردن آب با دهان، ديدن فيلم ، استفاده از ساعت مچي و  رفتن به بوفه ، از ديگر موارد تخلف به شمار مي روند!

 

===================>>> نظر یادتون نره <<<===================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

من و هري پاتر 7 شنبه بیستم مرداد 1386 12:20

 سلام

 

شوق خواندن هري پاتر من رو تا 6 صبح بيدار نگه داشت و خوشبختانه تمامش كردم .

 

اولش خيلي بهت زده بودم ، قبل از خوندن فصل آخر ، ولي با خوندن فصل آخر و (همه در كنار هم تا آخر دنيا به خوبي و خوشي زندگي كردند !!) بدجوري عصباني شدم . اين رولينگ اعصابم رو به شدت خورد كرد . كتاب پر بود از حوادث غير قابل باور مثل ناكامي "دالاهوف" در نبرد با "دين" و موارد اين مدلي كه تو فصل هاي آخر به اوج خودش رسيده بود و اينكه بهترين جادوگر تاريخ (لرد ولدمورت) نتونست از پس يه مشت بچه بر بياد!!

 

مثل اينكه خانم رولينگ عزمش رو جزم كرده بود تا همه چيز به خوبي و خوشي به پايان برسه ! مرگ "ولدمورت" قابل پيش بيني بود چون رولينگ چاره اي جز اين نداشت، ولي حداقل بايد از بين رون، هري و هرميون يه نفر كشته مي شد. پايان هندي وار داستان، خشم من يكي را به شدت برانگيخت!

 

معلوم بود كه رولينگ آخرش از قضيه چوبدستي ها براي پايان داستان استفاده مي كند . اين همه خوش شانسي آوردن هري در برابر ولدمورت ديگه نوبره به خدا! آخه شانس يه دفعه مي شه دو دفعه مي شه نه صد دفعه! خودتون تصور كنيد كه در دنياي جادوگرها بوديد و ولدمورت به شما حمله مي كرد؛ وجدانا چقدر امكان داشت كه در اثر اتفاقات حيرت انگيز شما زنده بمانيد؟

 

چند مورد مشكوك هم وجود داشت :

- رون چطور تونسته بود زبان مارها را ياد بگيرد؟ انگار اين كار مسخره بازيه كه با تقليد صدا بتوني به زبان مارها حرف بزني و وارد تالار اسرار بشي!

 

- چرا دامبلدور با اون همه هوشش در چند سال تلاش كردن نتونست نيم تاج ريونكلاو رو پيدا كنه ولي هري اون رو در عرض 15 دقيقه پيدا كرد! و ضمنا دامبلدور هم بر خلاف نوشته ی کتاب ٬ از وجود اتاق نيازمندي ها مطلع بود(در جريان كتاب 5)

 

- چرا ولدمورت نيم تاج رو كه انقدر براش اهميت داشت رو تو اتاق نيازمندي ها به اون شكل رها كرده بود؟ يعني يه لحظه هم فكر نكرده بود كه اين همه وسايل  اتاق رو دانش آموزها در طول سال ها در اتاق پنهان كرده اند پس تنها خودش نيست كه از وجود اون اتاق اطلاع داره. حداقل مي تونست يه جوري پنهانش كنه كه كسي پيداش نكنه. ... خوشحالم كه بعد از خوندن كتاب 6 ، اين جاودانه ساز رو درست حدس زدم گرچه هيچ كس حرفم رو قبول نمي كرد.

 

- رفتن هري و دوستان به وزارت خانه و گرينگوتز و هاگوارتز به راحتي تمام ، با وجود اين همه اقدامات حفاظتي!

 

- و ده ها سوتي ديگه ....!!

 

عشق اسنيپ به ليلي هم از مدت ها پيش حدس زده مي شد.

 

هيچ كس حق نداشت و هيچ كس قدرتش رو نداشت كه لرد ولدمورت  پر ابهت رو بكشه مگر دامبلدور . رولينگ با اين طور كشتن ولدمورت، به همه ي بزرگي او توهين كرد . مي تونست ولدمورت رو طوري بكشه كه عظمتش حفظ بشه .. نه اين طور مسخره .. ولدمورت كشتن كه بچه بازي نيست ...

 

گرچه رولينگ اكثر ايده هاشو از ارباب حلقه ها گرفته بود ولي عمرا نتونست كتابش رو مثل "تالكين" تموم كنه .... اگر "سه گانه ي ارباب حلقه ها" رو خونده باشين ، اهميت يك پايان خوب رو درك مي كنيد ... رولينگ كجا و تالكين كجا ... پایان ارباب حلقه ها کجا و پایان هری پاتر کجا ... تفاوت نویسنده ها در همین جا ها معلوم میشه ...

 

مورد ديگه مرگ سوروس اسنيپه. اين يكي هم قابل تحمل نبود. اول سيريوس، بعد دامبلدور و حالا اسنيپ. درسته كه قرار نيست همه زنده بمونن ولي آدم انتظار نداره كساني مثل دامبلدور و اسنيپ و لرد ولدمورت به همين راحتي كشته بشن ولي هري و دوستانش (مثل يوگي و دوستان!) هميشه پيروز باشند. من از همون اولش از دامبلدور و اسنيپ و ولدمورت خوشم مي اومد... چون  متكي به قدرت و هوش خودشون بودند ، نه مثل هري كه دائم با خوش شانسي از مهلكه فرار ميكرد ... ولي هر سه مردند ... تصميم گرفتم كه عكس اسنيپ و دامبلدور رو هيچ وقت از ديوار اتاقم جدا نكنم ... براي هميشه ... براي دامبلدوري كه مظهر نيكي بود و اونقدر خوب بود كه هيچ كس نميتونه اونقدر خوب باشه ... و براي اسنيپي كه اونقدر وفادار بود و اونقدر دوستش داشتم  ...

 

 

========>>>  هر کس کتاب هری پاتر ۷ رو خونده نظرش رو درباره ی اون بنویسه ... ممنون

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: کتاب | لینک ثابت |

دانلود همه ی کتاب هری پاتر و قدیس های مرگبار شنبه بیستم مرداد 1386 12:11

سلام .. مثل اینکه لینک های پایین دچار مشکل شدن . می تونید همه ی فصل ها رو از این جا دانلود کنید :

 

                          دانلود فصل  ۱  كتاب هري پاتر و قديسان مرگ

                          دانلود فصل  ۲  کتاب هری پاتر و قدیسان مرگ 

                          دانلود فصل  ۳  کتاب هری پاتر و قدیسان مرگ

                          دانلود فصل  ۴  کتاب هری پاتر و قدیسان مرک

                          دانلود فصل  ۵  كتاب هري پاتر و قديسان مرگ

                          دانلود فصل  ۶  كتاب هري پاتر و قديسان مرگ

                          دانلود فصل  ۷  كتاب هري پاتر و قديسان مرگ

                          دانلود فصل  ۸  كتاب هري پاتر و قديسان مرگ