تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه... سه شنبه نهم تیر 1388 2:58
پرده پندار

پشت شیشیه باد شبرو جار می زد

برف سیمین شاخه ها را بار میزد
پیش آتش
یار مهوش
نرم نرمک تار میزد
جنبش انگشتهای نازنینش
به چه دلکش
به چه موزون
نقشهای تار و گلگون
بر رخ دیوار میزد
موجهای سرخ می رفتند بالا روی پرده
بچه گربه جست می زد سوی پرده
جامهای می تهی بودند از بزم شبانه
لیک لبریز از ترانه
توله ام با چشمهای تابنکش
من نمی دانم چها می دید در رخسار آتش
ابرهای سرخ و آبی
روزهای آفتابی
چون دل من
 پنجه نرم نگار خوشگل من
بسته میشد باز میشد
جان من لرزنده از ماهور و شهناز می شد
چشمهایم می شدند از گرمی پندار سنگین
پلکها از خواب خوش می آمدند آهسته پایین
با پر موزیک جان می رفت بیرون
در بهشتی پاک و موزون
ای زمین ! بدرود تو
ای زمین ! بدرود تو
سوی یک زیبایی نو
سی پرتو
دور از تاریکی شب
دور از نیرنگ هستی
رنج پستی
تیره روزی
کشمکش دیوانگی بی خانمانی خانه سوزی
دارد این جا آشیانه
آرزوی پاک و مغز کودکانه
 آرزوی خون و نیروی جوانی
دارد اینجا زندگانی
دور از هم چشمی شیطان و یزدان
 دور از آزادی و دیوار زندان
دور دور از درد پنهان
دور ؟ گفتم دور ؟ گفتم سوی خوشبختی پریدم ؟
پس چرا نا گه صدای توله خود را شنیدم
چشمها را باز کردم آه دیدم
یار رفته
تار رفته
آن همه آهنگ خوش از پرده پندار رفته
بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه
نو نهال آرزوی تازه ام شل شد ز ریشه
پشت شیشه
باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار می زد
باز باد مست خود را بر در و دیوار می زد
در رگ من نبض حسرت تار می زد

                                         " گلچین گیلانی"


نوشته شده توسط اميد گلزاده | موضوع: | لینک ثابت |

جان سپردن... یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 22:26
آی آدمها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید،
که گرفتید، دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان!


آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه بر تن؛
یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده.
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون،
می کند زین آبها، بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدم ها!
او ز راه مرگ این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد.
آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش.
می رود نعره زنان، از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوش این نداها:
«آی آدم ها».
و صدای باد هر دم دل گزاتر
و در صدای باد بانگ او رهاتر،
از میان آب های دور و نزدیک،
باز در گوش این ندا ها:
«آی آدم ها»...
                                                         

                             "نیما یوشیج"


                

نوشته شده توسط اميد گلزاده | موضوع: | لینک ثابت |

دنیای ما... چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 16:16
و اين دنياي ما

فقط دنياي خودخواهيست

گويي شيرها و گرگهايي آمدند

و قرن جانكاهيست

لباس آدمي بر تن

شاد مي غرند و مي درند

بيچاره كبوترها

سهمشان از زندگي فرمان ظالم را شنيدن

گرگ ديدن !
و در آخر ...

در دل هر كبوتر مي تپد اميد فردايي

ولي فردا همان امروز بدبختي و امروز همان ديروز نوميدي

و همه آينده ها تكرار ديروز است

بالشان را زشت خويي با نگاه بد شكسته

قلبهاشان گشته خسته

ليك محكم آن قفسها

مي شود روزي كبوتر بشكند بند قفس را ؟!؟


نوشته شده توسط اميد گلزاده | موضوع: | لینک ثابت |

در رثای انتخابات 88 ... شنبه نهم خرداد 1388 19:28

توی میدان هفت حوض، امروز
گشت ارشاد را ندیدم من

و برایم سوال شد ایجاد گشت ارشاد
که چرا نیست هیچ اثر از وَن؟!

بعد دیدم که گشت ها هستند
گیر اما نمی دهند اصلا!

اعتراضی نمی کنند انگار
به مدل مو و رنگ پیراهن

یا اگر سایز تو چهل بود و
سی وشش کرده ای به تن، دامن!

رندِ شوخی که دید حیرانم
گفت:" ای نکته سنج هم میهن!

چون که نزدیک انتخابات است
اولویت ندارد این، فعلا!
احمدی نژاد
هرجوان، چون شبیه یک رای است
هست زیبا به چشم اهل فن!

فیلم را اندکی عقب زده اند
به همان جا که گفته شد:"عمرا

مدل ِ مو به ما ندارد ربط
گر که تیفوسی است یا که خفن!"

زن شده توصیه به آرایش
مردها را به مو زدن، روغن!
میرحسین
دوست داری بپوش برمودا
یا که کوتاه و تنگ کن بر تن

این نباشد عجیب، زیرا که
چیزها دیده ام در این برزن

فی المثل گوجه را در این اطراف
زیر قیمت به مشتری می دن!

سیب زمینی که هست مجانی! کروبی
پس بگیر و برو بزن به بدن!

پرتقالش ولی نشد معلوم
هست یا نیست صادرات پکن؟!

معجزه در هزاره سوم:
شده ارزان زمین و هم مسکن

رفته بالا حقوق، باشد که
بشود کور چشم هر دشمن

گرچه باکس ذخیره ارزی
شده منفی در این میانمحسن رضایی، رسما!

تازه وای وای کجاست پارمیدا؟!
رونمایی شد از ساسی مانکن!

نیست با این حساب، دور از ذهن
فرض کنسرتی از سوزان روشن!

با مجوز شود به زودی پخش
فیلمهایی که برده نخل کن

الغرض کرده تجربه ثابت
که برای همه، چه مرد و چه زن

می شود قبل ِهر همه پرسی
سانفرانسیسکو، جای جای وطن

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: طنز | لینک ثابت |

سفر کذایی !!! جمعه هشتم خرداد 1388 10:36
به نام اون ایزد پاک دانا .................. به نام اون که آفریده ما را

می خوام کنم درد دلی باهاتون....... بگم یه کم از شأن استاداتون

استاد نگو طلای ناب اعلاست ......... در این زمونه مثه یه کیمیاست

نیومدن سر کلاس کجا بود ؟............ پیچوندن دو سوم کل کتاب کجا بود ؟

احساس مسئولیت اونقد بالاست .... که هر چیزی گواه این ادعاست

برا بعضی اونقدر آسون شده ............ نامه گره گشای اونها شده

یه نامه مینویسه به دانشکده .......... می خوام برم به عمرۀ مفرده

دو هفته بیشتر نمیشه این سفر ...... میام سر کلاسا بعد از سفر

دو هفته میرسه به مرز یک ماه ............ یک خبر هم نمیشه از اون آقا

از هر جایی که پرس و جو می کنی ..... انگار که داری گل لگد میکنی

پا میشی ۸ صبح میای دانشگاه .......... فکر می کنی استاد رسیده از راه

استاد کجا بود بابا جون ، بی خیال ..... برو تو هم به دنبال عشق و حال

استاد تو مکّه بدجوری اسیره .............. زمان دیگه در نظرش حقیره

با خدا ریخته اون بساط دوستی.......... حیفه به هم بریزه اون رو دستی

بذار که استاد برسه به کارش ............. مهم که نیست عقب بیافته درسش

وقت تا دلت بخواد فراوون هستش ........ فُرجه ها هم  برا این روزا هستش

بلاخره میاد، یه کم صبر کنید ................ نفس رو توی سینه ها حبس کنید

وقتی بیاد می خواد که جبران کنه .......... کدورتو از تو دلا پاک کنه

ولی زهی خیال خام و باطل.................. نیستی تو در حد الاغ و قاطر !!

حتی یه معذرت ازت نمی خواد ............. ترم (تَره هم) برات خورد نمیکنه استاد

تو هر ساعت خالی ای که راه داد ........... کلاس اضافه میزاره استاد

میگه که این کلاس خیلی مفیده ............. اگه نیایید برگه هاتون سفیده !!

به زور نمره و حضور و غیاب ..................... میشونه حرفشو به کرسی جناب

دلم پُره به خاطر این کارا......................... چرا شده وضع ما اینجور حالا

چرا باید حقوق دیگرون رو ....................... به راحت از یاد ببریم ما اون رو

آ شیخ جواد تلاش کن توی دنیا................ نزاری زیر پات ، حق کسی را

 

نوشته شده توسط جواد مشایخ | موضوع: طنز | لینک ثابت |

تو بگو آفتاب من کو ؟ چهارشنبه ششم خرداد 1388 17:51

ای کاش شوکران، شهامت من کو؟

با سروهاي سبز جوان در شهر،

از روز پيش وعده ديدار داشتم .

 

ديوانگي ست !

- نيست ؟!

 

اينك تو نيستي كه ببيني،

با هر جوانه خنجر فريادي ست .

 

افسوس،

خاموش گشته در من،

آن پر شكوه شعله خشم ستاره سوز

اي خوبتر بيا،

اين شعله نهفته به دهليز سينه را،

چون آتش مقدس زردشت بر فروز .

 

اي خوبتر بيا،

كه محنت برادر من،

- غرق در الم -

كوهي ست بر دلم .


گفتي كه :

 آفتاب طلوعي دوباره خواهد كرد .

اينك اميد من، تو بگو آفتاب كو؟

در خلوت شبانه اين شهر مرده وار

هشدار، گام به آهستگي گذار

اينجا طنين گام تو آغاز دشمني ست .

يك دست با تو، نه

يك دوست با تو نيست


ديدم اميد من،

برخاست،

خشمناك،

خنديد،

خنديد و خيل خوف،

در خلوت شبانه من موج مي گرفت،

با هق هق گريستن من

ديدم طنين خنده او اوج مي گرفت .

 

افروخت مشعلي،

شب را به نور شعله منور ساخت .

و پشت پلك پنجره ها

فرياد بر كشيد :

اي خواب رفتگان

 از پشت پلكتان بتكانيد؛

 گرد قرون مانده به  مژگان را .

 

فرياد كرد و گفت :

 اي چشمهايتان،

              خورشيد زندگي؛

 خورشيد از سراچه چشم شما شكفت .

 

- اما،

يك پنجره گشوده نشد ،

يك پلك چشم نيز ،

و راه،

راهي نه جز ادامه اندوه .

و خيل خواب خستگي و رخوت

افتاده روي پلك كسان چون كوه

                                                  "حمید مصدق"                     

             

نوشته شده توسط اميد گلزاده | موضوع: | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer