دوباره ترس و لرز و ضعف اعصاب..................همش بیداری و چشمان بی خواب
دوباره کودکانی تخس و پرشور...................شده آش و لش و لال و کر و کور
دوباره توی جیبم یک ترقه..........................بترکید و بزد ناگه جرقه
دو گوشم گشته کر،یکباره از بیخ...............ز ترسم گشته موها جمله سیخ سیخ
دو چشمم گشته کور و حول و بدریخت.......تو گویی در سرم آتش کسی ریخت
بلرزد هر دو دستم بی اراده.....................شدم معلول و پاک از پافتاده
خودم را خیس کردم!وای و صد وای!..........ز رسوایی نمانده قوت و نای
همش ترسم که ناگه یک عدد بمب..........بترکد پیش پای من گُرُم زُمب
خدایا خود به داد ما برس زود...................به پیش از آنکه سوزیم و شویم دود






