تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

امه کوروش زعیم به متکی وزیر خارجه

جنا ب آقای متکی وزیر محترم خارجه جمهوری اسلامی : سرور گرامی،

سیاستهای خارجی نابخردانه و آسیب زا، و ستیزگری های بیهوده و ناهوشمندانه جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی، که شما نماد ومجری آن بوده اید، ما را در چنان شرایط تحقیرآمیزی قرار داده که ملت ایران، با پیشینه تاریخ و تمدنی با عظمت و پرشکوه، و با موقعییت استراتژیک بی همتا، که می بایستی به عنوان مرکز ثقل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی منطقه، اکنون قدرتمندترین و بانفوذترین کشور این بخش جهان باشد، باید در چنین شرایط ناتوانی و انزوا و بی حرمتی قرار گیرد که کشورهای کوچک منطقه، بجای آنکه برای پیشرفت و امنیت خود بر ما تکیه کنند، خود سرچشمه ناامنی مرزهای ما شوند. چرا ملت ایران باید برای حفاظت از تمامیت ارضی کشور خود مجبور شود جلو سفارتخانه های کشورهایی گرد آید که موجودیت و رفاه خود را مدیون ما هستند؟ شرم بر ما که خود را چنان اداره کردیم که اینهمه در چشم جهانیان و همسایگان حقیر شویم. حفاظت و دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی ایران وظیفه شماست، نه مردمی که اکنون دیگر به درستی از شما دست شسته اند.

عملکرد شما به عنوان نماینده روابط برونمرزی کشور نه تنها آبروریزی های فراوانی را در بر داشته، گفته های شما توسط دیپلمات های بیگانه به ریشخند کشیده شده، در نشست های بین المللی ناآگاهی های شما موجبات توهین را فراهم کرده،

به جلسات حساس گفتگوهای مربوط به ایران راه نیافته اید، و حتا کشورهای کوچکی که خود همیشه متکی به دیگران بوده و هستند، چنان گستاخ شده اند که با نماینده ایران مانند نوکر خود رفتار می کنند، بلکه شما خود نیز اظهاراتی در رسانه ها و مجامع بین المللی در مواردی که منافع ملی ما مطرح بوده کرده اید که چیزی جز خیانت به منافع ملی ایران نمی تواند تعبیر شود و روزی باید پاسخگوی ملت بزرگ ما باشید.

اظهارات شما به عنوان یک مقام رسمی کشور در پیوند با مالکیت ایران در دریای مازندران، منافع ملکی، استراتژیک و فرهنگی ایران در خلیج پارس، منافع استراتژیک و پیمانی ایران در اروندرود، موضع گیری های شما در رابطه با شورای امنیت که ناشی از ناآگاهی از حقوق بین الملل و مسئولیت ها و اختیارات نهادهای سازمان ملل بوده، و شماری اظهارات نابخردانه و ناهوشمندانه دیگر در عرصه بین المللی، چیزهایی نیست که ملت ایران به آسانی فراموش کند.

شما سه سال پیش در میزگردی با حضور ریچارد مورفی و من، در تضاد 180 درجه ای با پیش بینی اینجانب، با قاطعیت اظهار نظرکردید که از صدور قطعنامه حقوق بشری پارلمان اروپا علیه جمهوری اسلامی شگفت زده شده اید، و نیز اینکه امریکا هرگز نمی تواند مسئله هسته ای را به شورای امنیت بکشاند. این ناآگاهی و تحلیل غلط باعث شده که در طی مدت مسئولیت شما در وزارت امورخارجه، نخستین قطعنامه تحریم شورای امنیت در تاریخ کشور علیه ایران و متعاقب آن، انگار که از خواب بیدار نشده اید، دو قطعنامه تحریمی سخت تر دیگر هم علیه ما صادر شود، اقتصاد کشور را به نابودی بکشاند، ما را در آستانه تجاوز نظامی قرار دهد، همسایگان را به دست اندازی به خاک ایران و شیطان های تجزیه طلب را به آب گل آلود امیدوار سازد. عملکرد وزارتخانه شما، که به یک محفل خانوادگی تبدیل گشته، باعث شده که کشورهای پیرامون دریای مازندران به ما اعتنایی نکنند، کشورهای پیرامون خلیج پارس ما را مانند موالی خود تحقیر کنند، نام خلیج پارس را تغییر دهند، جزایر سه گانه را ادعا کنند و فیلم هایی توهین آمیز برای تحقیر ملت ایران تولید نمایند، کشورهای عرب زبان کماکان علیه ما رای دهند و اکنون علیه ما بسیج شوند، کشورهای زیرکی مانند ونزوئلا، بولیوی و غیره ما را بدوشند، و جهان به ما مانند جزامی ها بنگرد. اینها همه دستاوردهای دوران وزارت شما بوده است.  

امروز هزاران نفر از مردم ایران در تهران و دیگر شهرها ناخشنودی خود را نسبت به سیاستهای خارجی شما نشان دادند و عملا شما را با تظاهرات گسترده خود از مقامتان خلع کرده اند. بنابراین، برای جلوگیری از تخریب بیشتر منافع، موقعیت و وجهه بین المللی ایران، و یا دستکم وجهه کیفی دیپلماسی بین المللی ایران، من به نام یک شهروند ایرانی و در پژواک اعتراض ملت ایران در این روز مقدس خلیج پارس، از شما درخواست می کنم که هرچه زودتر، پس از پوزش خواهی رسمی از ملت ایران و درخواست بخشایش، از سمت خود کناره گیری نمایید. هرچند که کناره گیری شما تضمینی برای یک جانشینی شایسته نیست، ولی شاید که استثنایی بودن کیفیت بسیار پایین دیپلماسی بین المللی ایران را تا حدی جبران نماید و به جهانیان اعلام کند که شما نماینده خواستهای ملت ایران و نماد خرد ایرانی نیستید.

با گرامیداشت،

کورش زعیم

+ نوشته شده توسط پیام محمدی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:27 |

گوگل دروغگو !

سایت گوگل اسم خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داد .

ولی اگر ۱ ميليون نفر اعتراض خودشونو به آدرس زير بفرستند گوگل مجبور به برگرداندن خليج فارس ميشه

برای ارسال اعتراض خود به گوگل اینجا کلیک کنید.

بعد از باز کردن لینک بالا نام و ایمیل خودتونو بنویسید و روی گزینه preview your signature  كليك كنيد.

+ نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:11 |

نوروز،

خوش آمدی...

امّا،

در سرزمینی که دوپایانش

در مریضخانه های خردباختگی

                                         –خود-

به رگهای ناسورشان، جهالت تزریق می کنند

بانگِ تو به کدامین شوق

و به راستی برای که پر بگیرد

تا بهبودی دلها را

به شگون ِ عشق،

                              ترانه کند؟

 

نه!

اینجا جای تو نیست!

در غمکده ای که چراغِ بزمِ شبانه اش را به عجز،

                                                                         اشک،

خون و مرثیه عادت داده اند،

نرمِ تابش ِ طنینت

چه صفتی برتر از "اطوار"

ساز می کند؟

 

نه!

سفره چینی ِ تو

دلهایی آینه وار می خواهد.

 

صد آزرم برآنانی که

-آن تاراج تبارانی که-

             بانگِ نازنین تو را

در کرانه های سرزمینی مادری ما اینچنین خواستند.

+ نوشته شده توسط پیام محمدی در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 11:13 |
دوباره آمده چهارشنبه سوری......................دوباره گشته فصل داغ کوری

دوباره ترس و لرز و ضعف اعصاب..................همش بیداری و چشمان بی خواب

دوباره کودکانی تخس و پرشور...................شده آش و لش و لال و کر و کور

دوباره توی جیبم یک ترقه..........................بترکید و بزد ناگه جرقه

دو گوشم گشته کر،یکباره از بیخ...............ز ترسم گشته موها جمله سیخ سیخ

دو چشمم گشته کور و حول و بدریخت.......تو گویی در سرم آتش کسی ریخت

بلرزد هر دو دستم بی اراده.....................شدم معلول و پاک از پافتاده

خودم را خیس کردم!وای و صد وای!..........ز رسوایی نمانده قوت و نای

همش ترسم که ناگه یک عدد بمب..........بترکد پیش پای من گُرُم زُمب

خدایا خود به داد ما برس زود...................به پیش از آنکه سوزیم و شویم دود

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 14:26 |
اهل دانشگاهم

 رشته ام علافی‌ست

جيب‌هايم خالي ست

 پدري دارم    حسرتش يك شب خواب!

 دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب.

 اهل دانشگاهم              قبله‌ام استاد است                  جانمازم نمره!

خوب مي‌فهمم                     سهم آينده ی من بی كاريست                

             من نمی‌دانم كه چرا مي‌گويند :  مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار

 و چرا در وسط سفره ما مدرك نيست!

((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))

 بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد!

و به آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم!

+ نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 23:15 |

وزارت علوم،تحقیقات و فنآوری از این به بعد برای ساماندهی طرح "ستاره دار کردن دانشجویان"، در آزمون کارشناسی ارشد پرسش نامه هایی تهیه کرده است که تعداد ستاره های دانشجویان بر اساس آن تعیین می شود تا به این ترتیب دست دانشجویان مزدور اجنبی پرست وابسته عامل بیگانه  رو شود و دانشجویان متعهد و وطن پرست بتوانند وارد دانشگاه شوند. یکی از مواد این آزمون "شعارشناسی" است !

 

جای خالی را با عبارت مناسب پر نمایید :

1- دانشجو...

 

الف) نمی میرد، ذلت نمی پذیرد      ب) نمی میرد، ذلت  می پذیرد

ج  ) می میرد، ذلت می پذیرد          د) همه موارد صحیح است.

 

2- مسئولین پاسخگو...

الف) چاکریم    ب ) نوکریم  ج ) خاک زیر پاتونیم  د ) تورو خدا ما رو با اینا در نندازید !

 

3- دانشجو ، آزادی ، عدالت ، ...

الف) سلف سرویس   ب ) سالن مطالعه  ج ) خوابگاه  د ) می خواد چی کار !؟

 

4- انجمن موازی...

الف) حق مسلم ماست.     ب ) هیچوقت به هم نمی رسد .

ج ) سرور پرسپولیسه .        د ) جمالتو عشق است .

 

 5)دانشجوی زندانی...

 

الف)اعدام باید گردد.                   ب)پاسخگو، پاسخگو

ج   )5تا اش خوبه ، 100تاش کمه   د) به ما چه ؟!

 

6)دانشجوی با غیرت ...

 

الف) حیا کن دانشگاهو رها کن.   ب) تسلیت تسلیت

ج)خجالت خجالت                      د )حمایت !؟ عمرا" !

 

7) احکام انضباطی ...

 

الف) تمدید باید گردد.

ب) تشدید باید گردد.

ج) ما تو کار بزرگترا دخالت نمی کنیم !

د) همان گزینه ج صحیح است !

 

8)مرگ بر...

 

الف) دیکتاتور؟ دیکتاتور که نداریم! برو گزینه بعد !     ب ) امریکا

ج )موزامبیک                                                     د )هر چی ایشون بگه!

 

9)یار دبستانی من با من و همراه من...

 

الف) آنتن نمی ده !                

ب ) اگر بودی چه بودی !

ج ) اشتباه گرفتی آقا ! من یک دبستان دیگه می رفتم !

د  ) در دسترس نمی باشد !

 

10- توپ، تانک، کمیته ...

 

الف) ترشی خوبه یا لیته؟        ب ) البته لیته لیته!

ج ) داور دقت کن!!                  د  )خیلی هم خوبه.

 

11- انرژی هسته ای....

 

الف)حق مسلم ماست.                 ب )مسلما حق مسلم ماست. 

ج)گزینه الف و ب صحیح است.         د  ) گزینه ب و ج صحیح است.

------------------------------------------

 

پی نوشت: این مطلب در نشریه کهربا هم چاپ خواهد شد !

+ نوشته شده توسط علی رجبی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:49 |

   ای  کا ش   تمام نمی شد .....

 

ای  کاش به این سرعت   به پایان نمی رسید. انگار  همین دیشب بود  که  همراه  آرزوهایم  سرم  را روی بالش    گذاشتم  و  وقتی بیدار شدم خودم را در تاریک خانه ای مملوء از کتب مختلف  یافتم . مکانی  که تنها راه رهایی از آن و رسیدن به آرزوهایم عبور از دری بود که در زوایای مختلف آن نوشته هایی برق می زد ؛جلوتر رفتم ؛شروع کردم به خواندن ....

