بیا یک شب که برفی سخت می بارد
سپیدی تا افق ها میرود همراه تاریکی
خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را
میان جامه ای دیبا سفید و دلکش و زیبا
و دنیا بر تن خود می کشد رخت عروسان را
من تو در کنار هم
جدا از شهر و از غوغای انسان ها
بری از رنج و حرمان ها
بنوشیم از لبان هم شراب بوسه ی شیرین
زبان دیده بگشاییم و در دنیای خاموشی
برای سال دیگر توشه گیریم از نگاه هم
بیا یک شب که برفی سخت می بارد
دوباره چون دو آهوی بیابانی
شبی را تا سحرگاهان
به کنج خلوتی گرم از وجود هم
به پا سازیم سالگرد عشق دیرین را
"هما میرافشار"

زندگي
زندگي يعـني چکيـدن، همچـو شمع از گرمي عشـق
زندگي يعـني لطافـت، گم شدن در نرمي عشـق زندگي يعـني دويـدن، بي امان در وادي عشـق رفتـن و آخــر رسيــدن، بر درآبادي عشـق مي توان هر لحظه هر جا، عاشق و دلـداده بودن پر غـرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن مي شود انـدوه شب را، از نگاه صبح فهمـيد يا به وقت ريزش اشک، شادي بگـذشته را ديـد مي تـوان در گريه ابر، با خيال غـنچه خـوش بود زايـش آيـنده را در، هر خـزاني ديـد و آسـود

با تو بودن خوبست
و کلام تو
مثل بوی گل در تاریکی است
مثل بوی گل در تاریکی وسوسه انگیز است
بوی پیراهن تو
مثل بوی دریا نمناکست
مثل باد خنک تابستان
مثل تاریکی خواب انگیزست
گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش
می برد چشم خیالم را
تا بیابان های دورترین خاطره ها
که در آن گنجشکان بر سنبل گندم ها
اهتزازی دارند
که در آن گل ها با اختر ها رازی دارند
نوشخند تو
می برد گرگ نگاهم را
تا چراگاه چالاکترین آهو ها
می برد آرزوی دستم را
تا نهان مانده ترین گوشه اندام تو
این پهنه پاک زیبا
مثل دریایی تو
انده انگیز و غرور آهنگ
مثل دریای بزرگ بوشهر
که پر از زورق آزاد پریشانگرد است
مثل زورق پر از مرد است
مثل ساحل که پر از آواز ست
مثل دشتستان
که بزرگ و بازست
تو ظریفی
مثل گلدوزی یک دختر عاشق
که دل انگیز ترین گلها را
روی روبالشی عاشق خود می دوزد
با تو بودن خوبست
تو چراغی من شب
که به نور تو کتاب تن تو
و کتاب دل خود را که خطوط تن توست
خوش خوشک می خوانم
تو درختی من آب
من کنار تو آواز بهاران را
می خندم و می خوانم
می گریم و می خوانم
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو مثل خودت
مثل وقتی که سخن می گویی
مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه
مثل تصویر درختی در آب
روی کاشانه در چشمان منتظرم می روئی
"نیما یوشیج"







