تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
اندر احوالات ورودی های جدید 2 جمعه سی ام شهریور 1386 12:25

توهمات فانتزی

 

متن زیر از یکی از دوستان عزیزم در باب ورودی های جدید است.

از آنجا كه درس خواندن شبانه روزي، آن هم به مدّت مديد يك سال ( كمي بيش يا كم) تاثيرات انكارناپذير زيادي ( مثبت و بعضاً(!) هم منفي) بر روي ناحيه ي شمال غربي مغز، موسوم به "مخچه" بر جاي مي گذارد، اصولاً دانشجويان جديد الورود دچار خيالات عجيبي مي شوند كه في نفسه بد نيستند، امّا فكر زياد به آنها و نرسيدن به كاخ آمالشان، منجر به ديوانگي مزمن و خودكشي دِمُده و برق گرفتگي ناقص(!) مي گردد. اساتيد مجرّب تر از ما كه با بيماران رواني ( ديوانه هاي سابق) بيشتر سر و كار دارند، بر اين آرزوهاي دست نيافتني و تاثّرات ناشي از آن، نام علمي « توهّمات فانتزي» را نهاده اند. ما نيز در اين سال هاي به گل نشستن در ساحل بي پايان علم(!) كه اصطلاحاً به آن نام "دانشگاه" اطلاق مي شود، افراد زيادي را ديده ايم و بيش از آن شنيده ايم، كه مبتلا به اين مرض بدواً لاعلاج و سهواً كشنده بوده اند و الآن ديگر نيستند(!). حالا تفسير فعل "نيستند" را از عهده ي خودمان خارج و به حيطه ي تحليل مغزي خوانندگان آگاهمان داخل مي كنيم...!

 

اگر مي خواهيدهمين اندك اميدتان، مبدّل به ياس نشود لطفاً پاراگراف زير را نخوانيد

 

روانشناسي ثابت كرده كه تاثير جمله ي فوق در تحريك حسّ فضولي خوانندگان تا به حدي است كه 120% كساني كه متن ابتدايي را خوانده بودند، مستقيماً به سراغ خواندن اين پاراگراف مي آيند. حالا اين كه 20% مضاف بر كل، از كجا آمده اند بين مروّنين (روان شناسان!) اختلاف بسياراست، ولي بيشتر آنها معتقد به اصل مفيد و سودمند خبر رساني (به زبان ديگر همان خاله زنك بازي) هستند! در اين پاراگراف كمر همّت به روشن كردن اذهان عمومي بسته ايم و اين كه منجر به چند درصد خودكشي و چند درصد ديگر كشي و ... خواهد شد، اولاً بي اطّلاعيم، دوماً هيچگونه مسئوليتي را نمي پذيريم. آمار زير قابل استناد نيست ولي براي راه انداختن كار ما و پركردن اين ستون مفيد واقع شد، چراكه هر چه باشد "از اين ستون تا آن ستون فرج است"! نتيجتاً محبّت كنيد و بخوانيد...

معمولاً بالاي 50% كساني كه در دانشگاه پذيرفته مي شوند، آي كيوي دو رقمي دارند! آنها كه به خودشان اميد واهي دارند به اين موضوع فكر كنند كه عدد 99% هم بدك نيست (زهي خيال باطل!) ولي آنهايي كه كمتر به خودشان اميد دارند بدانند كه اعداد 10 الي 99 جميعاً دو رقمي هستند. مي گوئيد نه؟! از استاد رياضي پيش بپرسيد! گذشته ازاين، آمار ديگري وجود دارد كه عنقريب تمام دانشجويان، نظرشان اينست كه استعدادشان فراتر از اين بوده و كم درس خوانده اند و يا اگر يك سال ديگر پشت كنكور مي ماندند رشته ي بهتري قبول مي شدند و از اين قسم خزعبلات. در جواب اين عدّه كه نمي دانم خودمان هم جزء شان هستيم يا نه، كاري جز اداي كلمه ي "متاسفم" نمي توان كرد! درصد زيادي از جديدالورود ها خودبزرگ بيني ساديسمي دارند و خود را بهترين در رشته ي خود مي دانند. بعضي از اهالي همين گروه هم داعيه ي پدر رشته ي خود شدن را در سر مي پرورانند (فرضاً دكتر حسابي فقيد، كه پدر علم فيزيك ايران بود و يا دكتر جاسبي سعيد، كه پدر دانشگاه آزاد ايران است!!!) البته اين عدّه نمي دانند كه پدر شدن به اين سادگي ها هم نيست و تماماً دردسر است و يخ حوض شكستن است و كهنه ي بچّه بوئيدن است و چه است و چه است!

