تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
101 تا ابد زنده است . . . دوشنبه سی و یکم تیر 1387 1:28

 

احتیاط !

امیدوارم همه آنهایی که دراین مقاله از آنها نام برده میشود، جنبه نقد شدن را داشته باشند!

معرفی بنیاد ۱۰۱

شماره اتاقی از اتاقهای خوابگاه دانشگاه عباسپور (پسران) محل پرورش بزرگترین نخبگان برق ایران و جهان است.

مورخین تاسیس این بنیاد را بعد از زلزله ۸ ریشتری اول درس مدار عنوان کرده اند.

انقراض این بنیاد با اخراج آخرین نفرات در ترم دوم سال ۱۳۹۰ پیش بینی میشود، جائی که همه ۱۲ ترم را گذرانده اند. {۱}

این گروه تنها به مدت دو ترم هست که در اتاق مذکور ساکن هستند و به طور یقین ترمهای بعد هم در این اتاق حضور نخواهند داشت.

اما راه و مرامشان که همانا مبارزه با پدیده منفور ۸ ترمه تمام کردن است تا ابد میان برقی ها ادامه خواهد داشت.

چارت تشکیلاتی بنیاد ۱۰۱

دبیر کل  -   نائب دبیر اول  -  نائب دبیر دوم  -  منشی اول  -  منشی دوم  -  عضو

اعضای این بنیاد دائما در حال تغییر هستند. و مسئولیت ها در هر ترم عوض خواهد شد.


در ذیل بعضی از این بزرگان به تفصیل معرفی میشوند.

 

پیشکسوتان این بنیاد:

* محمد علیپور ، هادی جدیدی ، علی توکلی ، مصطفی فلاح ، سمیر دین پرست و مصطفی فریدونیان

 

ترم اول

ترم دوم

ترم سوم

ترم چهارم

دبیر کل

ایمان عالیوند

علی رجبی

پیام محمدی

امیر عزیزی

نائب دبیر اول 

محمد علیپور

ایمان عالیوند

ایمان عالیوند

ایمان عالیوند

نائب دبیر دوم 

هادی جدیدی

پیام محمدی

علی رجبی

امید گلزاده

منشی اول 

سمیر دین پرست

هادی جدیدی

احسان دائی

هادی جدیدی

منشی دوم 

مصطفی فریدونیان

احسان دائی

امیر عزیزی

پیام محمدی

 

مهم ترین اعضا:

۸۵۱۱۰۰۲۴  -  پیام محمدی

شاخصه اصلی: دارای رکورد بالاترین تعداد واحد افتاده در طول یک ترم 

او تبحر خاصی در برداشتن دروس اصلی آن هم سه بار سه بار دارد.  تعداد واحدهای افتاده ایشان به دلایل امنیتی ذکر نمی گردد {۲}

وی هر بار جون مادرش را قسم میخورد که درس بخواند اما به دلایلی همچون بارشهای فصلی نواحی گرمسیری آفریقا گرفته تا شرکت در مراسم خاکسپاری مردن مادربزرگ همسایۀ دوست ابوی گرامیشان از این کار سر باز میزند.

۸۵۱۱۰۰۱۰  -- علی رجبی

شاخصه اصلی:  دارای رکورد زاغارت ترین معدل {تقریبا که نه! تحقیقا زیر ۱۰}

اگرچه در تهران خانه دارد اما خراب خوابگاه شده و ول کن ماجرا نیست!

آخرین اخبار حاکی از این است که او در ترم ۴ به صورت میلی متری مشروطی را رد کرده و در یک اقدام عجیب درس خاصی را نیفتاده !

او تاکنون به لطف دکتر جوادی، ۲ بار درس شیرین مدار ۱ را افتاده است. که این ۶ واحد در کنار ۳ واحد آمار و ۳ واحد کاربردی میکند: ۱۲ واحد ناقابل

 

85110003  --  محمدهادی جدیدی

شاخصه اصلی: دارای رکورد تنوع دروس افتادگی بالا

وی تاکنون تقریبا در ۶ درس سابقه افتادن دارد.

می گویند از شوخی کردن با او بپرهیزید اگر باور نمیکنید از ۸۵۱۱۰۰۱۰ بپرسید که عاقبت شوخی با کرد جماعت چیه؟؟!!

85130014  --  ایمان عالیوند

شاخصه اصلی: دارای رکورد کمترین واحد پاس کرده در کل ادوار

او یک مکانیکی است اما برقی ها را دوست دارد! هسته مرکزی برقی های 85 به اتفاق آرا او را به عضویت افتخاری برقی های 85 درآورد.

کارشناسان پیش بینی میکنند در صورتیکه او اخراج نگردد با همین روند بعد از گذراندن 17 ترم فارغ خواهد شد.

دیگر اعضا:

حمزه موذن: او ننگ 101 محسوب میشد. اما او این ترم با درس تاسیسات خود را به همه ثابت کرد. شهرداری راهرو به پاس خرخونی بی سابقه ایشان، سالن مطالعه راهرو را به اتاق حمزه تغییر نام داد.

امیر عزیزی: اعجوبه ای است! هر درسی کسی نمیافته رو میافته تا متفاوت عمل کرده باشه. میگویند او 101 را به عنوان استراحتگاه انتخاب کرده است. (خسته نباشید!)

سمیر دین پرست: حرکات ژانگولرش در کلاسها باعث شد تا به عضویت رسمی اتاق دربیاید.

احسان دائی: در مورد او فقط میتوان گفت،  کرد مرد است !

امید گلزاده: اعجوبه ای که به تازگی توسط کریستف کلمب کشف شده است. او با گرفتن سه عدد 6 در یک ترم تهدیدی جدی برای قدیمی های جمع محسوب میگردد.

اخراجی ها!

پویا مسعودی: تا آخر ترم 4 اولتیماتوم داشت که درسی را بیافتد و بهمین علت او از اتاق 101 اخراج شد.

محمد علیپور: میگویند هرگاه خواب نباشد در 101 است. او از موسسان این نهاد بود. ولی اخراج شد.

مسعود دوستی: به دلیل آنکه سرش به سنگ خورده و درس میخواند با 10 رای ممتنع از گروه اخراج شد.


کلاس استاتیک

این عکس خود گویای تلاش حیرت اگیز در راه کسب علم در میان برقی های ۸۵ است.

۶ نفر در عکس + آقای عکاس (علی رجبی) در حال Game

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

پايان يك زندگي ديگر شنبه بیست و نهم تیر 1387 21:1

 

براي "خسرو شكيبايي" كه الان مرده است اما اين مهم نيست؛ مهم اين است كه روزي زنده بوده است ...

 

دشت پُر خروش ـ فدریکو گارسیا لورکا

هزار­ توها،

     آفریده­های زمان،

                       نیست می شوند.

                                     (تنها دشتِ سترون می­ماند.)

دلِ آدم،

     سرچشمه­ي همه­ي آرزوها،

                                 نیست می­شود 

                                    (تنها دشتِ سترون می­ماند.) 

صبح دروغین

              و بوسه­ها

                       نیست می­شوند.

آنچه می­ماند

                 تنها

                    دشت سترون است

                               دشتی پُر خروش.              

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: | لینک ثابت |

باز این چه شورش است... شنبه بیست و نهم تیر 1387 20:55

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

امشب چه شبی است؟ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 21:52
 

یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است.......  که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست

شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن..............  کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لبست

آری از منظره ماه و کواکب پیداست..........................  که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل باز کن ای بی‌خبر از عالم غیب....................  تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست

مژده جبریل امین از عرش برین................................  که مبارک شب میلاد امیر عرب است

ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش...........................  مطلع نور حق و آئینه ذات ربست

مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار.......................  به ولای علی و آل علی منتسب است

علی عالی اعلی اسدالله که او..............................  گردش دایره کون و مکان را سبب است

با چنین جلوه که از پرده برون آمده‌ای......................   که کنم جان به فدای تو نه جای عجب است

هر که با خط ولای تو رود در دل خاک........................  فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است

در پی رزم پی کشتن روبه صفتان............................  همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است

نرسد شهد به شیرینی گفتار علی..........................  که کلامش چو درختی‌ست که غرق رطب است

خلق را دوستی شاه ولایت روحی است...................  که روان در تن و شریان و ورید و عصب است

دم فرو بند «رسا» قطره به پیش دریا.........................  عرض اندام نمودن نه طریق ادب است

                                                                "قاسم رسا"                

میلاد مسعود امیر مومنان علی (ع) را به تمامی دوستدارانش تبریک عرض میکنم،در ثانی روز پدر رو هم پیشاپیش به پدرانمون(که اگه نبودن معلوم نبود چه باید میکردیم) تبریک میگم.

ساعتی قبل که برای تجدید قوای ماشین بیرون رفته بودم از کنار هر مغازه لباس فروشی که رد میشدم میدیدم گروهی از نوجوانان با تب و تاب فراوان مشغول خرید اجناس بنجل چینی برای پدران عزیزشان هستند.در آن لحظه دلم به حالشان می سوخت و با خود زمزمه میکردم : خدا بخیر بگذراند آن کتک های سیری که در هنگام باز کردن کادوی پدرانتان از دستان مبارکشان نوش جان خواهید کرد.


انسان در پی دستیابی به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابی نیکوست، انتخاب همنشینی با قدسیان و فرشته خویان. معتکف، با پیوندی محکم و ناگسستنی با مبدا هستی، در پی نزدیكی به محبوب، با چشیدن طعم شیرین وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور، لبریز می‌سازد و با خطاب "ارجِعی اِلی رَبّکَ" به منزلگاه دوست می‌شتابد و با او خلوتی معنوی را می‌آزماید.

از طرف دیگر از آن عده از دوستان که با خواست الهی در مراسم اعتکاف شرکت میکنند خواستارم که برای همگی دوستان خود جدا دعا کنند (به حال منصور رفیعی هم دعا کنید که ان شاءا.. در عوض اون برگه هایی که ما براش سیاه کردیم روی ما رو سفید کنه)

جواد

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: اطلاعیه های وبلاگ | لینک ثابت |

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 23:50
چندی پیش در اثنای ترم،خبری بسیار مسرت بخش از یک عزیز دل جناب مصطفی فلاح شنیدم که مرا واقعا خوشحال کرد.بعد از اینکه ماجرا را به من گفت از من درخواستی کرد بدین شرح که :اگر در پایان ترم جلسه ای من باب خداحافظی با ترم چهارم برگزار شد،فرصتی ولو در حد چند دقیقه به او داده شود تا او هم مطلب خود را به همگان عرض کند ولی چون جلسه ای منعقد نگشت این توفیق نیز از ما سلب شد،اما امروز از طرف مهندس اشتباهی خبری به دستم رسید که قرار است به لطف خداوند متعال هشتم مرداد ماه جاری دو دوست گرامی آقایان افکار و فلاح به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شوند.
جایز دیدم در این مکان از طرف خودم به این دو تبریک گفته و از ایشان بخواهم که دستی هم روی سر من بینوا بکشند،خدا را چه دیدید شاید اثر کرد.
حال اگر دوستان قصد دادن پیام یا نذر و نذوراتی را دارند در- کامنت-(ببخشید با صدای بهنوش بختیاری) نظرات همین پست به این دو دوست ارجاع دهند.
در آخر هم سفری معنوی همراه با شادی و بی خطری از خدا برایشان خواستارم.

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: اطلاعیه های وبلاگ | لینک ثابت |

خبر داغ پنجشنبه بیستم تیر 1387 23:51
به گزارش دبیر کمیته مبارزه با جابجایی های بی مورد دانشجویان در ایام پس از امتحانات،از این پس دانشجویان می توانند با خرید کارت اعتباری زیر،در کاهش ترافیک شهر تهران،زیر بغل شهرداری را بگیرند.

 

علی

بعد از این هم پک DVDحاوی فیلم های آموزشی "افتادن درس از تو، پاسی با ما" از سطح مبتدی تا پیشرفته توسط کادر مجرب (مهندس اشتباهی و دوستان) در علی بوف عرضه می شود.