ا....ال...الک..الکترو...الکترومغ....الکترومغناطیس .  آره درست دیده بودم الکترو مغناطیس وبه همین صورت ادامه دادم            مدار الکتریکی ،   آمار ،....

با تمام خاطره هایش گذشت ولی از خاطرها نخواهد گذشت.

               منتظر دل نوشته های شما هستیم

 

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 0:2 |
۱-دختر جواني وارد صحن امامزاده شد و بی مقدمه زد زير گريه. شروع كرد به ناله و درد دل با امامزاده كه: يا امامزاده ي جليل القدر، فلان امتحان دو واحدي ام را خراب كردم. فلان مقدار نذر ضريحت مي كنم كه پاس شود. فردا دوباره آمد همانجا و باز بی مقدمه زد زير گريه كه: يا امامزاده، بهمان امتحان سه واحدي ام را گند زدم، اگر پاس شود بهمان مقدارنذر ضريحت مي كنم. روز سوم شد و دختر باز آمد و تا زد زيرگريه، خادم امامزاده كه دو روز گذشته هم شاهد ماجرا بود خطاب به دختر جوان گفت: همشيره، چرا بيخود وقتت را صرف درس خواندن مي كني؟ شهريه ي دانشگاهت را نذر ضريح آقا كن و صبح تا شب همينجا بنشين زار بزن. ان شاء الله كه همه ي واحدهايت پاس مي شود!

۲-پريروز پسرهمسايه را ديدم كه در كوچه بازي مي كرد و مي خنديد. گفتم مگر دوران امتحاناتتان نيست؟ چرا درس نمي خواني؟ گفت پسفردا امتحان داريم، فردا مي خوانم. ديروز بازهم ديدم كه همان پسر دارد در كوچه بازي مي كند و غرق شادي است. گفتم مگر فردا امتحان نداري؟ پس كِي مي خواهي درس بخواني؟ گفت چرا ولي خدا كه شب امتحان را از من نگرفته امشب می خوانم.

امروز صبح ديدم كه پسر همسايه مان گريه كنان از جلويم گذشت و وارد خانه شان شد، بعد هم در را محكم بست. ياد يكي از معلم هايم افتادم كه هميشه ورد زبانش بود: "زهي خيال باطل!"

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 0:19 |
   

   روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ ‪ دانشجويان دانشگاه تهران اعتراض خود را به تجديد روابط ديپلماتيک با بريتانيا و دعوت ريچارد نيکسون، معاون آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا، اعلام داشتند. حکومت تازه برآمده از کودتا برای جلوگيری از اين اعتراضات عده ای از نظاميان خود را براي اشغال دانشگاه فرستاد. آن ها برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده فنی مستقيما به کلاس درس رفتند. اعتراض استاد و دانشجويان به اين عمل با تهديد مسلحانه نظاميان روبرو شد. استاد و دانشجويان به عنوان اعتراض کلاس درس را ترک گفتند و رئيس وقت دانشكده فنی، مهندس خليلی، نيز به عنوان اعتراض به نقض اصل استقلال و حرمت دانشگاه، تعطيلی دانشکده را اعلام داشت. موجی از مخالفت دانشکده فنی را فراگرفت. فرياد "دست نظاميان از دانشگاه کوتاه"، "درود بر مصدق نخست وزير قانونی"، "اتحاد، مبارزه، پيروزی" از هر گوشه طنين افکند. رگبار مسلسل ها بر روي دانشجويان فرو ريخت و سه تن از دانشجويان به نام های احمد قندچی، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ نيا، به ضرب گلوله و سرنيزه از پای درآمدند. از آن زمان تاکنون دانشجويان ايران اين روز را به عنوان روز دانشجو گرامی داشته اند.

+ نوشته شده توسط علی رجبی در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 8:14 |

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان و ضمن عرض پوزش به خاطر تاخیر در آپ کردن بلاگ

نمی دونم گفتن این شعر و گذاشتنش تو بلاگ بهونه ای مثل روز دانشجو رو می خواد یا نه

به هر حال روز دانشجو رو به همه ی دانشجویان عزیز و آینده ساز فردا تبریک می گم

اینم هدیه ی من بود به همه ی اونایی که تنها جرمشون داد خواهی و دفاع از حقوق خودشون بوده نه بیشتر

کوی و کوچه های پر زندان این شهر شلوغ

                                                          آکنده از باغ گل هایی است بی هیچ گونه بلوغ

هر بار می دمد نوازش باد با همه ی ناز

                                                           تا غنچه دهد گل هاي پژمرده ي این باغ باز

هر سال گلي مي رويد در اين باغ با همه سرور

                                                           تا شكوفا گردد گل اين باغ با همه شرور

هر صبح مي نمايد آفتاب با هزار نور اميد

                                                           تا به بهار رسد خزان اين باغ نااميد

باغبان بي توجه به ضجه هاي آسمان و خاك

                                                           پرپر مي كنند گلبرگ هاي گل اين باغ را پاك

افسوس كه هر بار باغبان آواز گنجشك را شنيد

                                                           ستاره ي‌ آزادي گنجشك را به زنجير كشيد

در پشت ميله هاي زندان اين شهر پليد

                                                           گل هايي است كه مي گويند دست باغبان را خليد

آن روزها كه گنجشك پر ميزد و مي خواند كجا رفت

                                                           آن گل كه قاصدكي شد و پر زد به كجا رفت

افسوس كه آن كبوتر بچه ها دل سوخته رفتند

                                                           افسوس آن همه رخ بي نقابان بي ريا رفتند

باغ همنام كبوتر بچه ها بي طوطياست

                                                           راه همنام كبوتر بچه ها بي انتهاست

راوي شعر مي دانست باغبان لج باز است

                                                           مايه ي شعر چنين زندان و شكنجه باز است

راوي شعر مي دانست اين شعر ضجه اي بيش نيست

                                                           حال خود بگوييد معني اين همه ضجه ها چيست

معني شعر ارضاي دل كبوتر بچه هاست

                                                           معني شعر مرهم دل داده و دل سوخته هاست

 خدمتتون عرض کنم که بنده وابسته به هیچ تشکل و انجمن سیاسی دانشجویی نیستم و صرفا این شعر رو به عنوان مرهمی برای دل خودم و همه ی دانشجوهای دربند اعم از سیاسی و غیر سیاسی گفتم.

+ نوشته شده توسط حسین رضایی در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 16:23 |

بچه های مدرسه والت، بل و سباستیان، لولک و بولک، چوبین

دور دنیا در۸۰ روز، فوتبالیستها، گوریل انگوری، نیک و نیکو

هادی و هدی، پسر شجاع، خانواده دکتر ارنست، هاچ زنبورعسل

باخانمان، حنا دختری در مزرعه، آقای سکسکه  و . . .

اسمایی که گفتم خیلی آشنا بود؟ مگه نه ! 

لیستی از کارتونهای دوران بچه گی هامون که باهاشون بزرگ شدیم. احتمالا شما رو هم مثل من به دوران کودکی برد!؟ 

پس شما رو دعوت میکنم تا با هم به دوران کودکی برگردیم.برای دیدن عکسهایی از کارتونهای دوران کودکی  اینجا را کلیک کنید.

عکسهای کارتونی دوران کودکی ما 

+ نوشته شده توسط علی رجبی در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 21:33 |

دلت گرفته !

دردت رو میفهمم!

منم مثل تو هستم

افکارم خیلی به هم ریخته

بد جوری توی این دنیا غرق شدم . . .

فقط یاد اون دو سه روزی که مشهد بودیم

یاد همون دقایق کوتاهی که توی حرم بودیم

آرومم کرد . . .

 

یه دفعه فکر نکنی هیچ حرفی برای گفتن ندارم ...!

هنوز هم خیلی حرف دارم که توی دلم مونده

بغض بزرگی هنوز روی قلبم نشسته  اما هنوز هم حرفــها تاب ندارند

تاب شنیده شدن  . . . 


  پی نوشت: برای دیدن عکس در سایز بزرگ به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 22:12 |
وقتی می خوام براش دعا کنم می گم به حرمت....... به حق.......... آخرش هم می گم نه به خاطر اینکه من می گم بلکه به خاطر.............

یه رمانی تو دست هممون هست رو جلد صحافی شدش طلاکوب نوشته شده  زندگی، وقتی بازش می کنی میبینی نوشته شده نویسنده :خدا، پایینش سال انتشار رو زده ازل،می ری سراغ اولین صفحه می بینی همش خودتی آره خود خودت یکی داستان زندگیت رو چاپ کرده حتما پیش خودت میگی شخصیت اول..................

 همیشه عادتمه وقتی به جای حساس رمان می رسم برم آخرشو بخونم ببینم چی میشه تا خیالم راحت شه الان مدتیه می بینم  قسمت حساس رمان زیاد شده دوست دارم آخرشو بخونم ولی مثل اینکه..................

چشم قول می دم همتون رو دعا کنم

 از نویسنده ی رمان خواهش می کنم   نه به خاطر خواننده ای مثل من بلکه به حرمت این رمان به پاکی سرشت همه ی شخصیت های رمان به بزرگی و قدرت نویسنده ی رمان و به عزت و جلال زمان انتشار این رمان ابد این رمان رو برا هممون ختم به خیر بگردان.

شما هم برای همه ی شخصیت های اول این رمان که الان نیازمند تمنای شمان ........ .

(آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام

از طرف بهترین دوستت :   خدا

****************************یادگاری یادتون نره ************************

 

+ نوشته شده توسط حسین رضایی در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 9:48 |

و این هم یک سری سوال از نوع سوال های علی رجبی که همین الان به دست بنده رسید.حیف دیدم که شما را از بهره بردن از آنها محروم کنم.

 

1. شیطان کیست؟

 

الف. موجودی که ما را اغوا می کند

ب. موجودی که سالهای گذشته به شکل یک دختر جوان و اخیراً به شکل یک پسر مامان جلوه گر شده مردم را گول می زند

ج. یکی از مهم ترین مخلوقات استاد سیروس مقدم

 

2. عالم غیب به چه معناست؟

 

الف. عالمی که توسط حس درک نمی شود

ب. عالمی که به چشم در نمی آید مگر در تلویزیون

ج. عالمی که کسی از آن خبر ندارد مگر استاد سیروس مقدم و دوستان

د. عالمی که آدم در حال اغما متوجه آن می شود

ه. همه موارد به اضافه موارد دیگری که فقط استاد سیروس مقدم می داند و لاغیر

 

3. صداوسیما چه جور جایی است؟

 

الف. جایی که هرکی هرکی نیست و در آنجا هرکسی نمی تواند الکی سریال ساز شود مگر اینکه با یک کارشناس مذهبی آمده باشد

ب. اتفاقاً جای خوبی است و خیلی حال می دهد

ج. جایی است که هیچکس به خودش اجازه نمی دهد با اعتقادات مردم بازی کند

د. جایی است که در آن عالم غیب تبدیل به عالم شهادت می شود

 

4. شیطان چگونه وارد صداوسیما شد؟

 

الف. از راه در

ب. از راه پنجره

ج. از طریق گول زدن مسئولان حراست جام جم

د. در معیت استاد داداشی (ملقب به علیرضا افخمی) سازنده سریال معنوی" او یک فرشته بود"

 

5. اگر استاد سیروس مقدم لطف نمی کردند و سریال اغما را نمی ساختند چه اتفاقی می افتاد؟

 

الف. مردم بعد از افطار می خوابیدند که با توجه به اینکه خواب روزه دار قبل افطار ثواب دارد نه بعد افطار، چندان مناسب نبود

ب. مردم از یاد شیطان غافل می شدند و گول می خوردند و می رفتند جهنم

ج. تعداد صفرهای حساب بانکی استاد مقدم و دوستان کم می شد که خدا را خوش نمی آمد

د. جامعه پزشکان به یک سریال دیگر اعتراض می کردند

 

6. شیطان چگونه یک نفر را اغوا می کند؟

 

الف. با استفاده از گریم

ب. با استفاده از جلوه های ویژه علی الخصوص دستگاه تولید بخار ساخته استاد سیروس مقدم

ج. با غیب شدن و ظاهر شدن به طور یهویی

د. با نامردی

 

7. چرا متخصص بیهوشی سریال اغما (موسوم به دکتر لعیا زنگنه) همیشه توی بخش ولو است؟

 

الف. چون هر آن ممکن است یکی از پرسنل بیمارستان بیهوش شود

ب. چون زنان باید در سریالهای تلویزیونی حضور فعال در همه بخش ها داشته باشند

ج. چون دکتر لعیا زنگنه برای این سریال کلی دستمزد گرفته و اگر فقط در اتاق عمل حضور داشته باشد پول بیت المال حرام می شود که به لحاظ شرعی صحیح نیست

د. گزینه د

 

8. چرا سریال اغما همزمان با پخش تولید می شود؟

 

الف. چون وقت طلاست

ب. چون اگر شیطان از قبل می دانست می خواهند درباره اش فیلم بسازند علاوه بر دکتر پژوهان استاد مقدم را هم اغوا می کرد

ج. چون در فاصله ماه رمضان گذشته تا ماه رمضان امسال کسی نمی دانست امسال هم قرار است سریال بعد از افطار داشته باشیم

د. چون استاد مقدم تازه ساختن سریال قبلی را تمام کرده اند

ه. چون کارشناس مذهبی مربوطه هر روز ادامه داستان را مکاشفه می فرمایند

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 23:25 |

اندک زمانی بیش نمی گذرد(حدود یک شهر)که سوالی ذهن این بنده حقیر را به خویش مشغول داشته و آن را از پرداختن به درس و کتاب باز داشته است.امید دارم که امیدم را ناامید نکنید و دستی هم برای بالا کشیدن این مفلس در ته چاه مانده دراز کنید.

 

و اما سوال :  این پیر بابای سریال اغماء در دوره شباب به چه شکلی در میان عوام مورد خطاب قرار می گرفته؟ جوان بابا،بابا جوان و ..

و اما در دوره طفولیت چطور؟ نوزاد بابا ، خردسال بابا و ...

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 23:15 |

قدسی و جلال من فدای هستی

سینا و غزاله نوکرای هستی

ای کاش که یونس بشه چون کره خری

تا بلکه بره به زیر پای هستی

شد هستی من فدای یک غمزه او

هم هستی و نیستیم برای هستی

+ نوشته شده توسط جواد مشایخ در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 23:10 |

اولی : کامپیوتر بلدی؟

دومی : آره ، تا حدی

سومی : روشنش کن.

چهارمی : نه دیگه تا این حد!

پنجمی : همسرم درست 26 روز بعد از ازدواج فوت کرد!

ششمی : خب، خدارو شُــکر. زیاد زجر نکشید!

هفتمی : داداش سیگار کشیدن جلوی پمپ بنزین ممنوعه

هشتمی : برو بابا ! من جلوی بابام هم سیگار میکشم ( هه هه هه هه ! )

نهمی : بالای درخت چیکار میکنی؟

دهمی : دارم گردو میخورم.

یازدهمی : احمق! این که درخت چناره!

دوازدهمی : احمق خودتی، توی جیبم گردو دارم!

سیزدهمی : از چه رنگی خوشت میاد؟

چهاردهمی : کم رنگ !

پانزدهمی : کجا میری؟

شانزدهمی : نمیرم؛ دارم برمیگردم!

هفدهمی : به نظرت کسی به این حرفهایی که زدی، خندید؟

هجدهمی : انشالله !

نوزدهمی : …،؛.،:ــ:.ـ؛…:;.

بیستمی : .:..:.:" .،؛,ٌ.: "::

توضیح : 19 و 20 برای عزیزان نابینا نوشته شده است!     

+ نوشته شده توسط علی رجبی در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 20:27 |

وقتي سياهي و كبودي شهر را ديدم كه بر سر براق شدن كلبه هاي خويش را مي سوزاندند, وقتي ماه  كوچك آسمان شهر را ديدم كه بي تابي آسمان را مي نماياند وقتي از بالا به شهر قرباني سوخته اي نگريستم  كه گناهش تاب كبودي و سياهي بود  زماني  كه مرداب را ديدم  كه در آرامش خويش خشك شده بود و با غوكان آشتي نمي كرد .