بگذريم از درصد افرادي كه فكر مي كنند عشق رؤيايي و گمشده ي خود را در دانشگاه مي يابند، يا افرادي كه به فارغ شدن ( "التحصيلي" را اضافه كنيد) هشت ترمه و قبولي در فوق ليسانس دل خوش كرده اند و يا افرادي كه تصوّر استخدام فوري پس از فارغ التحصيلي را در سر مي پرورانند! نهايتاً كاري كه از ما برمي آيد اينست كه خطاب به وروديهاي جديد بگوئيم اولاً خوش آمديد، دوماً برايتان آروزي موفقيت مي كنيم و سوماً: « شب خوش كوچولوها؛ خواباي رنگي ببينيد... »

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: | لینک ثابت |

اندر احوالات ورودی های جدید 1 چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 7:4
اخیرا از یکی از ارگانهای جاسوسی مستقر در معاونت دانشجویی،خبرهایی راسخ مبنی بر تغییر معیارهای دانشجویی طی چند سال آینده به گوش میرسد.این فرد بدون بیان نام خود افزود:"قرار است چند تبصره در جهت افزایش کارایی دانشگاه با توجه به خصوصیات دانشجویان جدید به اساسنامه اضافه گردد".هر چه تلاش کردیم که از کلیات آگاهی یابیم تیرمان به سنگ خورد ولی در جزئیات از قضا تیرمان به هدف اصابت کرد و با چربزبانی توانستیم سخنانی را از زیر زبان گشاد این فرد بیرون بکشیم که از آن جمله اند:

  1. لطفا از رنگ کردن ته ریش با گل ماش (منظور همان رنگ خردلی) جدا خودداری کنید.
  2. از به همراه آوردن فندک ضامن دار برای استعمال دخانیات خودداری کنید(در اینجا کبریت به حد کافی یافت می شود)
  3. از همراه آوردن عروسک های باربی در داخل قسمت آموزشی خودداری کنید.
  4. از خوردن چیبس و کچاپ با صدای بلند در سر کلاس ها خودداری کنید.
  5. از اجازه گرفتن برای رفتن به دستشویی از استاد  بپرهیزید.
  6. از خندیدن بی مورد به هوا و در و ....جدا خودداری کنید.  *اینجا اتفاقا باید ...تفسیر شود*
  7. از به سر کردن روسری های طرح یانگوم خودداری کنید.   *کسی آنجا نبود که بپرسه آخه یانگوم روسریش کجا بود.لابد منظور این بابا طرح سیتا بوده ، خوب اشتباه لپی بوده*
  8. از رنگ کردن ناخن با لاک های چینی جدا خودداری شود.(جنس مرغوب و بدردبخورش با قیمت دانشجویی دم در سلف توزیع میشه)
  9. هنگام گم کردن تراش و مداد قرمز خود از حراست سوال بفرمایید.
  10. از سر خوردن از روی میله های راهروها بپرهیزید.
  11. از فضولی کردن در مسایل خانوادگی اساتید خودداری کنید.
  12. از خوابیدن در داخل کتابخانه خودداری کنید.
  13. از دانلود فیلم های اونجوری در سایت بپرهیزید.  *اونجوری یعنی چه جوری؟*
  14. از گرفتن قضای دخترها در سلف خودداری کنید.(منظور پسرها هستند.)
  15. از درگیری فیزیکی با اساتید بالای ۷۰ بپرهیزید.
  16. از آوردن اولیا در روز اول مهر در محیط دانشگاه جدا خودداری کنید.

این بود شرح مختصری از احوالات این دوستان

ادامه دارد...

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: | لینک ثابت |

حدیث نو یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 3:24

خدمات متقابل اینترنت و مهندس اشتباهی!

 

قبل از این که وقت از دست بره روی اینجا کلیک کن.

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

متن کتیبه کوروش کبیر: چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 17:6
متن کتیبه کوروش کبیر:

 اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

جاوید باد کوروش کبیر !

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

ايسم ها از زبان من!! دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 20:35

مطلب علي رو كه خوندم گفتم يه چيزي بنويسم که ملموس تر باشه. ببخشيد كه قاطي پاتيه! نظر بديد لطفا ...

 

 

دولت مهرورزيسم : دو گاو داريد. يونجه سهميه بندي مي شود. هر دو گاو مي ميرند!

 

عباسپوريسم : دو گاو داريد. براي انتخاب واحد به تهران مي آييد. گاوها در اثر دوري شما شير نمي دهند.

 

خوابگاهيسم : دو گاو داريد. اتاقتان پاتوق است. سر و صدا زياد است. گاوها جنون گاوي ميگيرند.

 

پان اسلاميسم : دو گاو داريد. شير هر دو را به فلسطيني ها مي دهيد. خودتان گرسنه مي مانيد!

 

انرژي هسته ايسم : دو گاو داريد. گاوها براي محافظت خود، بمب اتمي درست مي كنند!

 

ماركسيسم : دو گاو داريد. تاريخ مي گويد آن ها آزاد مي شوند. گاوها ديگر اجازه دوشيده شدن نمي دهند.

 

رمانتيسم : دو گاو داريد. گاوها عاشق هم مي شوند . شما متاثر مي شويد و آن ها را نمي دوشيد.

 

نيهيليسم : دو گاو داريد. اولي مي ميرد . دومي از شدت غصه، خودكشي مي كند؛ پس جهان پوچ است.

 

هگليسم : دو گاو داريد. هر كدام كه عقل بيشتري دارد، كمتر دوشيده مي شود.

 

طالبانيسم : دو گاو داريد. گاو نر و گاو ماده را سنگسار مي كنيد چون ... !

 

مشروطيسم : دو گاو داريد. شب امتحان، تا صبح آن ها را مي دوشيد. مشروط مي شويد. گاوها را می فروشيد تا خرج ترم تابستانيتان كنيد!

 

ساعديسم : دو گاو داريد. به گاوي كه همشهريتان است نمره 20 مي دهيد! ديگري را به قصد كشت مي دوشيد.

 

بسيجيسم : دو گاو داريد. يكي را خيلي دوست داريد چون با شما موافق است. ديگري را با شلاق مي زنيد!

 

انجمن اسلاميسم : دو گاو داريد. شما مخالفت مي كنيد ؛ اعتصاب مي كنيد. گاوها استعفا مي دهند و دو گراز وحشي جايگزين مي شوند. شما باز هم مخالفت مي كنيد!

 

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ایــــــــسم هــــا و دوشیدن موجودی به نام گــــــــــــاو یکشنبه هجدهم شهریور 1386 1:37

سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه مي‌داريد. ديگري را به همسايه خود مي‌دهيد.

كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مي‌گيرد تا شما و همسايه‌تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت مي‌دهيد. دولت آن را به شما مي‌فروشد.

كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را مي‌دوشيد. شيرها را بر زمين مي‌ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي مي‌كند و هر دو گاو را مي‌گيرد.

آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را مي‌كشند و همديگر را مي‌دوشند.

ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي مي‌كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي‌اندازيد.

آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‌دهيد ولي گاو سفيد را نمي‌دوشيد.

دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را مي‌دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي‌دهيد تا بنوشند.

بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي‌كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي‌كند. آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي‌كنند. نيوزلند راي ممتنع مي‌دهد.

ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. همسر شما آنها را مي‌دوشد.

رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را مي‌دوشيد.

متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي‌كند.

ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نمي‌دوشيد چون آزاديشان محدود مي‌شود.

دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايه‌ها راي مي‌گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.

سكولاريسم: دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست!!!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

شنبه هفدهم شهریور 1386 16:59
رنجنامه افشا گرانه خانواده هاي مجيد توكلي،احمد قصابان واحسان منصوري به همراه جزئیات تکان دهنده ای در
خانواده هاي مجيد توكلي،احمد قصابان و احسان منصوري طي رنجنامه اي افشاگرانه خطاب به آيت الله هاشمي شاهرودي ،آنچه را كه در زندان بر اين سه دانشجو رفته است را آشكار نمودند.در اين نامه كه با گذشت ۸۰ روز از بازداشت اين سه نفر نوشته شده است به آزارهاي جسمي و رواني كه در زندان رخ داده است اشاره شده و از قوه قضاييه درخواست پيگيري اين وضعيت شده است.

eam

متن اين نامه به شرح زير مي باشد.
بسمه تعالي
لايحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم

رياست محترم قوه قضاييه جمهوري اسلامي ايران
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
با سلام و تحيت
اين چهارمين نامه اي است که پس از گذشت حدود ۸۰ روز از بازداشت فرزندانمان خطاب به حضرتعالي مي نگاريم.
همان طور که مي دانيد طي نامه هاي گذشته نگراني خود را نسبت به آزار و اذيت جسمي و روحي فرزندانمان در جهت گرفتن اعتراف از آنان به گناه ناکرده اعلام نموديم و از حضرتعالي درخواست نموديم به عنوان عالي ترين مقام قضايي کشور مانع از تحقق چينن روندي شويد.هم اينک از جمع هشت دانشجوي زنداني ۵ تن از آنان آزاد شده ند و سه عزيز ما همچنان در زندان مي باشند.

جناب آقاي شاهرودي
طي اين مدت طولاني هر آنچه از وضعيت فرزندانمان در زندان شنيديم،هيچ نگفتيم و به اميد عدالت دستگاه قضايي و آزادي دلبندانمان لب بر هر سخن شکوه آميز فرو بستيم ، اما امروز پس از دو جلسه ملاقات و آزادي ۵ دانشجوي ديگر با شنيدن آنچه که بر فرزندانمان در سلول هاي انفرادي بند ۲۰۹ رفته است از امروز مهر سکوت را شکسته و آنچه که بر آنها رفته است را به شرح زير به استحضار مي رسانيم:
آزارهاي رواني :
۱- بازجويي طولاني مدت (۲۴ ساعت مداوم) توسط يک تيم ۷ نفره و نيز بازجويي هاي گاه و بيگاه شامل نيمه هاي شب
۲- ارائه اخبار کذب بر دستگيري ،ضرب و شتم و آزار اعضاي خانواده و همچنين اخباري مبتني بر بيماري(سکته قلبي) و انتقال اعضاي خانواده به بيمارستان
۳- پخش صداهاي آزار دهنده در سلول در زمان استراحت به طوري که مانع خوابيدن دانشجويان مي شده است.
۴- توهين هاي شديد و سخيف به فرد و اعضاي خانواده
۵- اهانت به دانشجويان و رفتار نا مناسب توسط نگهبانان بند ۲۰۹
۶- تهديد هاي مختلف اعم از تهديد به قتل و ضرب و جرح شديد و تهديد به آزار رساندن به اعضاي خانواده
۷- ارائه احکام مجعول مانند حکم اخراج والدين از محل کار ، حکم قطعي شلاق ( ۸۰ ضربه ) براي فرد
۸- فرستادن دانشجويان به سلول افراد خطرناک
۹- دادن وعده ي آزادي و تحويل کليه وسايل دانشجويان دربند و سپس بازگرداندن آنها به سلول انفرادي
آزار هاي جسمي :
۱- ضرب و شتم شديد توسط هفت بازجو به صورت هم زمان که به بيهوشي و انتقال فرزندانمان به
بهداري بند ۲۰۹ منجر شده است .
۲- ضربه با پا به بازوها ، سينه ، پشت و … ضرب و شتم با مشت و لگد به سر و صورت و پا ها به صورتي که در اثر ضربه دانشجويان از روي صندلي سقوط کرده يا به شدت به ديوار برخورد مي کردند .
۳- ضربه زدن روي دستبند به صورتي که آثار کبودي و تورم تا هفته ها روي دست آنها بوده است .
۴- نگهداري در سلول هايي با اندازه هاي کوچک بطوريکه امکان راه رفتن دراز کردن پا در آن نبوده است
۵- نگهداري در سلول هايي بدون زير انداز و هيچگونه وسيله ديگري
۶- اجبار به ايستادن متوالي طولاني مدت (۴۸ ساعت )
۷- استفاده از کابل و شلاق براي ضرب و شتم
۸- خواباندن دانشجويان روي زمين و اذيت و آزار توسط تيم هفت نفره باز جويي از جمله فشار بر سر و صورت با پا ، ايستادن روي پا ها و کمر و نشستن روي پشت و کمر.
۹- اجبار به ايستادن روي يک پا بصورت متوالي به مدت طولاني ( ۱۸ ساعت ) .
۱۰- پرتاب کردن و هل دادن به صورتي که به ديوار برخورد کنند
۱۱- ندادن غذا به مدت ۴۸ ساعت .
۱۲- ضرب و شتم شديد حين انتقال به زندان به صورتي که مسئولين بند ۲۰۹ از تحويل گرفتن فرد اجتناب مي کردند .
۱۳- اجبار دانشجويان به خواندن مقالات موهن با صداي بلند به طور مداوم و پس از آن اجبار به نوشتن آن مطالب و مقالات از حفظ
۱۴- ممانعت از ويزيت دانشجويان توسط پزشک بند و استفاده از دارو هاي مورد نياز
۱۵- اجبار به انجام حرکات طاقت فرسا به مدت طولاني از قبيل نشستن و بلند شدن متوالي ، خم شدن و گرفتن مچ پا و …

جناب آقاي شاهرودي
كلمه كلمه آنچه كه در بالا آمده است همچون تيري بر قلب ما نشسته است وباز هم اين سوال را تكرار مي كنيم كه مگر يك جوان ۲۲ ساله توان تحمل چه ميزان شكنجه و فشار را دارد،گرچه چنين فشارهايي آن هم طي ۸۰ روز براي هيچ كس قابل تحمل نيست .و بازاين سوال را مطرح مي كنيم كه آيا اعترافاتي كه از طريق بدست آيد قابل قبول است؟به چه علت دستگاه امنيتي تلاش دارد در حالي كه چند جوان مسلمان خود توهين به ائمه(ع) و حجاب را محكوم مي كنند با زور به آنها القا نمايد كه نشريات موهن را منتشر نموده اند و به زور از آنها اعتراف بگيرد.هدف از بررسي اين پرونده يافتن حقيقت و ممانعت از تكرار مجدد چنين اتفاقاتي بوده است و يا متهم كردن چند دانشجوي بي گناه به هر قيمت.
آن چه روي داده است آنچنان با قوانين اساسي ،حقوقي، شهروندي ونيز دين و اخلاق فاصله دارد،كه ديگر نه جايي براي شكوه كردن از نقض قانون ودين و اخلاق است و نه نايي براي ما براي تكرار مكررات پيشين.تنها اين را مي دانيم كه هر آنچه كه در زندان تحت عنوان اعتراف از فرزندانمان اخذ شده است تحت شديد ترين فشارهاي روحي و جسمي كه به بخشي از آنها در بالا اشاره شد بوده است و هيچ يك از اين اعترافات را قبول نداريم و سخناني از آنها قابل قبول است كه در فضاي آزاد و بيرون از زندان گفته شود.

جناب آقاي شاهرودي
ما و فرزندانمان در انتظار اقدام عدالت جويانه جنابعالي هستيم تا بار ديگر بارقه اميد به اجراي عدالت در دلهاي سوخته مان روشن شود و باور کنيم که دانشجويان نخبه اين کشور که آينده سازان فرداي کشورند نه به چشم دشمن و نامحرم و مزاحم که به عنوان ميراث داران فرداي ايران نگريسته مي شوند و هرگز به کسي اجازه داده نمي شود که آنان را به گناه ناکرده متهم کند و تحت فشار وادار به اعترافشان نمايد.
بي شک همه ما در پيشگاه خداوند قادر متعال ، وجدان خود و نگاه ناظر مردم پاسخگوي همه اعمال خود خواهيم بود.درخواست ما از جنابعالي آن است که با پي گيري هاي ويژه، ضمن پايان اين روند در بررسي پرونده نشريات دانشجويي جعلي در يکي از زيرمجموعه هاي دستگاه قضايي اجازه تضييع حق عزيزان دربندمان را ندهيد و دستور آزادي آنان را صادر فرماييد.
با تشكر و تجديد احترام

خانواده هاي سه دانشجوي زنداني :مجيد توكلي،احمد قصابان،احسان منصوري

منبع:خبرنامه امیرکبیر

نوشته شده توسط پیام محمدی | موضوع: | لینک ثابت |

نیکی و بدی سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 1:51

داستان زير رو مدت ها پيش خونده بودم و يادم رفته بود كه كجا خوندمش تا متنش رو اين جا بزارم . امشب به طور اتفاقي پيداش كردم ... درباره ش خوب فكر كنيد:

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

 

" نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

 

                                                       برگرفته از كتاب "شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئليو"

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: ادبیات | لینک ثابت |

اگر زندگی، مرگ است ... دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 12:48

شايد تيبر (امپراطور ستمگر روم) در لحظات آخر عمرش چنين فكر مي كرده است:

 « زندگي مرگي طولاني است. چقدر ديوانه بودم كه آن را براي اين همه افراد كوتاه كردم! آيا من براي اين ساخته شده ام كه فردي نيكوكار باشم؟ بايد به آن ها زندگي جاويد مي دادم : لااقل بدين ترتيب مي توانستم شاهد مردن دائمي آن ها باشم. چقدر خوب مي توانستم شاهد اين منظره باشم! »

                                                                                                   نیچه

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

انتظار شنبه دهم شهریور 1386 10:39
می دونم خیلی دیر این پست رو گذاشتم اما اگه شما به قسمت اعتقاد داشته باشین شاید حقو به من بدین اگر چه پست رو دو سال قبل نوشتم اما برا نیمه ی شعبان کنار گذاشته بودم که متاسفانه به بعد از نیمه ی شعبان موکول شد:

موعود ومولود

 

جهان خرقه ی تو را پوشیده

به انتظار تو نشسته

زمین گریان است

گریان در نبود تو

 خشمگین است

خشمگین از نیامدنت

آسمان تو را صدا می زند

 بانگ می زند

بانگی که خاک نشنود

شیطانیان آمده اند

پرندگان شیطان سنگ می زنند

جهان سنگ باران است

جز سرای من

سرای من و تو

سرای ساقي دست نامحرمان است

 

دست خاک خواهان

اهریمنانی که نوادگان شیطان اند

زیبارویان مِژده تو را دادند

گویا صدای تو را شنیده اند

نایبان همدوش و همپای تواند

جهان چشم به راه تو

به انتظار نهادن عصایت روی قلبش

می دانم که می درخشی

بدرخش تا زندانیان آزاد شوند

ای موعود و مولود جهان

 

15 رمضان 1384

ساعت 12:50

 

به امید تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر شما هم دعا کنین

 

 

نوشته شده توسط حسین رضایی | موضوع: | لینک ثابت |

بدون شرح! شنبه دهم شهریور 1386 1:11

ايران - سال 1400

 

- تساوي حماسي صفر - صفر تيم هاي ملي فوتبال ايران و كامبوج در ورزشگاه آزادي ، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي خارجي داشت.

ورلد ساكر نوشت: امير قلعه نويي بعد از 15 سال ، شادي را به مردم ايران بازگرداند!

 

- رئيس جمهور ، صبح امروز در حين صرف نون و سبزي با رئيس جمهور بوتسوانا، بوتسوانا را متحد اصلي ايران خواند .

ايشان كه به دليل صرفه جويي، چاي خود را بدون قند مي خورد، آمريكا را "سوسك حمام" و اسرائيل را "فيل از موش مي ترسيد، پونه به دمش مي بست" ناميد!

 

- امسال بيكاري با 2 درصد كاهش نسبت به سال گذشته به 98 درصد رسيد!

 

- دولت اعلام كرد: كساني كه كارت "هوا"ي خود را دريافت نكرده اند، هر چه سريعتر به مراكز پستي مراجعه كنند وگرنه ممكن است خفه شوند!

پيشتر ، بنزين، آب، فاضلاب، نوشابه، لوبيا چيتي، اورانيوم، كرانچي فلفلي و آدامس نعنايي سهميه بندي شده بودند!

 

- در جريان عمليات تروريستي در كركوك عراق، 3714 نفر جان خود را از دست دادند.

 در 10 سال گذشته ، در اثر عمليات تروريستي، جمعيت كره زمين به نصف كاهش پيدا كرده است! 

 

- رسول خطيبي، كاپيتان و شماره ده باستاني تيم ايران، در مصاحبه اي گفت: «تا وقتي كه تو تيم ملي گل نزنم ، كناره گيري نمي كنم!»

انتشار اين خبر، شادي حاصل از تساوي با كامبوج را از بين برد! 

 

- آژانس بين المللي انرژي هسته اي نسبت به پرتاب فضاپيماي اتمي جديد ايران، ابراز نگراني كرد.

فضاپيماي اتمي "ذوالكلاهك 7" ايران ، امروز از پايگاه چالان چولان از توابع بروجرد به فضا پرتاب شد. ماموريت اين فضاپيما، صلح آميز عنوان شده است! 

 

- رئيس شركت خودروسازي بنز آلمان، ديشب در محل كار خود خودكشي كرد.

بر روي ميز كار وي نامه اي يافت شد كه در آن، ايران خودرو خواستار راه اندازي خط مونتاژ محصولات بنز در ايران شده بود! 

 

- اكبر گنجي ، كتاب "مانيفست نوزدهم آزادي خواهي" را از داخل زندان منتشر كرد . انتشار اين كتاب، مدت محكوميت او را، 3 سال ديگر افزايش داد!

  

- "مش احمد محضر خانه اي" وزير ازدواج و طلاق، در گزارش سالانه ي خود،  نسبت مردان آماده به ازدواج به زنان را، 1 به 17 اعلام كرد!

احمد آقا به مردها هشدار داد كه بيشتر مواظب خود باشند! 

 

- با پخش ديروز و امروز فيلم سينمايي "عزيزم من كوك نيستم" ، اين فيلم ركورد تعداد دفعات پخش از تلويزيون را در جهان با 2409 بار به نام خود ثبت كرد!

  

- ساعت كار بانك ها، براي چندمين بار در چند روز گذشته ، تغيير كرد.

وزارت كار! ساعت جديد كار بانك ها را اينگونه اعلام كرد : 10.30 تا 11.15 و 15.45 تا 16.30 .

پر كردن وقت بيكاران در صف ايستاده ، دليل اصلي اين تصميم عنوان شده است!

 

 

... ببخشيد اگه بي مزه بود ...

 

 ================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: طنز | لینک ثابت |

ما به شما دانشگاه عباسپور را پیشنهاد میکنیم پنجشنبه هشتم شهریور 1386 20:1

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........  ببازه به جهنم!

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !......   مسئله اي نيست

اگه يه بار همه ۱۷ واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش!

اگه شما رو با نمره  ۱۱.۹۹ مشروط كردن !......  خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.......   بگه

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.....   تعجبي نداره میتوین سر کلاس توی لابراتوار دانشگاه هم واکس بزنین

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !....   مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه توي انتخاب واحد به شما ۱۳ واحد بيشتر نرسيده !.......   حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه نمره ۲۰ زبان عمومی شما به خاطر کل کل با استاد ع ......   تبدیل به ۱۸ شد اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره

اگه مشروط شده اید اشکال نداره ......  خدا رو شکر کنید مردود علمی نشدید

اگر و اگر و اگر ...  و صدها اگر...  باز هم هیچ اشکالی نداره اصلا چرا اعصاب خودمون رو خراب کنیم؟

 

ما به شما داشگاه عباسپور را پیشنهاد می کنیم!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

نیمه شعبان پنجشنبه هشتم شهریور 1386 19:46

میلاد آقا امام زمان مبارک 

 ( میلاد آقا امام زمان (عج) مبارک)

 

 فلش دعای فرج 

 ويژگيهای عصر آخرالزمان 

  دانلود : شعرهایی از مرحوم آقاسی  

 دانلود : آهنگ تو می آیی با صدای افتخاری 

برای مشاهده هر قسمت بر روی آن کلیک کنید.

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: عکس | لینک ثابت |

نیچه - 7 پنجشنبه هشتم شهریور 1386 12:28

 

من از تو اي روح ، همه  گونه اطاعت كردن و همه گونه زانو خم كردن و تعظيم و تكريم نمودن را دور ساخته ام و به تو، «خم كننده ي احتياج و تقدير» لقب داده ام.

من اي روح ، به خطه ي فرمان روايتت ، تمام عقل را براي نوشيدن داده ام ، آري ، تمام شراب هاي تازه و همه ي شراب هاي بي اندازه كهنه و قويِ عقل را براي نوشيدن به تو داده ام.

اي روح ، هيچ جا روحي دوست داشتني تر و حاضرتر از تو براي در آغوش گرفتن و همه چيز را احاطه كردن يافت نمي شود!

من به تو اي روح ، همه چيز را داده ام و دست هايم از فرط دادن به تو ، به كلي خالي شده اند! و اكنون تو پر از تشويشي و لبخند زنان به من مي گويي: «كدام يك از ما دو نفر بايد از ديگري تشكر كند؟»

آيا دهنده نبايد از گيرنده براي اينكه مي گيرد تشكر كند؟ آيا دادن، خود يك احتياج نيست؟ آيا گرفتن ترحم نيست؟

... و به راستي كيست كه لبخند تو را اي روح، ببيند و به گريه نيفتد؟ حتي فرشتگان هم از لبخند سراسر مهرباني تو، مهرباني فوق العاده ي تو كه ناله مي كند و مي گريد ، به گريه مي افتند و با اين همه ، لبخند تو اي روح ، مشتاق گريه است ، و دهان لرزان تو آرزومند ندبه و زاري ست.