*لطفا هنگام خرید به هولوگرام روی DVD توجه خاصه مبذول بدارید*

جواد

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آشنایی با عباسپور به شیوه فیلم های سینمایی! سه شنبه یازدهم تیر 1387 12:13
دانشگاه عباسپور : سرزمین آرزوها

حراست دانشگاه : پلیس آهنی

محوطه عباسپور : پارک ژوراسیک

Love line : حریم مهرورزی

انجمن اسلامی و بسیج : جنگ نفتکشها

دانشجویان برق ۸۵: سوخته دلان

شبانه ۸۵ : تبعیدی ها

هیئت علمی دانشگاه : سامورایی ها

رفتن به خوابگاه دختران : عبور از میدان مین

از خوابگاه تا دانشگاه : از کرخه تا راین

فوتبال در اتاق خوابگاه : المپیک در بازداشتگاه

استاد راهنما : یکبار برای همیشه

مشروطیان دانشگاه : سربداران

اخراجی ها : بینوایان

نمره ۱۰ : شانس زندگی

تقلب در امتحان : راز بقا

نمرات این ترم : دیدنیها

 

دکتر جوادی : مردهزار چهره

دفتر جوادی : کلبه وحشت

صحبت کردن با جوادی : فریاد زیر آب

دیدن جوادی و ندوشنی از دور : سایه عقاب ها

ورقه امتحان جوادی : انتقام

مدل نمره دادن جوادی به دانشجویان : محکمه عدالت

خاطرات جوادی : اعترافات یک خلافکار

 

ماشین ۱ : گذرگاه کاماندارا

میان ترم ماشین : زنگ خطر

پایان ترم ماشین : آوار

نخوندن ماشین : بالاتر از خطر

شب امتحان ماشین : امشب اشکی میریزم

دادن نمرات ماشین : حادثه در کندوان

 

دکتر ساعدی : هالوی خوش شانس

دکتر عظیمی : افعی

موسوی ندوشنی : مرد خون آشام

فیض دیزجی : No country for old men

کیا : دیوانه از قفس پرید

آز مدار (توفیق سعادتی) : توفیق اجباری

آز الکترونیک (رئوفی) : مرد نامرئی

منصوری : شبحی در تاریکی

کلاس اقتصاد : پایگاه جهنمی

شوخی با شفیعی : بازی با مرگ

شوخی های بامزه روان بخش (گوگل) :انفجار در اتاق عمل

ردیفهای آخر کلاس نبوی : بهشت پنهان

بهادر نژاد : هزار دستان

نگاههای بهادر نژاد : میخواهم زندگی کنم

 

مهندس رضایی : دیکتاتور بزرگ

وراجی سر کلاس رضایی : مجوز مرگ

ننشستن در ردیف اول کلاس رضایی : می خواهم زنده بمانم

رفتار رضایی با دانشجو : مزد ترس

نمره ۱۰ رضایی : پرنده کوچک خوشبختی

روز نیامدن رضایی : بوی خوش زندگی

پای تخته کلاس رضایی : لبه تیغ

جواد مشایخاونهایی که اهل فیلم هستند ادامه بدن...

 

 

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

داستان راستان دوشنبه دهم تیر 1387 10:11
به نام آنکه جام جان به ما داد.............................عدم را هستی ارض و سما داد

به نام آن خدای حی سبحان.............................که بخشیده همه موجود را جان

 

شروع هر سخن سخت و ثقیل است..................دلم دیگر پر از آه حزین است

نمیدانم که این غم نامه ی من..........................د‌‌‌َوایی بر سر زخمی چنین٬است؟

 

به هر صورت من اینک با دلی خون.....................با گیرای سه پیچ از این و از اون

بگویم شرح احوالات این ترم.............................چنان کز کرده ام گردم پشیمون

 

شروع شد ترم چهارم آنچنان زود......................که از ماه خدا(۱)٬اندک٬زمان بود

ولی حتی در اون اندک زمان هم......................فقط تعطیلی ها از آنِمان بود

 

از اول مشکلات بر ما سوار شد........................مگر می شد که از دستش رها شد

تا آخر هم به جِد٬همراه ما بود.........................تا اینکه رسوایی هامان عیان شد

 

به زحمت ۲۰ واحد جور میشد.........................اگر میشد دهان...؟..میشد

تداخل در میان درس هایم..............................به هر اندازه خواهی یافت میشد

 

برای اخذ و حذف درس هامان........................به پیش هر کس و ناکس برفتیم

ولی جز لفظ زیبای جوادی(۲)............................مگر میشد به چیزی دل ببندیم!

