یه رمانی تو دست هممون هست رو جلد صحافی شدش طلاکوب نوشته شده زندگی، وقتی بازش می کنی میبینی نوشته شده نویسنده :خدا، پایینش سال انتشار رو زده ازل،می ری سراغ اولین صفحه می بینی همش خودتی آره خود خودت یکی داستان زندگیت رو چاپ کرده حتما پیش خودت میگی شخصیت اول..................
همیشه عادتمه وقتی به جای حساس رمان می رسم برم آخرشو بخونم ببینم چی میشه تا خیالم راحت شه الان مدتیه می بینم قسمت حساس رمان زیاد شده دوست دارم آخرشو بخونم ولی مثل اینکه..................
چشم قول می دم همتون رو دعا کنم
از نویسنده ی رمان خواهش می کنم نه به خاطر خواننده ای مثل من بلکه به حرمت این رمان به پاکی سرشت همه ی شخصیت های رمان به بزرگی و قدرت نویسنده ی رمان و به عزت و جلال زمان انتشار این رمان ابد این رمان رو برا هممون ختم به خیر بگردان.
شما هم برای همه ی شخصیت های اول این رمان که الان نیازمند تمنای شمان ........ .
(آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام
از طرف بهترین دوستت : خدا

****************************یادگاری یادتون نره ************************