تو به خود چنين مي گويي: «آيا هر گريستن نوعي شكوه نيست؟ و هر شكوه اي نوعي اتهام نيست؟ » و بنابراين تو اي روح، ترجيح مي دهي كه لبخند زني تا اين كه غم هاي خود را بيرون ريزي و تمام اندوه خود را از فرط وفور خود، به صورت سيل جاري سازي ...

... ولي اگر تو اي روح ، نخواهي تشويش ارغواني خود را به صورت اشك بيرون ريزي، بايد لااقل آواز بخواني ...

... من از تو خاستم كه آواز بخواني ، بگو! پس بگو كه اينك كدام يك از ما بايد از ديگري تشكر كند؟ ولي بهتر است براي من، اي روح، آواز بخواني، بخواني و بگذاري تا من از تو تشكر كنم!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: فلسفه و اندیشه | لینک ثابت |

راز شیخ بایزید ...! سه شنبه ششم شهریور 1386 12:24

زماني كه شيخ بايزيد بسيار مشهور بود و مردم شيفته او بودند ، خدا به او گفت: «مي داني اگر اسرارت را فاش كنم ، مردم تو را سنگسار خواهند كرد؟»

بايزيد در جواب گفت: «تو مي داني اگر اسرار فيض و رحمتت را به مردم بگويم ، ديگر كسي تو را اطاعت نخواهد كرد؟»

آن دو با هم به توافق رسيدند كه اسرار يكديگر را فاش نكنند!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

چارلی دوست داشتنی ... یکشنبه چهارم شهریور 1386 19:37

در خاطرات چارلي چاپلین آمده است كه چارلي چاپلين به دليل مشكلات روحي به روان پزشكي ناشناس مراجعه كرد .

 روان پزشك پس از معاينه بيمار به او گفت كه داراي افسردگي و بيماري روحي هستي و چارلي چاپلين از او راه درمان را پرسيد . دكتر جواب داد : «راه حل مشكل تو شادي و نشاط است» و پس از آن به او توصيه اكيد كرد كه برنامه هاي طنز پديده جديد ،كه مردم از اوسخن مي گويند را تماشا كند .

 چارلي از او پرسيد نام اين پديده چيست و پزشك گفت «چارلي چاپلين» .

چاپلين نگاهي به پزشك كرد و با لبخندي تلخ با او خداحافظي كرد.

================>> نظر یادتون نره <<================

 

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

ما و آن ها ... شنبه سوم شهریور 1386 13:37
 

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد .

 او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود .

مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد .

 رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟

نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .

..............

.......

...       حال مقایسه کنید عملکرد ملت ما را!!

 

================>> نظر یادتون نره <<================

نوشته شده توسط حمزه موذن | موضوع: مقالات از همه چیز | لینک ثابت |

گابریل گارسیا مارکز ... ؟؟؟ جمعه دوم شهریور 1386 1:25

 

مدتي ست كه خبر درگذشت "گابريل گارسيا ماركز" رو مي شنويم  ... نمي دونم چرا خبرش تو روزنامه ها و راديو تلويزيون و سايت هاي معتبر اعلام نشد ... نمي دونم كه مي تونم باور كنم كه ماركز براي هميشه مرده يا نه ... ونمي دونم آيا اين خبر واقعيه يا شايعه اي بيش نيست ...  اما تنها چيزي كه مي دونم اينه كه تاريخ نام او را هميشه به ياد خواهد داشت ... نام او را به همراه نام « دهكده ماكوندو، سرهنگ آئورليانو بوئنديا، خوزه آركاديو بوئنديا، ملكيادس، اورسولا و ... و ... »

...نمي دونم "صد سال تنهايي" رو خونديد يا نه ، ولي اگر خونديد حتما با من موافق هستيد كه اين كتاب شاهكاري فراموش نشدني ست ... و يا "عشق سال هاي وبا"، "پاييز پدر سالار"، "كسي براي سرهنگ نامه نمي نويسد" و ...

خيلي دوست داشتم كه در برنامه ي كتاب خوني، كتابي از ماركز داشته باشيم  بخصوص صد سال تنهايي رو  تا روي هنر نويسندگي ماركز بحث كنيم ؛ بر روي قدرت بيان فوق العاده ي او كه مسائل واقعي را باورنكردني مي نمايد و مسايل باورنكردني را واقعي ... اي كاش فرصتي شود تا درباره ي او بنويسيم ...

 

 

            01 

   

                    

               ” سيزده خط براي زندگي - گابريل گارسيا ماركز“

 

1. دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.

 

2. هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود.  

 

3. اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

 

5. بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.