 

شاه کلیدی باشد این فرد گرام...................باراللها دولتش کُن مستدام!

شرّ او را از سر جان علی..........................برکَن و این قصه را بنما تمام

 

آخر الامر ۱۹ واحد به زور.............................از برایم اینچنین٬گردید جور

                                   ادامه دارد...

۱:منظورم از ماه خدا بهمن ماه است.

۲:جوادی نام یکی از اساتید گرانمایه (در اینجا باید صدای یک آروغ را گذاشت) دانشگاه است.

 

اگه مطمئنم بشم که دوستان از وبلاگ بازدید میکنند٬بقیه شعر را حتما مینویسم.

جواد مشایخ

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سرآغاز سه شنبه چهارم تیر 1387 21:31
به نام خدا

قبل از هر چیز میلاد با سعادت حضرت زهرا(س) و در وهله دوم تولد کوچولوهای نورسیده تون رو تبریک میگم.(بعد از اون زایمان شدیدی که در امتحانات داشتید)

کار خودم رو از همین الان یعنی ۲۱:۳۰:۳۰  روز چهارم تیر ماه شروع میکنم و امیدورام شما هم ما رو همراهی کنید.

حرف های زیادی واسه گفتن دارم.ولی اجازه بدید اول گل لبخند کچیکی رو لباتون بشونم بعد برم سر اصل ماجرا..

توصیههاییبرایسادیسمیشدن (شاید براتون تکراری باشه ولی به بزرگی خودتون ببخشید)

  • از طرف دو تا از همکلاسی ها که خیلی به هم میان کارت دعوت عروسی چاپ کنین و تو همه دانشگاه پخش کن (البته این کار فقط از عهده من برمیاد)
  • وقتی استاد تخته سیاه رو پاک میکنه٬شما هم هرچی تو دفترتون نوشتید پاک کنید!
  • سر جلسه امتحان جدول حل کنید!(میتونید رو کمک مراقب ها هم حساب باز کنید)
  • سر جلسه امتحان به استاد بگین :من خودکارمو جا گذاشتم٬بعد که خودکار گرفتید باز بگید :استاد! رنگ این خودکار چشممو اذیت میکنه!
  • به استادتون که مدرک دکترا نداره مدام بگین آقای دکتر٬طوری که بفهمه دارین مسخرش میکنین!(البته محض اطلاع عرض کنم منصور رفیعی سال پیش مدرک  دکترا گرفته٬یه وقت سرتون رو بر باد ندید)
  • هنگام مطالعه از عینک غواصی استفاده کنید!
  • رئیس کمیته انضباطی دانشگاه رو به جشن تولد مختلطتون دعوت کنین!
  • سوراخ سوئیچ در ماشین استادهاتون رو با چسب آهن پر کنید!
  • از یکی از خانومهای با شخصیت کلاستون جزوه بگیرین و موقع برگردوندن جزوه یک پنجاه تومانی هم بهش بدید و بگین : این حق الزحمه جزوه نویسی تون!
  • سر کلاس از استاد خواهش کنید که با صدای آهسته تری درس بده تا شما بتونین بخوابین!

  • با پیژامه سر کلاس برین و به استادتون بگین که عادت دارین با لباس راحت بخوابین!
  • هر وقت استاد وارد کلاس شد برپا برجا بگید!
  • همیشه از مباحثی که استاد حذف کرده سوال بپرسید و به استاد نشون بدید که برای امتحان درس نمیخونید!
  • جلوی دوربین های مداربسته دانشگاه با طرفتون صحبت کنید و لاو بترکونین و بعد از تمام شدن صحبت به سمت دوربین زبون درازی کنید!
  • نیم ساعت قبل از شروع امتحان از دوستاتون بپرسید"امروز چه امتحانی داریم؟"

مرا از این به بعد به این نام بشناید (نازک بین)

 

   با امید بهروزی همگی تون

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer